6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معجزه های حضرت عباس ،،، یه چیز دیگس ..
#ابوفاضل
حسن عطایینماهنگ رویای خوبمه 320.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
ازرویاهامبگمبرات؟
_منتوروصداکنم
تومنوصداکنی...♥
حسین طاهرینماهنگ غریبا آشنا هستم 320.mp3
زمان:
حجم:
12.5M
اونقدهخوبی..
کهباورمشدهیروزبراتمیمیرم
چقدبزرگی(:
اجازهدادیپرِشالتوبگیرم
براتبمیرم...💔
مجتبی رمضانینماهنگ ارباب چاره ساز 320.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
آرامشمرومدیونه
اینذکریاحسینهستم...
هدایت شده از -هَوایَت
سایهٔ تنها در کاشیِ سرد
به نام او که نیست در این نزدیکی
زندگی، این پنجرهی بخارگرفته بود. هر صبح، از پشت آن، به حیاطی نگاه میکردم که انگار همیشه باران خورده بود. نه صدای پایی، نه زمزمهای از گوشهای، فقط صدای آهستهٔ آبی که در ناودان میپیچید، مثل مرور یک خاطرهٔ قدیمی.
ما از چه ساخته شدهایم؟ از رطوبتِ هوای عصر جمعه؟ از سکوتِ پُر از کلمهای که در گلو میماند؟ من در این شهر، میان این آدمها، مانند تکبرگِ کوچکی بودم که باد، فراموش کرده بود کجا باید آن را بگذارد. رها شده. بیهدف.
به دیوارِ کاشیِ سرد تکیه دادهام. کاشیها آبیاند، اما آبیِ آسمان نیست؛ آبیِ اعماق است، جایی که نور تا آنجا نمیرسد. اینجا، حسرتها هم سایه دارند و سایهها، سنگینتر از خودِ واقعیتاند.
گاهی دلم میخواهد در پیادهروها گم شوم، آنقدر قدم بزنم تا کفشهایم بفهمند مقصد، اصلاً وجود ندارد. فقط حرکت هست و این حجمِ سنگین از «نبودن» که روی شانههایمان سنگینی میکند.
«زندگی خالی نیست، مهربانی را بچش.» اما امروز، مهربانی، شبیه به پرندهای بود که از لانهٔ دل من پرید و دیگر، حتی اثرِ پرهایش هم روی هوا نماند.
همه چیز در همین لحظه میگذرد، و من، انگار سالهاست که در آستانهٔ در ایستادهام؛ نه وارد میشوم، نه باز میگردم. فقط تماشا میکنم که چگونه نور، کمکم از کنارههای قابِ پنجره میرود و تاریکی، با وقارِ یک مهمان ناخوانده، جای آن را میگیرد.
و من میمانم با صدای نفسهای خودم، در این اتاقِ غریب، که هر گوشهاش بوی تنهایی میدهد.
#دستنویس