eitaa logo
برآمده از دل...
82 دنبال‌کننده
595 عکس
156 ویدیو
10 فایل
.سینه تنگ کور دلان کجا و آسمان بی کران کجا... برآمده‌ از دل🕊 •فورواردی با منبع باشه بهتره:)✔
مشاهده در ایتا
دانلود
قسمت سوم: داشت میرفت حرم، بار اولش بود و کمی ناآشنا با محیط، ازم خواست همراهیش کنم.. دو دل شدم، خستگی ۲۴ ساعت گذشته و بی خوابی امونم و بریده بود، اما نمیشد که انشراح و تنها بزارم... دست در دست هم، دوباره برگشتم به مسجد... دم بقیع ایستادیم گفتم ببین چقدر کبوتر اینجاست، بگو که کبوتر ها تو آوردی... از تو کیفش دوتا کبوتر در آورد انشراح مامانِ کبوترای کاغذی ایی هست که هر کدوم داستان خودشون و دارن و یک جور عاقبت بخیر شدن... یکیش و داد به من... براش از غمه رو دلم گفتم از غم بقیع... یکهو فکری از پس ذهنم رد شد... من نمیتونستم برم بقیع کبوترم که میتونست.... به انشراح گفتم فکرم و استقبال کرد... حالا با چشمام داشتم جمعیت و رصد میکردم و دنبال مردی میگشتم که کبوتر من و به بقیع برسونه... هیچکس تو نظرم نمیومد... جمعیت دیگه خیلی کم شده بود و ساعت بازدید تمام. داشتم ناامید میشدم که یکهو ی آقای مسن با پیراهن آبی چهارخونه و قیافه ایی که یک کوچولو اخمو بود و معلوم بود عجله داره از جلوم رد شد. سریع صداش کردم: _ببخشید آقااا برگشت، خیلی عجله داشت یکم از اخمش ترسیدم دو دل شدم که بهش بگم یا نهه... دل و زدم به دریا و گفتم: _ ببخشید شما دارید میرید بقیع؟ میشه، میشه لطف کنید این کبوتر کاغذی و به نیابت از من و دوستم ببرید اونجا... تا جمله ام تموم شد، اخمش رفت، چنان لبخندی صورتش و پر کرد که انگار یک آدم دیگه بود... در جوابم کبوتر و از دستم گرفت و گفت: همینجوری بزارم اونجا؟ یا خاکش کنم؟ اخه ی موقع برش میدارن میندازن دور... و من خوشحال گفتم: هر طور صلاح میدونید... https://eitaa.com/from_heart
قسمت آخر: کبوترم رفت بقیع... قسمت آخر برای اونه... "کبوتر قشنگم 🕊 نمی دونم هنوز اونجایی یا نه... من حساب میکنم رو اونجا بودنت و ازت میخوام بری پیش آقای امام حسن(ع) و پیام تبریک ما شیعیان و محبین رو به گوششون برسونی:) خوشحالم که تو اونجایی و تو دل تاریکیِ بقیع، کمی از اون غربت و ظلمات رو با بال های سفیدت کم میکنی.. امیدوارم دعا هایی که تو هیئت کنیزان داشتیم برای ساخت بقیع به زودی محقق بشه. و به دست امام زمانمون، بیایم و بقیع و از اون غربت در بیاریم و واسه ائمه، حرم بسازیم... خوش به حالت که اونجا نفس میکشی... امیدوارم خیلی زوود برگردم.. به امید دیدار" https://eitaa.com/from_heart
من به زهرا قول داده بودم از بقیع بگم... بقیع حرف برای گفتن نداره فقط باید اشک ریخت... این نوشته ها مانند همه ی نوشته های قبلی برآمده از دل بود... باشد که گوشه ایی از قول من به زهرا، ادا شده باشد :) .... التماس دعا https://eitaa.com/from_heart
برآمده از دل...
(سر ما و سرمد ما علی؛ نفس مجدد ما علی) «نَفَسی دمی گذری به گدای بی‌سر و پا... حسن!» #حسینیه_تأمل
💚💚💚💚💚💚💚💚 که تویی سلام خدا حسن(ع)... تا ابد، مدح فقط مدح های حاج محمود:)))
هدایت شده از ابوالاخبار
🔴 روابط عمومی سپاه پاسداران: موج ۱۸ عملیات وعده صادق ۴ با رمز «یا حسن بن علی (علیه السلام)» آغاز شد. از بشنوید👇 https://eitaa.com/joinchat/113508352C724c2b2142
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای ابوطالب داره play میشه: _چیشد، چیشد ازگل...؟ https://eitaa.com/from_heart
هدایت شده از م . حسینی
قسمت ۸۲ تا راه داشته، از آدم ها و اتفاقات، عکس و فیلم‌ گرفتم، اما متاسفانه چند ساعتی‌ست که ایتا یاری نمی‌کند. حیف است که منتظر بمانم تا روایت‌ها را مجهز به عکس کنم. پس در همین اندک فرصت‌هایی که گاهی دست می‌دهد می‌نویسم و الصاق تصویر را در حد استحباب نگه می‌دارم روایت با تاخیر و فاصله افتاده از حرارت میدان، تصنعی می‌شود و به کار قلب نمی‌آید @m_o_hoseini
برآمده از دل...
#جنگ قسمت ۸۲ تا راه داشته، از آدم ها و اتفاقات، عکس و فیلم‌ گرفتم، اما متاسفانه چند ساعتی‌ست که ایت
🔵روایت های آقای حسینی را حتمااااا بخونید... تمام قسمت های را غبطه میخورم به ایشان و تیم شان خدا خیرشان دهد:)
مدد ز غیر تو ننگ است یا علی(ع) مددی ... 📍صحن جمهوری، حرم مطهر رضوی(ع) https://eitaa.com/from_heart
- تعدادشان زیاد است و قدهایشان، فوقش به یک متر برسد. قبرها را کوچکتر حفر کنید. - بستر خاک را خوب نرم کنید. صورتشان برگ گل است. - این دو نفر می‌خواهند کنار هم باشند. دوست صمیمی هستند. - روی مزارشان بنویسید: به کدامین گناه؟ - این‌یکی شب‌ها تنها نمی‌خوابد. می‌ترسد. کنارش بمانید. - آن‌یکی عادت دارد وقتی می‌ترسد دستان مادرش را بگیرد. مادرش کو؟ - آهسته‌تر! هیاهو نکنید! بچه‌ها می‌ترسند. - آرام بخواب گلم، ما اینجاییم. کنارت می‌مانیم. - این بچه اضطرا‌ب‌جدایی دارد، مادرش را صدا کنید. - اینها روزه‌اولی هستند. فکر افطارشان باشید. - بشمارید کسی گم نشده باشد. دفتر حضوروغیاب کجاست؟ - کیف این بچه را ندیدید؟ همان کیف صورتی. خیلی دوستش دارد. - خدایا این بچه‌ها چرا اینقدر آرامند؟ چرا جیغ نمی‌کشند؟ چرا نمی‌خندند؟ دخترها زنگ تفریح است! - بنویسید! درس امروز: دخترِ ایران ... - اردو داریم؛ ۸ صبح،قبرستان… _به قلم یکی از رفقا...