عقیده به امام زمان، نمیگذارد مردم تسلیم شوند؛ به شرطی که این عقیده را درست بفهمند. وقتی که این عقیده به طور حقیقی در دلها جا بگیرد، حضور امامِ غایب در میان مردم حس میشود. امام بزرگوار و عزیز و معصوم و قطب عالم امکان و ملجأ همه خلایق، اگر چه غایب است و ظهور نکرده، اما حضور دارد.
مگر میشود حضور نداشته باشد؟
مؤمن، این حضور را در دل خود و با وجود و حواس خویش حس میکند. آن مردمی که مینشینند، راز و نیاز میکنند؛ دعای ندبه را با توجّه میخوانند و زیارت آل یاسین را زمزمه میکنند و مینالند، میفهمند چه میگویند. آنها حضور این بزرگوار؛ را حس میکنند؛ ولو هنوز ظاهر نشده و غایب است. غیبت او، به احساس حضورش ضرری نمیزند. ظهور نکرده است؛ اما هم در دلها و هم در متن زندگی ملت حضور دارد.
مگر میشود حضور نداشته باشد؟
- شهید آیتالله سیدعلی خامنهای ۱۷/۱۰/۱۳۷۴
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم همینطور آقا...
منم همینطور...
@Sedkhareji✔️
هدایت شده از کانال مهدی ابراهیمی
❤️🔥 مهر فروزان
از سر جان بهر پیوند کسان برخاستم
چون الف در وصل دلها از میان برخاستم
واژگون هرچند جام روزیام چون لاله بود
از کنار خوان قسمت شادمان برخاستم
بزم هستی را غرض مهر فروزان تو بود
همچو شبنم ،چهره چون کردی عیان، برخاستم
همچو بلبل با گرانجانان ندارم الفتی
طوطیان چون لب گشودند، از میان برخاستم
از لگدکوب حوادث عمر دیگر یافتم
چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم
طاقت دمسردی دوران ندارم همچو گل
در بهار افکنده رخت و در خزان برخاستم
آزمودم عیش راحت را به کنج دام تو
از سر جولانگه کون و مکان برخاستم
صحبت شوریدهحالان مایهٔ شوریدگیست
با «امین» هرگه نشستم بیامان برخاستم
📝 آیت الله خامنهای رضوان الله تعالی علیه
@ebrahimi_mahdi110
زنجیره ی امید واقعا کار سازه....
شما هم انجام بدید
شماهم ی گوشه ی این زنجیر و بگیرید...
خیلی وقت نمیگیره ازتون..
فقط کافیه یاد آور بشیم که خدا هست و داره ما رو میبینه...
تو طعم شیرین خدا جلد اول
عمو عباسی از زمانی میگه که یادمون میره خدایی داریم!
مگه میشه ادم یادش بره خدا داره؟!
و مثالی که میزنن خیلی جالبه
مَثَلِ آدمی که نشسته تو حرم امام رضا علیه السلام و سرگرم بازیه تو گوشیش شده..
انقدرررر سرش گرم شده که یادش رفته کجاست و در محضر چه کسیه...
عالم محضر خداست
و ما سرمون گرم شده..
برا همینه که می ترسیم
دلهره داریم
استرس و اضطراب میفته به جونمون و...
آدمی که بدونه خدا هست،
حتی اگه بترسه هم
ترسش موجب توقف نمیشه
بلکه به جلو هولش میده و میبرتش تو راه درست...
مثل آدمی که شجاعه...
#زنجیرهیامید
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- یا ابالحسن💚
به نشاط اولین لحظه ایی که امام مجتبی (ع) به شما گفت "بابا"
به آقازاده تون سفارش ما رو بکنید،
ما رو بسپرید به کریم اهل بیت:)
به ما توفیق بدید که بتونیم ی روزی حرمشون و زیارت کنیم، بابا جان...
#منحسینیشدهیدستامامحسنم
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای امام حسن(ع)
شما همون کریم ترین و غریب ترینی، اونقدر غریب که تو این شرایط هم غریبانه با دلی که از شور و عشق به شما می تپه، براتون پیام تبریک ولادت می فرستیم...
آقای امام حسن(ع)
وقتایی که ولادته بابا رضاست(ع) حرم غوغا میشه، خدام به همه شیرینی میدن، شهر و حرم چراغونی میشه، صدای مدح رواق ها و صحن ها رو پر میکنه و...
ادامه اش دیگه نیاز به نوشتن نداره...
میدونم الان بقیع خالی از حتی یک زائره،
چراغونی؟!
حتی یک شمع هم روشن نیست..
تبریک و مدح؟!
آه، اونا حتی اجازه نمی دادن من دووووره
دووور بایستم و زیارت نامه بخونم براتون...
شما
خیلی غریبی کریم اهل بیت...
تولدتون مبارک:)💚
https://eitaa.com/from_heart
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قسمت اول:
منِ کله شقِ همیشه دنبال شر، از دستم در رفته تعداد دفعاتی که دلم میخواسته پسر باشم و پسرونه و مردونه قد علم کنم.. اما اون بار واقعاااا دلم میخواست مذکر بودن و...
فیلمی که میبینید صبحی هست که شبش و کامل توی مسجد النبی سپری کرده بودم، صبح بعد از نماز راه افتادم که برگردم به هتل، چشمام میسوخت، از بی خوابی بود، اما وقتی خواستم از کنار بقیع رد بشم و خیل مردانی رو دیدم که اجازه ی زیارت بقیع رو داشتند، دیگه چشمام از بی خوابی نمیسوخت...
چشمام از اشک
قلبم از حسرت
و گلوم از بغض
میسوخت...
https://eitaa.com/from_heart
قسمت دوم:
بعد از اینکه کلی ایستادم و حسرت زده نگاه دوختم به آدم ها و کلی ام با گِله و دل شکستگی غر زدم رو به گنبد خضراء پیامبر(ص)، راه افتادم به سمت هتل..
دل شکسته بودم
بغض جای خودش رو توی گلوم باز کرده بود و راحت فرمانروایی میکرد...
تو حال خودم بودم که یکهو چشمم آشِنا دید...
فکر کردم اشتباه کردم،
راه اومده رو کمی برگشتم و وسط خیابون
صداش زدم:
_انشراح!
خودش بود:)
آخرین باری که تو مشهد هم و دیدیم و اون کتاب خال سیاه عربی رو بهم امانت داد، حتی یک درصد هم فکر نمی کردیم دیدار بعدیمون تو خیابون های مدینه النبی باشه...
بغلش کردم، محکم، سفت...
شنیده بودم که میگن مدینه شهر غربته...
و من تو اون غربت، آشنا دیده بودم.
بغضم تو بغل انشراح سر باز کرد
وسط خیابون
تو بغل مامانِ کبوترای کاغذی
گریه کردم...
https://eitaa.com/from_heart