eitaa logo
دریای بندگی☫
188 دنبال‌کننده
7هزار عکس
8هزار ویدیو
42 فایل
بسم ࢪب الحسین:)🪴 کپی؟ ما کی باشیم که بخوایم حـلـال و حࢪومشو تعیین کنیم؟:)حـلاله🦋 شࢪوع خـٰادمـ¹⁴⁰¹/⁹/²²ـیـمون🌱 -آقاۍمنღ نامتان‌عجیب‌است‌.. تابہ‌زبان‌مۍآورمش‌آرام‌میشوم♥🥲 لفت؟ ۱۲صلوات:)🖇
مشاهده در ایتا
دانلود
دریای بندگی☫
_
و من یخاف الیل و انت القمر؟(:
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود ؛
دریای بندگی☫
_
می دانی عمو عباس ، آخر .. دیگر از همه چیز و همه کس بریده ام دیگر امیدی به غیر از خودت ندارم ، گویا همه راه ها و درها و آدم ها و امیدها قطع شده که باز هم دستم فقط به نخ پرچم تو باشد ، ببین عمو جان .. من ، واقعا دیگر توان ندارم ، انگار دیگر طاقتم طاق شده ، در چهار دیواری شهری که برایم مانند محبسی سنگین شده ست ، گویا نفس کشیدن برایم سخت شده .. دوری و فراق ، آخر کار دستم می‌دهد عباس جان ؛ بخدا، دیگر قانع شده ام و دل به تقدیری بسته ام که خودت و بانو ام البنین رقم می‌زنید .. اما چه بگویم که انقدر این آدم های سنگدل دنیا ، حالم را به سخره می‌گیرند ، که بیشتر از سختی های خود دنیا جانم را می‌فشارد ببین یا ابالقربه ،کاسه دلتنگی من هم حد و حدودی داشت که پر شد و لبریز شد و شکست ، آخر مگر من چقدر تاب دارم عموجان؟؟ ابالفضل ، می‌شود در آغوشم بگیری؟(: نمی‌شود مثلا درهمین وادی ، صدایم کنی و بگویی ، جان ِعمو؟صدایم زدی؟بیا در آغوشم آرام بگیر ببینم چه شده؟می‌شود مثل رقیه ات شوم و تو هم با لبخند دستت را روی سرم بکشی؟بعد من آرام آرام ولی حیران ، به طرف تو بدوم و در آغوشت جای بگیرم و بعد ازینکه قشنگگگگ دلتنگی هایم رفع شد ، برایت بگویم و بگویم و بگویم و انقد ناز کنم و اشک بریزم که گویا دلم مثل دختر بچه کوچکی شود ، صاف و بی زخم و ترک ..پر از شکوفه های یاس رنگی امید .. عمو نمی‌دانم چرا به هرکس می‌گویم عمویی دارم مثل تو که مثل کوه پشت من است و نمی‌گذارد زمین بخورم ، باور نمی‌کند ، تو می دانی چرا؟ولی آخر عمو ، من هرجا که خسته بودم دستم را محکم تر گرفتی و گفتی ، نگران نباش ، برو ، من هستم ! هرجا بریدم گفتم «یه روز میبینی با بغض گلوم میگم به عموم» ، و آمدم و غر زدم و گفتم و اشک ریختم و توهم گوش دادی و آرامم کردی.. حالا اینبار که حفظ ظاهر کرده ام و هیچ در ظاهر بی صدایم نمی‌گویم ، خیال کردی همه چیز خوب است که به دادم نمی‌رسی؟ نه عمو جان ، زندگی بد پایش را روی سینه کوچک و کم طاقتم و گذاشته و نفسم را می‌برد .. ببین جان دلم ، کفیل قلبم ، من هنوز هم باور نکردم رفتن و دور شدن و فراق را .. هنوز هم مات و مبهوت آخرین نگاه به گنبد توام ، آخرین نگاه به ضریحت ، آخرین باری که نشستم و ریز ریز اشک ریختم و بازهم باورم نمیشد که این آخرین صحبت هاست .. اما ، عموجان نمیدانی آن فراق و دوری از تو ، تازه شروع ماجرا بود .. آخرین قدم در صحن طلایی مشهد ، آخرین نگاه به نور قرمز حرم بانو معصومه ، آخرین نفس ها درهوای عاشقانه جنوب ، در ذرات عشق فتح المبین ، فکه ، کانال کمیل ، اروند و از همه آنها سخت تر ، شلمچه .. البته فراق بعضی آدم ها هم بود ، فراق رهبر ، فراق شهید حاجی زاده ، فراق شهدا حتی ، حتی بعد از آن ، فراق از روضه فاطمیه ، فراق از عشق شعبان و غدیر ، فراق از خادمی دهه اول محرم ، فراق از.. آری عباسم ، آری .. برای تو نگویم که تو خوووووب تر از هرکسی از حرف های این دل مجنون خبر داری .. لیلای من ، خبری از این مجنون دیوانه نمی‌گیری؟خب عزیزم ، نمی‌گویی دوری از هوایی که عطر حرمت در آن نیست ، میان آدم هایی که ذره ای حال دلم را نمی‌دانند ، مرا می‌کشد؟نمی‌گویی دیوانه می‌شوم جانان من؟ عمو جان ، رحمی کن و در آغوشم بگیر(:❤️‍🩹
دریای بندگی☫
_
آره ، اینکه پیرم کردن آخر واسه همدردی فقط خوبه ..
اسمت آمد به میان اشك همه جاری شد، خودمانیم عجب اسم قشنگی داری!