eitaa logo
کانال اصول ۲ دروس فی علم الاصول ( سطح دو حوزه علمیه خواهران)
1.8هزار دنبال‌کننده
22 عکس
5 ویدیو
56 فایل
آیدی استاد: @Fssaedi (جهت سفارش کتب) کانالهای تدریس(خانم دکتر سعیدی) اصول ۱/https://eitaa.com/saedi61 اصول ۳/https://eitaa.com/saedi5 اصول ۴/https://eitaa.com/saedi4 اینستا saidi_fs 💬گروه(جهت رفع اشکال) https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Fs.saedi
اطلاق در معانی حرفی سابقا گفتیم معنا به دو قسم تقسیم می شود؛ _ معانی اسمیه _معانی حرفیه اطلاق گیری در معانی اسمیه بواسطه قرینه حکمت بدون اشکال است. (مثلا عالم در عبارت اکرم العالم . (عالم را اکرام کن)، عالم معنای اسمی است و عالم اعم از این است که عادل باشد یا نباشد، مجتهد باشد یا نباشد و .‌‌‌.. . چون متکلم در مقام بیان تمام مرادش بوده و برای عالم قیدی نیاورد پس قیدی مد نظرش نبوده لذا اطلاق برای عالم که معنای اسمی است، ثابت می شود‌.) محل بحث این است که ایا اطلاق گیری از طریق قرینه حکمت در معانی حرفی هم ممکن و صحیح است؟ مثلا هیات جمله اکرم العالم، نسبت طلبیه و معنای حرفی است. ایا می توان از طریق قرینه حکمت در این معنای حرفی، اطلاق گیری کرد؟ و گفت این نسبت طلبیه شامل همه حالات می شود؟ یعنی وجوب اکرام عالم در همه حالات چه در منزل چه در خانه چه در مدرسه و .‌‌‌.. یعنی ایا می توان قرینه حکمت را در این معنای حرفی جاری کرد و گفت متکلم در مقام بیان تمام مرادش بود و قیدی برای این معنای حرفی نیاورد لذا قیدی مدنظرش نبوده و همه حالات را شامل می شود‌. شهید صدر : در اینکه ایا اجرای قرینه حکمت در معانی حرفی، صحیح است یا خیر ، اختلاف نظر وجود دارد اما نظر صحیح از نظر شهید صدر این است که می توان قرینه حکمت را در معانی حرفی جاری کرد. اما توضیحات ان را در حلقه ثالثه بیان می کنند. [ ] تقابل بین اطلاق و تقیید (توضیح تقابل؛ تقابل به ۴ قسم تقسیم می شود: تناقض؛ با هم جمع نمی شوند با هم رفع هم نمی شوند مثل زنده و مرده. نمیشه یک فرد هم زنده باشه هم مرده. و نمیشه نه مرده باشه نه زنده. بالاخره یکی از این دو است. تضاد ؛ دو امر وجودی که با هم جمع نمی شوند اما با هم رفع می توانند بشوند. سفیدی و سباهی با هم جمع نمیشه اما می تونه هیچکدام نباشند و هر دو رفع بشوند. عدم و ملکه؛ ملکه در واقع امر وجودی است و عدم ملکه امر عدمی است برای چیزی که شاتیت ان امر وجودی را داشته باشد. مثلا انسان شانیت بینایی را دارد حالا اگر بینا باشد میشه ملکه و اگر نابینا باشد میشه عدم . و همزمان نمی تواند هم بینا و هم نابینا باشد. این صفت بینایی و نابینایی در مورد انسان میشه عدم و ملکه . اما در مورد دیوار نمی توان گفت نابینا است و عدم ملکه را به او نسبت داد چون دیوار شانیت بینایی را ندارد تضایف: نوعیاز تقابل است که دو امر وجودی است که تصور یکی تصور دیگری را به دنبال دارد. مثل مادری و فرزندی. مادری تصور فرزند داشتن را به دنبال دارد و فرزندی تصور مادر داشتن را به دنبال دارد. اما نمی شود یک فرد از همان زاویه که مادر است فرزند هم باشد مثلا هم مادر علی باشد و هم فرزند همان علی باشد) در بحث اطلاق و تقیید می گوییم رابطه انها تقابل است و می خواهیم ببینیم تقابل این دو در عالم اثبات و در عالم ثبوت کدام قسم از اقسام تقابل است. [ ] تقابل اطلاق و تقیید در عالم اثبات (مراد از عالم اثبات همان عالم ابراز مولا و لسان دلیل است. یعنی چیزی که در کلام مولا امده است) می فرماید تقابل بین اطلاق و تقیید در عالم اثبات و در کلام مولا از نوع تقابل عدم و ملکه می باشد. ( اطلاق یعنی عدم قید و تقیید یعنی وجود قید) وقتی متکلم در کلامش قیدی را نیاورده در حالی که می توانست قید بیاورد اطلاق ثابت می شود و این همان عدم ملکه است .و وقتی قید را در کلام می اورد همان ملکه است حالا اگر مولا اصلا شرایط اوردن قید را نداشته ، در این صورت از قید تیاوردن مولا نمی توان اطلاق را نتیجه گرفت چون چه بسا اگر شرایط اوردن قید وجود داشت ان را می اورد. در اینجا نمی توان حکم به اطلاق اثباتی( اطلاق در کلام مولا کرد) و از ان به اطلاق ثبوتی( اطلاق در تصور مولا ) کرد. [ ] تقابل اطلاق و تقیید در عالم ثبوت ( مراد از عالم ثبوت ، عالم تصور مولا است قبل از کلام مولا) تقابل اطلاق و تقیید در عالم ثبوت نمی تونه از نوع تضاد باشه چون در تضاد دو امر وجودی هستند اما در اطلاق و تقیید، اطلاق عدم لحاظ قید است و امر عدمی است و تقیید لحاظ قید است و امر وجودی است. لذا تقابل بین اطلاق و تقیید ثبوتی یا از نوع تناقض است یا از نوع عدم و ملکه که شهید می فرمایند در حلقه ثالثه به ان می پردازند حالات مختلف اسم جنس برا اسم جنس سه حالت بیان شده است: _حالت اول: یا معرف به الف و لام است (یعنی با ال تعریف امده) مثل احل الله البیع _ حالت دوم: یا با تنوین تنکیر امده ( یعنی با تنوین نکره شده است) مثل جئنی برجلِِ _ حالت سوم: یا بدون تعریف و تنکیر امده بلکه با تنوین تمکین یا مضاف امده است. ماء الکر ( مثلا لباست را با اب کر از نجاست تطهیر کن)
هدایت شده از Fs.saedi
[ ] در حالت سوم که در واقع طبیعی وضع شده برا اسم جنس، قرینه حکمت برای اثبات اطلاق جاری می شود. و اطلاق شمولی از،طریق قرینه حکمت ثابت می شود. مثلا در ماءالکر متکلم در مقام بیان تمام مرادش بود و برای اب کر، قیدی نیاورد لذا هر آب کری را شامل می شود. [ ] در حالت اول نیز باید اینجور توضیح داد که الف و لام تعریف خودش به دو قسم تقسیم می شود : ۱) الف و لام عهد؛ که شامل سه قسم است: عهد حضوری. که ان شی حضور دارد عهد ذهنی خاص که در ذهن اشاره به فرد مشخص دارد عهد ذکری که چیزی در عبارات قبل در کلام امده و وقتی دوباره تکرار می شود با الف و لام عهد ذکری می اید ‌ ۲) لام جنس( عهد ذهنی عام) که بر سر اسم جنس لام امده مثل النار المُحرِقه ( اتش سوزاننده است) که در واقع محل بحث ما این قسمت هست. اینجا در واقع طبیعت به تنهایی نیامده بلکه الف و لام تعریف ، اشاره به تعیین دارد مفهوم عام نار در دهن اشنا است و حالا با الف و لام تعریف اشاره به همان معنای عامی که در ذهن هست، می کند . می فرماید در حالت اول که بر سر اسم جنس الف و لام تعریف می اید در اینجا نیز می توان با قرینه حکمت اطلاق گیری کرد. و گفت متکلم در مقام بیان تمام مرادش است و قیدی نیاورده لذا اطلاق شمولی اثبات می شود. [ ] در حالت دوم طبیعت به تنهایی نیامده بلکه با تنوین تنکیر تطعیم شده. و تنوین تنکیر اشاره به وحدت دارد جئنی برجلِِ یک مرد را بخدمت بگیر. یا اکرم عالماً یعنی یک عالم را اکرام کن در اینجا اطلاق شمولی ثابت نمی شود بلکه اطلاق بدلی ثابت می شود به این صورت که واجب است یک فرد عالمی را اکرام کنی حالا ان یکنفر هر کسی می تواند باشد. و با اکرام یک عالم امتثال دستور مولا اتفاق افتاده و نیاز به اینکه همه علما را اکرام کنی نمی باشد
عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه اعضای محترم کانال و طلاب گرامی در جوار ملکوتی ولی نعمتمان حضرت علی بن موسی الرضا سلام الله علیه، نایب الزیاره همه عزیزان هستم. از خداوند متعال بحق مولود این شب مبارک ، برای همه بزرگواران درخواست عاقبت بخیری و امرزش دارم. محتاج دعای خیر همه عزیزان هستم . بنده و خانواده ام و خصوصا مادرمرحومم را از دعای خیر خود فراموش نفرمایید. 🙏🌺🌺
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: انصراف ۱ استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: انصراف ۲ استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: اطلاق مقامی/ تطبیقات قرینه حکمت استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
انصراف انصراف در لغت یعنی رو برگرداندن و بازگشت و در اصطلاح اصولی یعنی با شنیدن لفظ به جای اینکه معنای حقیقی لفظ به ذهن بیاید برخی از مصادیق معنای حقیقی یا معنای دیگری با ذهن انس پیدا کرده و به ذهن خطور می کند . اسم جنس که کلی است و دارای حصص می باشد گاهی بین اسم جنس و حصه خاصی از حصص ان انس خاصی وجود دارد که این به دو نحو می باشد: 👈(۱) انس خاص بین اسم جنس و حصه خاصی از ان به خاطر غلبه وجودی ان حصه است نسبت به دیگر حصص. مثلا وقتی می شنویم ماءالعراق( که شامل ابهای مختلف عراق می شود) ، به ذهن ما، ماءالفرات خطور می کند و علت ان این است که اب فرات در عراق نسبت به دیگر ابها بیشتر است و وجود اب فرات به دیگر ابهای عراق غلبه وجودی دارد. در این حالت اسم جنس بر همان معنای اطلاق خودش باقی است چون صرف غلبه وجودی یک حصه نسبت به دیگر حصص باعث انصراف اطلاق به ان حصه نمی شود زیرا برای اسم جنس در ان حصه خاص، کثرت استعمالی رخ نداده که باعث انس خاصی بین اسم جنس و ان حصه شود و باعث انصراف اطلاق به ان حصه خاص شود . غلبه وجودی یک حصه از بین سایر حصص اسم جنس، مانع از تمسک به اطلاق نیست 👈 (۲) غلبه استعمال اسم جنس در ان حصه خاص، باعث انس خاص بین اسم جنس و ان حصه خاص شده است. در اینجا دو حالت دارد: حالت اول : غلبه استعمال اسم جنس در ان حصه به درجه ای است که باعث وضع تعینی اسم جنس در ان حصه خاص شده. یعنی کثرت استعمال باعث شده ان اسم جنس از معنای اطلاق خود برگردد و در ان معنای خاص وضع تعینی پیدا کند و ان حصه خاص می شود معنای حقیقی ان: یا به شکل انصراف نقلی :به این صورت که اسم جنس از معنای اطلاق کامل برگشت می کند و صرفا ان حصه می شود معنای حقیقی ان اسم جنس و یا به شکل انصراف غیر نقلی: به این صورت که هم اطلاق و هم ان حصه خاص هر کدام معنای حقیقی اسم جنس هستند یعنی به صورت اشتراک لفظی یک لفظ اسم جنس و دو معنای حقیقی یکی اطلاق و یکی ان حصه خاص ( در حالت اول ) انصراف اسم جنس از اطلاق به ان حصه خاص رخ داده است. حالا یا به صورت انصراف نقلی ، یا انصراف غیر نقلی (انصراف غیر نقلی یعنی به شکل اشتراک لفظی). به هر حال دیگر نمی توان با شنیدن این اسم جنس ،به اطلاق تمسک پیدا کرد.به خاطر قرینه بر انصراف اسم جنس از اطلاق به ان حصه خاص و قرینه همان کثره استعمال اسم جنس در ان حصه در حد وًضع تعینی اسم جنس در ان حصه خاص است حالت دوم: انس بین اسم جنس و ان حصه خاص به درجه ای نیست که باعث وضع تعینی اسم جنس در ان حصه خاص شود و صرفا در حد انصراف ظهوری است . یعنی تا اسم جنس شنیده می شود ان حصه از بین حصص دیگر سریع به ذهن خطور می کند. در اینجا نیز نمی توان به اطلاق تمسک کرد و اسم جنس از اطلاق به ان حصه خاص انصراف پیدا کرده است. چون همین که ان حصه به ذهن سریع خطور می کند صلاحیت دارد که قرینه باشد برای انصراف اسم جنس از اطلاق به ان حصه. اطلاق مقامی: اطلاق گاهی لفظی و گاهی مقامی است: 👈 اطلاق لفظی(کلامی): لفظی که حکایت از مفهومی دارد و شک می کنیم در توسعه و تقیید ان مفهوم و با اجرای قرینه حکمت ، اطلاق را ثابت می کنیم . با اطلاق لفظی ، اطلاق مفهومی در عالم ثبوت و ذهن هم ثابت می شود 👈 اطلاق مقامی : در اطلاق مقامی ، لفظ معینی نیست که تمسک به اطلاق ان کنیم بلکه تمسک به اطلاق مقامی می کنیم با این توضیح که متکلم در مقام بیان اجزا و شرایط،چیزی است و چیزهایی را به عنوان اجزا و شرایط نام می برد و برمی شمرد و مثلا یک مورد را اشاره نمی کند و برا مخاطب شک ایجاد می شود ان مورد جز اجزا یا شرایط بوده یا نه. در اینجا می گیم مولا در مقام بیان و شمردن تمام اجزا و شرایط،بود اما ان مورد را نام نبرد پس حتما از اجزا و شرایط نبوده است که نام نبرده است. مثلا مولا می فرماید اقیموالصلاه و بعد می فرماید رکوع ، سجده، ...، از اجزا نماز است و حرفی از قنوت نمی زند و ما شک می کنیم قنوت هم از اجزا نماز هست یا نه. می گیم مولا در مقام بیان تمام اجزا بود و نسبت به قنوت سکوت کرد پس حتما از اجزا نبوده است که بیان نکرده است‌. تفاوت اطلاق لفظی و اطلاق مقامی ۱. در اطلاق لفظی ، نفی می کنیم قید را در مفهوم لفظ ، اما در اطلاق مقامی قید مفهوم نیست که نفی می شود بلکه مولا در مقام شمارش اجزا و شرایط است و موردی را برنمی شمرد و مشکوک ( موردی که برنشمرد و شک در جز بودنش هست) جز بودنش نفی می شود ۲. شرط،تمسک به اطلاق مقامی این است که محرز شود مولا در مقام بیان تمام مرادش است و برای احراز این مسالهنیاز به قرینه است مثلا مولا بگوید تمام اجزا نماز ۱۱ چیز است و غیر ان نیست و بعد برشمرد. اما در اطلاق لفظی نیاز به احراز و یقین اینکه متکلم در مقام بیان تمام مرادش است نمی باشد همین که ظاهر حال متکلم دال بر این است که مولا در مقام بیان تمام مرادش است کفایت می کند.
به عبارت دیگر (اطلاق مقامی :تعریف اکثر فقها، چنان چه شارع در یک مقامی، درصدد بیان اجزاء و شرایط باشد و قسمتی از اجزاء و شرایط را بیان کرده و قسمت دیگر را مطرح نکرده باشد از این سکوت شارع - در حالی که در مقام بیان است- کشف می کنیم که آن قسمتی که مطرح نشده، نقشی در غرض شارع ندارد. مثلا مولا می فرماید اقیموالصلاه : و بعد در بیان اجزا نماز می فرماید رکوع و سجده و ... اجزا نماز است اما نمی گوید قنوت جز نماز است و برای مخاطب شک ایجاد می شود که رکوع هم جز نماز است یا خیر . می گیم متکلم در مقام بیان تمام اجزا بوده است و قنوت را نگفت لذا حتما مدنظرش نبوده است که چیزی نگفته است لذا در غرض مولا ، قنوت جز نماز نیست. اطلاق لفظی، مقابل اطلاق مقامی است و آن، شمول مفهومی‌ای است که از لفظ و به کمک مقدمات حکمت به دست می‌آید و تمامی افراد طبیعت را در بر می‌گیرد.) من تطبیقات قرینه حکمت امر : دلالت بر طلب وجوبی می کند و برای اثبات وجوبی بودن ان ، به قرینه حکمت تمسک می شود که در حلقه ثالثه با سه بیان خواهد امد. برای طلب تقسیمات متعددی است مانن طلب تفسی و غیری/ طلب تعیینی و تخییری/ طلب عینی و کفایی/ طلب نفسی و غیری: طلب نفسی همان طلب شی به خاطر خود شی. مثل وجوب نماز که به خاطر خود نماز واجب است. طلب غیری، همان طلب شی به خاطر غیر است مثل وجوب وضو که به خاطر نماز واجب شده است توجه: با اجرای مقدمات حکمت طلب نفسی ثابت می شود چون برای اثبات طلب غیری، تقیید شی به وجوب غیر لازم است ( یعنی مولا بفرماید از باب وجوب فلان چیز است که این مورد واجب است) و مولا در مقام بیان مرادش این قید را نیاورده لذا وجوب غیری مدنظرش نبوده پس وجوب نفسی( طلب نفسی) که نیاز به قیدی ندارد ثابت می شود. طلب تعیینی و تخییری طلب تعیینی: طلب شی معین مثل وجوب نماز طلب تخییری: طلب یکی از اشیا به نحو تخییر مثل کفاره افطار عمدی که یکی از سه مورد ( ۶۰ روز روزه،اطعام ۶۰ فقیر ، ازاد کردن ۶۰ بنده) به نحو تخییری واجب است توجه: با اجرای مقدمات حکمت طلب تعیینی ثابت می شود چون برای اثبات طلب تخییری، تقیید وجوب شی به اینکه اگر دیگری را انجام ندادی، بر تو این شی واجب است، لازم است ( یعنی مولا بفرماید ۶۰روز روزه به تو واجب است اگر اطعام ۶۰ فقیر نکردی و یا ۶۰ بنده را ازاد نکردی ) و مولا در مقام بیان مرادش این قید را نیاورده لذا وجوب تخییری مدنظرش نبوده پس وجوب تعیینی ( طلب تعیینی) که نیاز به قیدی ندارد ثابت می شود. طلب عینی و کفایی طلب عینی: که طلب شی از همه مکلفین بعینه است یا طلب شی از یک مکلف بعینه ، مثل وجوب نماز بر همه یا وجوب نماز قضای پدر بر پسر بزرگتر بعینه طلب کفایی: طلب شی از یکی یا تعدادی از مکلفین به نحو علی البدل توجه: با اجرای مقدمات حکمت طلب عینی ثابت می شود چون برای اثبات طلب کفایی، تقیید وجوب شی به اینکه اگر دیگری ان را انجام نداد، بر تو این شی واجب است.( یعنی مولا بفرماید اگر دیگران نماز میت بر مرده نخواندند بر تو خواندنش واجب است ) و مولا در مقام بیان مرادش بوده و این قید را نیاورده لذا وجوب کفایی مدنظرش نبوده پس وجوب عینی که نیاز به قیدی ندارد ثابت می شود. لذا این قیدهای اضافه در وجوب( طلب) ، بواسطه قرینه حکمت نفی می شود و معنای مقابل ان ثابت می شود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: عموم استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: جمع معرف بااللام استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
تعریف عموم عموم در واقع یعنی استیعاب و فراگیری که لفظ بر ان استیعاب دلالت می کند. مثل کلمه (کل) در کلُ رجلِِ که ( کل) بنفسه دلالت بر استیعاب دارد و از استیعاب حکایت می کند. عموم بر خلاف اطلاق است . اکرم العالم . در اینجا اکرام کن مطلق عالم را یعنی همه افراد عالم را اکرام کن. اینجا لفظ بر استیعاب و فراگیری وجوب اکرام نسبت به تک تک افراد عالم ، دلالت ندارد بلکه اطلاق و نفی قید است که بر این استیعاب و انحلال حکم به تک تک افراد عالم در مرحله فعلیت و تطبیق دلالت دارد. که اصطلاحا به ان اطلاق شمولی گفته می شود توجه لفظ ( عَشرَه ) علی رغم اینکه نسبت به تک تک افرادش( واحد واحد) استیعاب و فراگیری دارد اما این استیعاب و فراگیری ، واقع عشره و ذات عشره است و از باب استیعاب مرکب نسبت به اجزائش است . و این استیعابی که لفظ عشره به ان دلالت کند نیست لذا لفظ عشره عام نیست. اداوات عموم و نحوه دلالت عموم اداواتی هستند که برای دلالت بر عموم وضع شده اند. مثل (کل )و( جمیع) سوالی اینجا مطرح است. سریان و جریان حکم به تمام افراد مدخول این ادات ، ایا متوقف است در مرحله سابق تر بر اجرای مقدمات حکمت در مدخول برای اثبات اطلاق مدخول؟ یا خود این ادات ثابت می کند استیعاب مدخول و شمول مدخول برای همه افرادش را بدون نیاز به اجرای مقدمات حکمت؟ صاحب کفایه می فرماید هر دو وجه ممکن است: _ اگر ادات وضع شده باشند برای استیعاب ان چیزی که از مدخول اراده می شود. در این صورت وجه اول تعین پیدا می کند. چون با اجرای مقدمات حکمت در مدخول ، مراد از مدخول فهمیده می شود _ اگر ادات وضع شده باشند برای استیعاب ان چیزی که انطباق مدخول بر ان صلاحیت داشته باشد، وجه دوم متعین می شود . چون مفاد مدخول، طبیعت است و طبیعت هم صلاحیت دارد برای انطباق بر تمام افراد. پس ادات منطبق می شوند بر تمام افراد مدخول مستقیما و بدون نیاز به اجرای مقدمات حکمت. سپس صاحب کفایه استظهار کرده اند که وجه دوم حق است. یعنی ادات عموم وضع شده اند برای عموم و استیعاب مدخولشان و اقای خوئی برهان اورده بر بطلان وجه اول به اینکه لغویت لازم می اید. زیرا شمولیت مدخول اگر با قرینه حکمت ثابت شود که دیگر ذکر ادات عموم لغو خواهد بود. و نمی توان گفت ادات عموم برای تاکید امده اند. چون تاکید هر چیزی، باید در عرض ان چیز قرار بگیرد نه در طول ان . در وجه اول تاکید بودن ادات عموم در طول اجرای مقدمات حکمت و جریان اطلاق است. یعنی اول قرینه حکمت و اطلاق جاری می شود و بعد ادات عموم دلالت بر شمول می کنند در حالیکه اگر ادات عموم تاکید باشد باید در عرض و همزمان با جریان مقدمات حکمت و اطلاق باشد. دلالت جمع معرف ب لام ( مانند العلما) _مفرد معرف به لام (مثل العالم در اکرم العالم) دلالت برعموم نمی کند. شمولیه در ان از طریق اطلاق و با مقدمات حکمت ثابت است. _جمع خالی از لام ( مانند علما) : دلالت بر عموم( شمول همه افراد) نمی کند بلکه دلالت بر بیشتر از سه تا می کند. _ جمع معرف بااللام : ادعا شده که دلالت بر عموم می کند ( محل بحث ما) در خصوص جمع معرف باللام( العلما) ، کلام در دو مرحله واقع می شود: مرحله اولی: دلالت جمع معرف به لام را بر عموم ثبوتا ( در ذهن) چطور تصور کنیم؟ به عبارت دیگر ، ایا با مجموعش( مجموع لام و هیات و ماده اش) دلالت بر عموم می کند یا با بعضی اجزائش دلالت بر عموم می کند؟ نظر شهید صدر: دلالت جمع معرف به لام بر عموم بواسطه لام است. در جمع معرف به لام سه دال وجود دارد: ۱. ماده . مثل عالم در العلما که ماده دلالت بر معنایی دارد که استیعاب ان معنا اراده شده است ۲. هیات جمع که دلالت بر جمع می کند ۳. لامی که دلالت دارد بر استیعاب جمع برای تمام افراد ماده مرحله الثانیه: چطور اثبات کنیم دلالت جمع معرف به لام را بر عموم؟( مرحله اثبات) ۱. گاهی ادعا میشه لامی که داخل بر جمع هست وضع شده بر عموم . ۲. ودیگری اینکه وضع لام برای تعیین مدخولش است. و چون هیچ مرتبه ای جز مرتبه اخر در جمع معین نمی شود چون تنها اخرین مرتبه جمع است که تردیدی در انطباقش و حدود شمولش نیست و شامل همه می شود پس معین می شوند و عموم بدین وسیله ثابت می شود. پس عموم مستقیما مدلول جمع معرف به لام نیست بلکه مدلول جمع معرف به لام، تعیین است و لازمه این مدلول وضعی، عموم است اعتراض بر هر دو ادعا ۱و ۲ در ادعای اول( که لامی که سر جمع امده وضع شده برای عموم ) اعتراض شده در اینصورت، لام عهد ( که بر سرجمع نمی اید)، استعمال مجازی است و یا مشترک لفظی است که بگیم لام هم در معنای عهد و هم عموم ، ایتعمال حقیقی می شود که هر دو بعید است
بر ادعای دوم ( که لام وضع شده برای تعیین مدخولش و لازمه ان عموم است چون مدخولش جمع است و اخرین رتبه ان مرتبه اخر است که قابل تعیین است و اخرین رتبه جمع همان عموم و شمول و فراگیری همه است پس به دلالت التزامی ، عموم ثابت می شود) اعتراض شده است و صاحب کفایه فرموده اینطور نیست که فقط اخرین مرتبه جمع قابل تعیین باشد بلکه هر مرتبه ای از مراتب جمع قابل تعیین است مثلا میگیم ۴ تا یعنی ۵ تا یا بیشتر نیست . شهید صدر می فرمایند صاحب کفایه تعیین عدد متوجه شده و اگر تعیین عدد گفته میشد حرف صاحب کفایه درست بود اما تعیین افراد داخل در جمع مدنظر است و از این نظر صرفا اخرین مرتبه جنع قابل تعیین است.