ابیات قصیده عینیه بر ضریح و گنبد مضجع مطهر و نورانی
مولی الموحدین
حضرت علی علیه السلام
نجوای عاشقانه می سرایند.
ابنابیالحدید در این قصیده، امام علی(ع) را امانت بزرگ الهی و حاکم روز قیامت معرفی میکند و وجود او را بهانه آفرینش مخلوقات و عالم هستی میداند. وی همچنین از آرزوی خود برای حضور در لشکر امام مهدی (عج) سخن میگوید و برای مصائب امام حسین(ع) و اهلبیت پیامبر (ص) نوحهسرایی میکند.
بخشی از این قصیده بر ضریح و گنبد حرم امام علی(ع) نگاشته شده است.
عالمانی همچون رضیالدین استرآبادی، سید محمد موسوی عاملی و دیگران این قصیده را شرح کردهاند.
قصیده عینیه،ششمین قصیده از هفت قصیده ابنابیالحدید با نام القصائد السبع العلویات بهشمار میرود.
فصلت
@fslt_ir
فصلت
قَصيدهیِ عِيْنيّهیِ اِبنِ اَبِيالْحَديد
۱. قَدْ قُلْتُ لِلْبَرْقِ الَّذِي شَقَّ الدُّجَى ... فَكَأَنَّ زَنْجِيّاً هُنَالِكَ يُجْدَعُ
به آذرخشی که تاریکی شب را شکافت — چنانکه گویی بینیِ زنگیِ سیاهی را بریده باشند و خون بر چهرهاش دویده باشد — گفتم:
۲. يَا بَرْقُ إِنْ جِئْتَ الْغَرِيَّ فَقُلْ لَهُ: ... أَتُرَاكَ تَعْلَمُ مَنْ بِأَرْضِكَ مُودَعُ؟
ای برق! اگر به سرزمین نجف (غری) رسیدی، بگو: آیا میدانی چه کسی در دلِ تو به خاک سپرده شده است؟
۳. فِيكَ ابْنُ عِمْرَانَ الْكَلِيمُ وَبَعْدَهُ ... عِيسَى يُقَفِّيهِ وَأَحْمَدُ يَتْبَعُ
در تو موسایِ کلیم جای گرفته و پس از او عیسایِ مسیح و بهدنبالِ آنان احمدِ مرسل (ص) آمدهاند.
۴. بَلْ فِيكَ جِبْرِيلُ وَمِيكَالُ وَإِسْـ ... ـرَافِيلُ وَالْمَلأُ الْمُقَدَّسُ أَجْمَعُ
بلکه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و تمامِ فرشتگانِ عالمِ قدس در تو حضور دارند.
۵. بَلْ فِيكَ نُورُ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ ... لِذَوِي الْبَصَائِرِ يُسْتَشَفُّ وَيَلْمَعُ
بلکه نورِ خدایِ بزرگ در توست؛ نوری که برای اهلِ بصیرت، تابان و درخشان است.
۶. فِيكَ الْإِمَامُ الْمُرْتَضَى فِيكَ الْوَصِيُّ ... الْمُجْتَبَى فِيكَ الْبَطِينُ الْأَنْزَعُ
در توست امامِ برگزیده و وصیِ منتخب؛ همان که سرشار از دانش و پیراسته از هرگونه شرک است.
۷. الضَّارِبُ الْهَامَ الْمُقَنَّعَ فِي الْوَغَى ... بِالْخَوْفِ لِلْبُهْمِ الْكُمَاةِ يُقَنِّعُ
او که در نبرد بر سرهایِ کلاهخوددار میکوفت و بر قامتِ دلاورانِ غرق در سلاح، جامی از هراس میپوشاند.
۸. وَالْمُتْرِعُ الْحَوْضَ الْمُدَعْدَعَ حَيْثُ لَا ... وَادٍ يَفِيضُ وَلَا قَلِيبٌ يُتْرَعُ
و پرکنندهیِ آن حوضِ تهیگشته؛ آنجا که نه رودی روان بود و نه چاهی از آب لبریز.
۹. وَمُبَدِّدُ الْأَبْطَالِ حَيْثُ تَأَلَّبُوا ... وَمُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ حَيْثُ تَجَمَّعُوا
او که پراکنندهیِ پهلوانان بود هرگاه همپیمان میشدند، و درهمشکنندهیِ احزاب بود هرگاه گرد میآمدند.
۱۰. وَالْحَبْرُ يَصْدَعُ بِالْمَوَاعِظِ خَاشِعاً ... حَتَّى تَكَادَ لَهَا الْقُلُوبُ تَصَدَّعُ
آن دانشمندِ سترگی که با خشوع، بانگِ موعظه سر میداد، چنانکه نزدیک بود دلها از کلامش بشکافد.
۱۱. زُهْدُ الْمَسِيحِ وَفَتْكُهُ الدَّهْرَ الَّذِي ... أَوْدَى بِهَا كِسْرَى وَفَوَّضَ تُبَّعُ
زهدِ عیسی و ضربتِ سهمگینِ روزگار در او جمع است؛ همان ضربتی که کسرایِ مقتدر را نابود کرد و شاهانِ یمن را به تسلیم واداشت.
۱۲. هَذَا ضَمِيرُ الْعَالَمِ الْمَوْجُودِ عَنْ ... عَدَمٍ وَسِرُّ وُجُودِهِ الْمُسْتَوْدَعُ
او حقیقتِ نهانِ جهانِ آفرینش است و رازِ سرپوشیدهیِ هستی که در عالم به ودیعه نهاده شده است.
۱۳. هَذِي الْأَمَانَةُ لَا يَقُومُ بِحَمْلِهَا ... خَلْقَاءُ هَابِطَةٌ وَأَطْلَسُ أَرْفَعُ
این همان «امانتی» است که نه زمینِ سخت و سنگین و نه آسمانِ بلندِ برین، توانِ حملش را نداشتند.
۱۴. تَأْبَى الْجِبَالُ الشُّمُّ عَنْ تَقْلِيدِهَا ... وَتَضِجُّ تَيْهَاءٌ وَتُشْفِقُ بُرْقَعُ
کوههایِ سربلند از پذیرش آن سر باز زدند، بیابانها فریاد کردند و آسمانها از آن هراسیدند.
۱۵. هَذَا هُوَ النُّورُ الَّذِي عَذَبَاتُهُ ... كَانَتْ بِجَبْهَةِ آدَمٍ تَتَطَلَّعُ
این همان نوری است که پرتوهایِ آن در پیشانیِ آدمِ صفی میدرخشید.
۱۶. وَشِهَابُ مُوسَى حَيْثُ أَظْلَمَ لَيْلُهُ ... رُفِعَتْ لَهُ لَأْلآؤُهُ تَتَشَعْشَعُ
و همان پارهآتشِ موساست که در شبِ تاریک، درخششِ آن برایش نمایان شد و راه را روشن ساخت.
۱۷. يَا مَنْ لَهُ رُدَّتْ ذُكاءُ وَلَمْ يَفُزْ ... بِنَظِيرِهَا مِنْ قَبْلُ إِلَّا يُوشَعُ
ای که خورشید بهخاطرِ تو بازگشت؛ معجزهای که پیش از تو تنها یوشعبننون به آن دست یافته بود.
۱۸. يَا هَازِمَ الْأَحْزَابِ لَا يَثْنِيهِ عَنْ ... خَوْضِ الْحِمَامِ مُدَجَّجٌ وَمُدَرَّعُ
ای شکستدهندهیِ لشکرها، که هیچ جنگاورِ غرق در سلاحی نمیتوانست تو را از رفتن به دلِ مرگ بازدارد.
۱۹. يَا قَالِعَ الْبَابِ الَّتِي عَنْ هَزِّهَا ... عَجَزَتْ أَكُفٌّ أَرْبَعُونَ وَأَرْبَعُ
ای کَنندهیِ آن دری که چهل و چهار دست از تکان دادنِ آن ناتوان بودند.
۲۰. لَوْلَا حُدُوثُكَ قُلْتُ: إِنَّكَ جَاعِلُ الْأَرْ ... وَاحِ فِي الْأَشْبَاحِ وَالْمُسْتَنْزِعُ
اگر مخلوق نبودی، میگفتم: تویی که روحها را در کالبدها قرار میدهی و تویی که جانها را میگیری.
فصلت
@fslt_ir
وکیلی:
۲۱. لَوْلَا مَمَاتُكَ قُلْتُ: إِنَّكَ بَاسِطُ الْأَرْ ... زَاقِ تَقْدِرُ فِي الْعَطَاءِ وَتُوسِعُ
اگر نمرده بودی، میگفتم: تویی که روزیبخشِ جهانی و در بخشش، اندازه میگیری یا گشایش میدهی.
۲۲. مَا الْعَالَمُ الْعَلَوِيُّ إِلَّا تُرْبَةٌ ... فِيهَا لِجُثَّتِكَ الشَّرِيفَةِ مَضْجَعُ
جهانِ مَلکوت چیزی نیست جز همان تربتِ پاکی که پیکرِ گرامیِ تو در آن جای گرفته است.
۲۳. مَا الدَّهْرُ إِلَّا عَبْدُكَ الْقِنُّ الَّذِي ... بِنُفوذِ أَمرِكَ فِي الْبَرِيَّةِ مُولَعُ
روزگار، بندهیِ گوشبهفرمانِ توست که برای اجرایِ فرمانِ تو در میانِ آفریدگان شتابان است.
۲۴. أَنَا فِي مَدِيحِكَ أَلْكَنٌ لَا أَهْتَدِي ... وَأَنَا الْخَطِيبُ الْهَبْزَرِيُّ الْمِصْقَعُ
من در ستایش تو زبانبستهام، با آنکه خود سخنوری چیرهدست و زبانآور هستم.
۲۵. أَأَقُولُ فِيكَ سَمَيْدَعٌ كَلَّا وَلَا ... حَاشَا لِمِثْلِكَ أَنْ يُقَالُ سَمَيْدَعُ
آیا بگویم تو «سَروَری»؟ هرگز! شأنِ تو فراتر از آن است که تنها «سَروَر» خوانده شوی.
۲۶. بَلْ أَنْتَ فِي يَوْمِ الْقِيَامَةِ حَاكِمٌ ... فِي الْعَالَمِينَ وَشَافِعٌ وَمُشَفَّعُ
بلکه تو در روزِ رستاخیز، داورِ جهانیانی و شفیعی هستی که شفاعتش پذیرفته است.
۲۷. وَاللَّهِ لَوْلَا حَيْدَرٌ مَا كَانَتِ الدُّ ... نْيَا وَلَا جُمِعَ الْبَرِيَّةَ مَجْمَعُ
به خدا سوگند، اگر «حیدر» نبود، نه دنیا پدید میآمد و نه هیچ آفریدهای خلق میگشت.
۲۸. مِنْ أَجْلِهِ خُلِقَ الزَّمَانُ وَضُوِّئَتْ ... شُهُبٌ كَنُسْنَ وَجُنَّ لَيْلٌ أَدْرَعُ
زمان به خاطرِ او آفریده شد، ستارگان به نورِ او درخشیدند و تاریکیِ شب پدید آمد.
۲۹. عِلْمُ الْغُيُوبِ إِلَيْهِ غَيْرُ مُدَافَعٍ ... وَالصُّبْحُ أَبْيَضُ مُسْفِرٌ لَا يُدْفَعُ
آگاهی از غیب، بیهیچ انکاری به او سپرده شده؛ چنانکه صبحِ روشن را نمیتوان انکار کرد.
۳۰. «وَإِلَيْهِ فِي يَوْمِ الْمَعَادِ حِسَابُنَا ... وَهُوَ الْمَلَاذُ لَنَا غَداً وَالْمَفْزَعُ»
در روزِ بازگشت، حسابِ ما با اوست و او در فردایِ قیامت، پناهگاه و مأمنِ ما در برابر سختیهاست.
۳۱. «يَا مَنْ لَهُ فِي أَرْضِ قَلْبِي مَنْزِلٌ ... نِعْمَ الْمُرَادُ الرَّحْبُ وَالْمُسْتَرْبَعُ»
ای کسی که در سرزمینِ دلِ من خانه داری! چه نیکو مقصودِ فراخ و چه خوش جایگاهی برای اقامت برگزیدی.
۳۲. «أَهْوَاكَ حَتَّى فِي حَشَاشَةِ مُهْجَتِي ... نَارٌ تَشِبُّ عَلَى هَوَاكَ وَتَلْذَعُ»
من چنان شیفتهیِ توام که در ژرفایِ جانم، آتشی از عشقِ تو شعله میکشد و بندبندِ وجودم را میسوزاند.
۳۳. «وَتَكَادُ نَفْسِي أَنْ تَذُوبَ صَبَابَةً ... خَلْقاً وَطَبْعاً لَا كَمَنْ يَتَطَبَّعُ»
نزدیک است که جانم از شدّتِ لبریزیِ عشق گداخته شود؛ این عشقی سرشتی و حقیقی است، نه مانند کسانی که تظاهر به عاشقی میکنند.
۳۴. «وَرَأَيْتُ دِينَ الِاعْتِزَالِ وَأَنَّنِي ... أَهْوَى لِأَجْلِكَ كُلَّ مَنْ يَتَشَيَّعُ»
آیینِ من اعتزال است، اما به خاطرِ عشقِ تو، هر کسی را که مِهرِ تو را در دل دارد و شیعهیِ توست، دوست میدارم.
۳۵. «وَلَقَدْ عَلِمْتُ بِأَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ ... مَهْدِيِّكُمْ وَلِيَوْمِهِ أَتَطَلَّعُ»
و به یقین میدانم که ظهورِ «مهدیِ» شما حتمی است و من برای رسیدنِ روزِ او چشمانتظارم.
۳۶. «يَحْمِيهِ مِنْ جُنْدِ الْإِلَهِ كَتَائِبٌ ... كَالْيَمِّ أَقْبَلَ زَاخِراً يَتَدَفَّعُ»
سپاهیانی از لشکریانِ خداوند از او پاسداری میکنند؛ سپاهی چون دریایِ خروشان که موجزنان به پیش میتازد.
۳۷. «فِيهَا لِآلِ أَبِي الْحَدِيدِ صَوَارِمٌ ... مَشْهُورَةٌ وَرِمَاحُ خَطٍّ شُرَّعُ»
امید دارم در میانِ آن سپاه، برای خاندانِ «ابیالحدید» نیز شمشیرهایِ برّان و نیزههایِ آمادهیِ کارزاری باشد.
۳۸. «وَرِجَالُ مَوْتٍ مُقْدِمُونَ كأَنَّهُمْ ... أُسْدُ الْعَرِينِ الرُّبْدُ لَا تَتَكَعْكَعُ»
و مردانی مرگطلب و پیشتاز، که گویی شیرانِ بیشهیِ خاکستریرنگاند و هرگز از نبرد عقبنشینی نمیکنند.
۳۹. «وَلَقَدْ بَكَيْتُ لِقَتْلِ آلِ مُحَمَّدٍ ... بِالطَّفِّ حَتَّى كُلُّ عُضْوٍ مَدْمَعُ»
من برایِ شهادتِ خاندانِ محمد (ص) در سرزمینِ کربلا چنان گریستهام که گویی هر بندِ تنم به چشمی اشکبار بدل گشته است.
۴۰. «تَاللهِ لَا أَنْسَى الْحُسَيْنَ وَشِلْوَهُ ... تَحْتَ السَّنَابِكِ بِالْعَرَاءِ مُوزَّعُ»
به خدا سوگند که حسین (ع) را فراموش نمیکنم؛ در حالی که پیکرِ پارهپارهاش در بیابانِ برهوت، زیرِ سُمِ اسبان چاکچاک شده بود.
۱. از نظر دستوری (نحوی):
واژهی «السنابک» در این بیت، مضافالیه است برای ظرفِ «تحتَ». در زبان عربی، مضافالیه همیشه مجرور است. علایم جر در اکثر کلمات «کسره» است.
۲. آیا این واژه غیرمنصرف است؟
واژهی «سنابک» بر وزن «فواعل» (جمعِ سُنبُک به معنای نوکِ سُم اسب) است. کلماتی که بر این وزن هستند در اصل «غیرمنصرف» (ممنوع از صرف) میباشند و نباید کسرِ بگیرند. اما یک قاعدهی مهم در عربی وجود دارد:
اگر کلمهی غیرمنصرف، «ال» (الف و لام) بگیرد یا به کلمهی دیگری «اضافه» شود، دوباره میتواند «کسره» بپذیرد.
در اینجا چون «السنابک» دارای «ال» است، به جای فتحه، کسره میگیرد.
[سُنبُک یا سِنبِک به معنای قسمت پیشینِ سُم اسب است و شاعر با آوردن جمعِ آن (سنابک)، هجومِ چندین اسب بر پیکرِ مطهر را به تصویر کشیده است.]
فصلت
@fslt_ir
فصلت
۲. آیا این واژه غیرمنصرف است؟ واژهی «سنابک» بر وزن «فواعل» (جمعِ سُنبُک به معنای نوکِ سُم اسب) است.
ارسال اشعار با اعراب توسط یکی از اعضا کانال برادر فاضل ودانشمند آقای وکیلی
📸 گزارش تصویری | حماسه حضور مردم شماره 2 خلیج فارس وشهرک سینا
🔥 اجتماع پرشور و ولایتمدارانه مردم محله خلیج فارس ؛ تجدید بیعت با مقام معظم رهبری حضرت آیتالله العظمی خامنهای (مدظلهالعالی) و اعلام حمایت قاطع از دلاورمردان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
🎤 سخنران:
حجت الاسلام و المسلمین استاد رجبی
📅 چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
#حماسه_حضور
#تجمع_مردمی
#خلیج_فارس
#بیعت_با_رهبری
#حمایت_از_نیروهای_مسلح
فصلت