eitaa logo
اندوه‌پرست.
430 دنبال‌کننده
15 عکس
1 ویدیو
0 فایل
"دختری که گلهای ارغوانی می‌خورد." - https://daigo.ir/secret/730214248
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  C✹‌rαlinᧉ
Sᧉtαyᧉsh Jsℳ.mp3
زمان: حجم: 9M
خورشیدک
یک‌روز بهار برای ماهم می‌رسد اولویا. روزی که دیگر زخم‌هایمان آنقدر خونریزی ندارد که نتوانیم روی پاهایمان بایستیم. روزهای زیادی در زندگیم بوده که ایستادن را تصور نمی‌کردم. حالا که گذشته‌اند در نظرم کوچک هستند. درسی که زخم‌ها به تو می‌دهند، بزرگتر از هر دردی‌ست.
لاک ارغوانی')
برخی از عواطف و واژه‌ها، در گلو گیر می‌کنند و هیچوقت بین‌ لب‌ها متولد نمی‌شوند. مثل پژمردگی گلی که روزی برای کسی قابل ستایش بوده اما، من و تو هیچوقت متوجۀ وجودش نمی‌شویم و گلبرگ‌هایش شبی، وقتی مادری دارد برای دخترش لالایی می‌خواند، برای همیشه به پایین خم می‌شود و آخرین تنفس‌هایش را با ریه‌ی کوچکش احساس می‌کند. بعضی از احساسات در گلو گیر می‌کنند و معنی خود را از دست می‌دهند و خشکیده می‌شوند. حالا باید با ساقه‌هایی مرده برای روئیدن تقلا کرد. گل مرده بود، اما برای مُردن باید اول زنده بود. او زنده بود؟ نه کاملا. شب‌ها مثل قلب‌های کوک شده کار می‌کرد و مردمک‌های چشم جرقه‌افکن و جان‌دارش، خسته در کاسه‌ی چشم می‌چرخید. گل مرده بود و کسی به فکر مردنش نبود که این‌گونه پری‌زاده، مثل فرشته‌ای مسیح‌وار بر صلیب غم آویخته شده بود و دست‌هایش ملتمسانه، گونه‌هایش را پاک می‌کرد. پیکرش خونریزی می‌کرد و گلبرگ‌هایش‌ مچاله می‌شدند. برایم نوشته بودی:«گاهی با خودم می‌گویم، کاش می‌شد یک گل خشک آبی‌رنگِ آغشته به خون داشته باشم، که هرگاه دلم برایت تنگ می‌شود نگاهت کنم. زیبا، مرده، غمگین، دردناک» اما من با هربار دیدن تو، در حجم خودم می‌شکفتم و فراموش می‌کردم برای مرگ زاده شدم. "خون، خون" اوه!! سرنوشت دوست‌داشتن من و پذیرفتن محبت، همین بود: خون.
و من رویای غرور داشتم که تصور می‌کردم تنها با بوسه‌ای می‌توانم از التهاب دردهایم کم بکنم و خود را مصون نگه دارم از سقوط. اعدام گل با سوگواری هیچکس‌ همراه است. پوچ، مثل جمله‌ی قبل و به نظر تو اگر کسی به دور گل طواف می‌کرد، زنده می‌شد؟ ستودن و پرستشی که موجب بیدار شدن گل و شکوفه دادنش می‌شود، دوست داشتنی و البته، دروغین است. با پرستش، شاید ذهن او آزاد شود اما جسم و کالبدش در اسارتی به سر می‌برد که او را به درمان مبتلا می‌کند. چگونگی مردنش تدریجی‌ست و مثل شکستن شاخه‌های ارغوان، بی‌صدا. و اگر به خواستۀ من باشد، باید آهنگی تئاتری ( فرانسوی ) پخش شود و صحنۀ جان به لب رسیدن گل را به نمایشی - گویی تماشایی - مبدل کند‌. سرِ گل به پایین خم می‌شود و مانند حرکت عروسک‌های کوکی، لحظه‌ای بی‌حرکت می‌ماند. قطره‌های خون، تنها چیزی‌ست که تأیید می‌کند وجود داشته. "گل و پری‌ کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می‌میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد" گلی که هر زمان احساس خوشبختی می‌کند، چیده می‌شود و بین موهای کسی گذاشته می‌شود که مفهوم مرگ گل را نمی‌داند و به این فکر نمی‌کند که هنگام چیدنش در ذهن ا‌و، خاطره‌ی شکفتنش تداعی می‌شود. و یا از این پس، بوسه‌های شبانه‌‌ی او به هور پژمرده می‌شود. دفترچه‌خاطرات عزیزم، دوست داشتم بعداز مردنم کسی موهایم را ببافد و آیینه‌ها برایم گریه کنند و فرشته‌ها دردهایم را التیام ببخشند، اما هیچ‌کدام اتفاق نیفتاد و من دوباره متولد شدم و بعداز آن، آنقدر به تدریج مردم که هیچ‌کدام از این‌ها مرگ مرا ثابت نمی‌کند.
- با بوسه پیوست.
نلی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خورشید