eitaa logo
گاهی با دوستان خدا
34 دنبال‌کننده
878 عکس
332 ویدیو
16 فایل
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می شود گاهی نمیشودکه نمیشودکه نمی شود گویی به خواب بودجوانیمان گذشت گاهی چه زودفرصتمان دیرمی شود کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود/قیصرامین پور ارتباط با ما @rahj00
مشاهده در ایتا
دانلود
❇️تبیین روایت امام حسین شاید نظر استاد صفایی حائری نزدیک باشد به مفهوم روایت؛که اگر هدف، بدست آوردن رضایت خدا باشد،پروردگار قدرتِ راضی کردن مردم را دارد ؛ ولی اگر هدف رضایت مردم باشد ،از ولایت خدا دور شدیم و مثل اینکه خدا ما را به حال خود می گذارد تا مردم وَلیّ ما شوند. ⬅️در این صورت با رضایت مردم قدرتی برای راضی کردن خدا وجود ندارد ؛ وقتی خدا از حمایت ما دست بر دارد ما در بین خواسته های مختلف مردم سرگردان می شویم؛ چه بسا خواسته‌های متناقض مردم ما را به بن بست بکشد. @gahneveshtha
⚫️راز همدل شدن با امام حسین علیه السلام مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی: بنابراين دوستانش بايد كارهايى را كه مناسب اين مصيبت بزرگ است ، بخاطر مواسات با آن حضرت (عليه السلام ) در اين مصيبت ، انجام دهند؛ بگونه اى كه گويا اين مصيبت بر خود، عزيزان و فرزندان يا خويشان آنان وارده شده است . زيرا امام (عليه السلام ) بفرموده جدش (صلى الله عليه و آله و سلم ) سزاوارتر از آنان نسبت به خودشان مى باشد و باين جهت كه او اين مصيبتها را پذيرفت و وجود شريف خود را فداى پيروان خود نمود تا آنها را از عذاب دردناك رهايى بخشد. 🔹فرزندان و عزيزان خود را يتيم نموده ، به اسارت حرم و زنان ، و زينب و سكينه - كه سلام خدا بر آنان باد - رضايت داده و اصغر و اكبر و برادران و دودمان خود را سر بريد، تا پيروانش را از گمراهى و پيروى گمراه كنندگانى كه هلاكت شده و ديگران را به هلاكت مى كشانند نجات داده و بدين وسيله آنان را از گناهان بزرگ و آتش رهايى بخشد؛ پيروانش را از تشنگى روز قيامت رهانيده و از نوشيدنيى كه ظرف آن با مشك مهر شده است ، به آنها بنوشاند. 🔹🔹🔹 بنابراين بحكم وفا و مواسات كه از صفات عالى انسانى است ، لازم است كه همان چيزى را كه امام (عليه السلام ) به آنان عنايت كرده است ، آنان نيز به امام (عليه السلام ) تقديم نموده و همانگونه كه امام (عليه السلام ) خود را فداى آنها نمود آنان نيز خود را فداى او نمايند. و حتى اگر چنين كارى را نيز انجام بدهند باز هم بخوبى با او مواسات ننموده اند. زيرا** وجود شريف او قابل مقايسه با ديگران نيست . @gahneveshtha
🏴 ثواب اشک و مرثیه برای سیدالشهدا (ع) 🔻 امام صادق علیه السلام: ❇️ کسی که در مرثیه حسین بن علی علیهما السّلام شعری خوانده و خود گریه کرده و ده نفر دیگر را بگریاند بهشت بر ایشان واجب می گردد. و کسی که در مرثیه حسین علیه السّلام شعری خوانده و خود گریه کرده و یک نفر دیگر را بگریاند، بهشت برای هر دو واجب می شود. و کسی امام حسین را نزدش یاد کنند و از چشمش به مقدار بال مگس اشک بیاید، ثواب و اجر او بر خداست و خداوند برای وی به کمتر از بهشت اجر و ثواب نمی دهد./خبرگزاری حوزه 📚 ثواب الاعمال، صفحه ۱۷۸ @gahneveshtha
سياه پوشي در فرهنگ شيعه طرح شبهه: يكي از اشكالاتي كه وهابيون بر شيعه وارد كرده‌اند،‌ پوشيدن لباس سياه است. آنها مدعي اند كه در منابع شيعه،‌ روايات زیادی درباره مذمت لباس سياه وارد شده كه گفتند  آن لباس لباس دوزخيان،‌ فرعونيان و عباسيان (دشمنان اهل بيت)‌ شمرده است.‌ از طرفي، طبق روايات، رسول خدا صلي الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام از لباس سفيد استفاده مي‌كرده‌اند و پيروانشان را به استفاده از اين رنگ دستور داده اند. اما امروز در جامعه شيعي ديده مي‌شود كه آنان برخلاف سنت رسول رفتار می کنند؛
پاسخ اجمالي به شبهه سیاه پوشی در محرم👇  1. سياه پوشي شیعیان برای همدردي با اهل بيت خصوصا حضرت صاحب الامر است. 2. سياه پوشي برگرفته از سيره ائمه اطهار است. 👈 از نگاه تاريخي، سياه پوشي زنان در شهادت دو تن از سرداران سپاه اسلام (حضرت حمزه و جعفر طيار)، سياه پوشي حضرت زهرا سلام الله عليها در سوگ پدر، امام حسن عليه السلام در شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام و بالاخره سياه پوشي بانوان خاندان رسالت در شام و مدينه به اتفاق زنان مدينه در شهادت امام حسين عليه السلام شهرت تاريخي دارد. نكته مهم اين است كه همه اين موارد تاريخي، در منظر پيامبر صلي الله عليه وآله و امامان معصوم عليهم السلام انجام شده و حتي بعضي از موارد، (‌مانند سياه پوشي حضرت زهرا در عزاي رسول خدا و امام حسن در شهادت پدر و امام سجاد در مدينه)را خود معصوم انجام داده. ⬅️بنابراين، فرمايشاتى كه از رسول گرامى اسلام يا اميرالمؤمنين و ديگر ائمه اطهار (عليهم السلام) در كراهت لباس سياه وارد شده، شامل سياهپوشى در عزاى شهداى اهل البيت (عليهم السلام) نمى‌شود. @gahneveshtha
🗒 آماده سازی کودکان برای درک ماه محرم 💢 بازگویی قصه‌های کربلا 💠 به فراخور سن کودک خود و با زبان مادری که بهترین زبان قصه پردازی برای کودک است حوادث و فلسفه این ماه را برای کودک از روز اول محرم تشریح کنید. 🔸 می‌توانید هر روز بخشی از زندگی یکی از شهدای کربلا_ بخصوص کودکان کربلا_ را برای فرزند خود با زبان قصه گویی تعریف و ذهن او را درگیر این حادثه عظیم کنید. /مرکز مشاوره روشنان @gahneveshtha
6.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥کلیپ شبهه تخریب عزاداری ولخرج هایی که پول شان صرف عیاشی می شود ما محبین را سرزنش می کنند که چرا به جای خرج کردن برای محرم ،به فقرا نمی رسید؟ @gahneveshtha
🍃داستانک🍃 ❇️از شما جدا نمی شوم پدر شمس الدین از روزگاری که جوانتر بود برایش گفته. آن روزها که از ران چپ پدر تاول بزرگی بیرون زده بود و بهار که می شد می ترکید و چرک و خون زیادی از آن می رفت؛ از درد و نجس شدن لباسش حسابی کلافه شده بود.اسماعیل، به فکرش رسید خودش را برساند به حلّه؛برود پیش رضی الدین علی ابن طاووس تا فکری به حالش کند؛سید رضی الدین(عالم شهر) پزشکان حله را جمع می کند تا او را مداوا کنند.نظر پزشکها این بود که اگر دمل را برش بزنند ممکن است شاه رگش پاره شود و او بمیرد؛ روی این حساب زیر بار جراحی نمی روند.سید رضی که بنا داشت به بغداد برود اسماعیل بیمار را هم با خودش می برد تا طبیبان بغداد چاره ای کنند.بغدادی ها هم همان حرف طبیبان حلّه را می زنند.سید برای اینکه غصه ی اسماعیل کمتر شود، از آسان بودن احکام می گوید و او را به نماز با همان وضع دلداری می دهد.ولی اسماعیل که هنوز فکر خلاص شدن از این درد و دردسر از سرش نیفتاده به حال و هوای زیارتی که به دلش افتاده فکر می کند.با سید در میان می گذارد و به امیدی، مشرّف می شود به حرم سامرا.در سرداب مقدس همه بیچارگی اش را کف دست می گیرد ودلش را نشان می دهد به حضرت صاحب ؛مولایش را شفیع می کند وبا خدا از دردهایش می گوید.نجواهایش چند ساعت طول می کشد؛ برمی گردد پیش سید .تا روز پنجشنبه مهمان سامرایی هاست؛ آن روز قبل از تشرف به حرم، خودش را به دجله می رساند وبا آب نهر، غسل می کند و لباس تمیزی می پوشد ؛برای زیارت که به شهر نزدیک می شود، از لای حصارهای شهر،چهار سوار بیرون می آیند و به اسماعیل نزدیک می شوند.اطراف حصارهاگوسفندهایی در حال چریدن اند؛اسماعیل به خیالش ،سواران ،گلّه دارند و از اَشراف این حوالی اند. وقتی می رسند می بیند دو سوار جوان دست راست اند و زیر لباسشان شمشیری پنهان کردند ؛سوار سمت چپ هم پیرمردی است نقابدار ،که نیزه ای در دست دارد.وسط این سه نفر آقایی است با فَرَجیه ای (لباس خاص آن زمان)به تن، که زیر آن شمشیری آویزان شده است. مردان سواره به اسماعیل سلام می کنند و اسماعیل هم جواب می دهد.صاحب فرجیه از اسماعیل می پرسد: _"فردا برمی گردی پیش خانواده ات ؟" _بله. اشاره می کند به اسماعیل تا جلو رود. با اینکه لباس اسماعیل هنوز نم دارد و او ترجیح می دهد کسی به بدنش دست نزند ولی،بدون کلمه ای حرف جلو می رود؛سوار خم می شود ودستی بر دوش اسماعیل می گذارد و نگاهی به پایش می اندازد؛تا با دستانش تاول پای اسماعیل را فشار می دهد، دردی به پای اسماعیل می افتد؛دستش را که برمی دارد درد هم تمام می شود.پیرمرد نقابدار صدایش می زند: _"اسماعیل! رستگار شدی؛" با تعجبی بزرگ که حالا چشمان اسماعیل را در خودش غرق کرده ، زل می زند به سوارها؛ پیرمرد، حیرت اسماعیل را از چشمانش می خواند و می گوید: _"این بزرگوار امام عصر توست." اسماعیل ،دل می شود و با شوقی بی نهایت می افتد به پای امام؛یک بوسه می زند به پای آقایش. هنوز لبهای اسماعیل تمنای بوسیدن پای حضرت را دارند که ایشان اسبش را می رانَد و دل اسماعیل هم با قدم های اسب می دود.پاهایش تاب ماندن ندارند ومی دوند با آن کششی که از دلش فواره زده؛ آقا او را امر می کند که برگردد. چطور برگردد؟ با یک دنیا مِهر آقایش را صدا می زند: _" از خدمت شما جدا نمی شوم ." _"مصلحت در آن است که برگردی." رفتن آقا زنجیری شده که دل اسماعیل را سخت به خودش می کشد. اسماعیل بهانه ای ندارد برای برگشت؛شوق مثل پیچک در تمام تنش می پیچد وبرای رفتن با امام بی طاقتش می کند.با کلمه هایی که پر از صدای التماس است می گوید: _"از شما جدا نمی شوم." پیرمرد بیدار باش می دهد و از شرمی می پرسد که لای شوق های اسماعیل گم شده؛ _"چطور فرمان امامت را نادیده می گیری در حالیکه ایشان دو بار تو را امر کرده که برگردی؟" حرفهای پیرمرد،پای اسماعیل را سست می کند و دلش با حسرتی ناتمام به روی خاک تنش می افتد. اسماعیل با آن گره محبتی که امام به دلش زد،هر سال عازم سامرا می شود.زیارت حرم نصیبش می شود ولی چهل سال مشرف شدن نصیبی جز انتظار ندارد. هرسال لباس تمیز می پوشد و چشم انتظار صدایی می مانَد، شاید هم نگاهی؛ یا اسبی؛ شاید بوسه اش بر پایی ولی............... چهل سال چشم به راهی اش را در صندوقچه دنیا می گذارد و با دلی پر از حسرت،لباس ابدیت می پوشد. (اصل داستان از کتاب عبقری الحسان است که به قلم حقیر بازنویسی شد.)به امید جلب رضایت ولی الله الاعظم. @gahneveshtha
🔰حضرت آیت الله حاج حسن آقا صافی اصفهانی می فرمودند هر روز قدری صدقه برای سلامتی امام عصر علیه السلام کنار بگذارید وقتی پول آن جمع شد گوسفندی را به نیت سلامتی امام‌عصر کنید و بین فقرای شیعه و متدین به آقا تقسیم کنید. (مرتضی آقاطهرانی در کتاب سودای روی دوست) 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 السلام علیک یا صاحب الزمان در جمعه ای که صاحب زمان غصه دارند ، ⬅️وکیل شما هستیم در جمع آوری صدقات روز جمعه. به نیت سلامتی امام زمان روحی فداه بنای ذبح داریم و ان شاالله توسط خادمان امام زمان بسته های گوشت میان نیازمندان توزیع می شود. ش کارت ۶۰۳۷۹۹۱۷۸۴۰۸۱۰۷۱ فاطمه صادقی @gahneveshtha
مثل زن زهیر..‌.. همیشه فکر می کردم کاش من هم فرزند امام یا علامه طباطبایی یا آقا بودم ولی انگار همیشه هم نزدیک بودن نزدیکی نمی آورد. یکی که پدرش جعفر از پیشگامان مهاجر به حبشه است ؛که پدرش از شهدای محبوب رسول الله است که عمویش امیرالمومنین و همسرش زینب کبری سلام الله علیها است ؛ که حسین را از کودکی میشناخته ؛ولی، کوس جنگ را که می زنند سردرگم می شود و از قافله جا می مانَد.نه؛عبدالله ابن جعفر کربلا نبود. یا آنکه خاندان مادرش به عشق علی و به پای ولایتش کشته شده‌اند و و مادرش طعم اسارت از دست خلفای غاصب چشیده بود ؛که به کنیزی خلفا تن نداده بود وقهرمانانه اصرار کرد بود، او سهم مردی است که رازش را بگوید؛ و علی بود که راز زندگیش را با علم غیب عیان کرد ؛و به جای کنیزی او را به همسری گرفت .اما محمد که پسر امیرالمومنین بود ؛که با نَفَس قدسی اهل بیت مطهر آشنا بود، وقتی اهل آسمانی برای بالا بردن خون حسین از عرش فرود آمدند؛وقتی که تن حسین زیر سم اسبان مانده بود، نبود؛ نه؛ محمد حنفیه هم در کربلا نبود. اما بودند کسانی که دور بودند ولی، نزدیک و نزدیکتر شدند ؛آنقدر نزدیک که در قیامت کربلا، حسین وعده شفاعتشان را داد. یکی که سالها با عثمانی مسلک هم خانه بوده،که به حسین نزدیک هم نبوده،هر روز دلش را خانه تکانی می کرده ونگذاشته بود عنکبوت های تعلق دنیا به دیواره هایش تار بزنند . زیر یک سقف با عثمانی بودن یعنی شب و روز با خونخواه عثمان بودن،با او که علی را مقصر می دانست،با او که به سیره ی خلفاست،با او که همیشه از علی و آل علی فرار کرده،ولی آن خانه تکانی های به موقع دُلهَم،نوری به خیمه زهیر تاباند که ،عثمان را زیر خاک های جاهلیت دلش دفن کرد وخودش را به زلال حسین سپرد تا از نو شسته شود.تا غسل کند و برای رضوان الهی نور حسینی ببرد. زهیر هرچند بهانه آورد ولی تابلوی بهانه نیاوردن شد ؛ نماد ذوب نشدن در باطل؛ پشت زهیر زنی است که سکه ها و شتران و تجارت شوهرش مایه ی پزهای سخیف زنانه اش نشد ؛مال چشمش را نگرفت؛ که تعفن عثمانی بودن شوهرش به دل او سرایت نکرد و جاهلیت اعراب پیمان شکن به روی دلش زنگ ننشاند .زهیر مدیون شیر زنی است که در خانه ی شوهر رنگ عوض نکرد.که گذر زمان و روزمرگی های خانه داری حب حسین را از دلش کم نکرد.... مثلِ زن زهیر.... @gahneveshtha
🏴🏴🏴🏴🏴 🏴هر روز یک روایت 🖤امام حسین علیه السلام: 🍃مردم برده و بنده ی دنیا هستند و دین لعابی است که تا وسایل زندگی فراهم است، به دور زبان میگردانند، ولی وقتی دوران آزمایش فرا رسد، دین داران کمیاب میشوند. 🍃 📚بحارالانوار،ج ۷۸ص ۱۱۷ 🏴🏴🏴
🌿نيزه بر دست گرفتن كه چنان چيزي نيست 🌿دست بر دست گرفتن هنر مردان است   🌿بگذاريد ببيند كه خودش يك حسن است 🌿حبس در خيمه شدن بر ضرر مردان است 🌿گرچه ابن الحسنم پُر شدم از ثارالله 🌿بنويسيد مرا يابن ابا عبدالله یا عبدالله بن الحسن 🖤 ✒ خط: محدثه قربانی