🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨🕯
✨🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨
🕯✨🕯✨🕯✨🕯✨
🕯✨🕯✨🕯✨🕯
🕯✨🕯✨🕯✨
بہ نام خدای مهربآن ࣪ 🌓
کتابخانه ارواح 🎥
👇 مقدمه 👇
#پارت_2
عمو مونتی ادم شیادی بود.کارش راهم خوب. یلد. بود. . بله، درست.است کراواتش راپس و. پیش. می بست و هیچ وقت.نمی توانست موهای سیخ سیخ لعنتی اش را به طرف راست شانه کند تا از شر بی حالتی آن ها خلاص شود ، به راحتی می توانست مردن. را فریب بدهد و هرچه می خواهد ، به دست بیاورد . عمو مونتی دوست داشت پول. هایش را خرج خوشگذرانی کند مقدار زیادی از آنها را داد تا بفهمد چره نمی تواند با مرده ها حرف بزند. او فرد عادی به دنیا اومده بود ،آن هم در خانواده ای که همگی واسطهء ارواح ،یا نامی که من روی آن گذاشته ام (سخنگوی ارواح) بودند. عمو نمی توانست با این موضوع کنار بیاید .
برای همین هم خودش را تغیر داد و کاری وکاری کرد که هم از او متنفر شوند.
یادن می آید پدرومادرم قبل مرگشان درباره او صحبت کردند . پدرم می گفت که عمو قبلاً آدم خوبی بوده است . اما وقتی من را مجبور کرد که روی تشک دونفره شکسته بدون فنر در اتاقی بد بو بخوابم که پر از وسایل مارمویی بود، دیگر نمی توانستم این جمله را باور کنم .
من هم سخنگوی ارواح هستم . تا هشت سالگی ام طول کشید که بتوانم قدرتم را مهار کنم ؛چون برای کسی به سن وسال من هنوز زود بوده که چنین قابلیتی داشته باشم گاه گاهی روحی ظاهر می شد ومن را تا سرحد مرگ می ترساند وهمین باعت شد که عمویم به این توانی من پی ببرد.