هدایت شده از گاهنوشتههای مجتبی مختاری
بسم الله النور 🌱
💬 لابهلای تمام حرفهایی که راجع به نسل نو میشود شنید، من بدون خوشخیالیهای پدرانه، بدون امید دادنهای واهی و طرفداری بیجا، محکم میگویم که دهـههشـتادیها، امیدوارکنندهترین اهالی این سرزمیناند؛ همین تازهقدکشیدههای دستکمگرفتهشده که کمکم تمامشان دارند به سنی میرسند که ۱۶ آذر تبریک بشنوند.
🎓 امروز روز دانشجوست؛ اما از من اگر بپرسید میگویم قاب و عنوان فرقی ندارد، یک بینهایتیِ واقعی همیشه «دانشجو»ست؛ همیشه جویندۀ علم است برای رشد خودش و پیشرفت کشورش.
💎 دانشجو بودن، درس پاس کردن نیست؛ تحولخواه بودن است و بزرگ فکر کردن! مثل علی بهمنآبادی که قبولی دانشگاه برایش یک هدف یکساله بود و نه اوج آرزوها! رتبه برتری که مثل خیلی از همنسلهایش، خوب فهمید چه چیزهایی باارزشتر از رتبه و رشته و دانشگاهاند؛ پس پرتلاش بود و هدفمند، اما دیدش را فقط به چند آزمون و نمره خلاصه نکرد، چشماندازش پیشرفت کشور و مؤثر بودن در نابودی اسرائیل بوده و هست و برای این هدفها، سبک زندگیاش را بینهایتی کرده و با افتخار، دیگران را هم به آن دعوت میکند... یا مثل فائزه رحیمی، دانشجومعلم فعال و تلاشگری که دل به مکتب حاجقاسم سپرد، پای هرآنچه درست میدانست محکم ایستاد، برای هدفهای بزرگش دوید و دستآخر هم از تمام عناوین گذشت و مفتخر شد به پیشوند «شهید»...
🌄 از من اگر بپرسید، میگویم فرقی نمیکند این روزها در کلاسهای دانشگاه باشید یا نه؛ اگر شبیه دانشجوهای شهیدِ شانزدهم آذر ظلمستیزید، اگر به کم قانع نیستید، اگر دغدغهتان ساختن آیندۀ این خاک و از پا نایستادن تا خودِ صبح ظهور است و جویندۀ مهارت و علم و تخصصید برای رساندن دنیا به آن روز، شما دانشجویید... روزتان مبارک! ♥️
@mokhtari_mojtaba110
جاحرفی
بسم الله النور 🌱 💬 لابهلای تمام حرفهایی که راجع به نسل نو میشود شنید، من بدون خوشخیالیهای پدر
شاید نیاز باشه یه سری وقتا واقعا وایسیم یکم صبر کنیم و دوباره فک کنیم
درواقع ما که بهمون لقب اینده سازای این سرزمینو دادن تو چه جایگاهی باید قرار بگیریم؟ چی ازمون خواسته میشه؟ تهش قراره به کجا برسیم؟ اصن اصل مطلب اینه که هدفمون از زندگی کردن چی بود؟
کسی که انتخابی رو با آگاهی و پشتکار دنبال میکنه، خیلی بیشتر از کسی که فقط از روی احساسات تصمیم میگیره شانس موفقیت داره.
خیلی درد داره که مامن پیشم نیس یا نت نداره یا نمیتونه انلاین شه یا درس داره یا هر فیلان و فیلان دیگه ای
من الان این دویست تن بغضو واسه کی تعریف کنم خوب؟
از اون حالات مبهوم الحال اومده سراغم و من هنوز بلد نیستم یا تجربه کافی به دست نیاوردم که با این بحران مقابله کنم
معمولا همیشه تو این مواقع یا حرم بودم یا به مامن میگفتم به هرحال اونا از پس غما و ناراحتیا و مشکلاتم برمی اومدن ولی الان هیچکدومشو ندارم
تنها روشم برای مقابله با این بحرانِ زجر کش کننده اینه که به همین پلن روضه گوش دادن و چایی خوردن ادامه بدم
گاها اشکا گوشه پیرهنمو خیس میکنن یا مثلا چایی تو حلقم گیر میکنه واسه خاطر همون مقدار عظیمِ سنگِ بغض
الان باید به کدومیک از ائمه متوسل بشم؟ افرین کل ۱۴ معصومو گرو میزارم که امشب به خیر و شادی بگذره