eitaa logo
گام دوم انقلاب
2.6هزار دنبال‌کننده
195.2هزار عکس
135.5هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷🇮🇶🇵🇸🇸🇾🇱🇧🇾🇪 امام خامنه ای: شما افسران جنگ نرم هستید جنگ نرم مرد میخواهد. دیروز نوبت شهدا بود در جنگ سخت.. وامروز نوبت ماست در جنگ نرم ارتباط با مدیر @hgh1345 آیدی تبادل و تبلیغات @hgh1345
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻کره جنوبی جایگزین موثری برای نفت ایران پیدا نکرد 🔹واردات نفت کره جنوبی در ژوئن 12.6 درصد کاهش یافت که این مسئله نشان می دهد کره جنوبی نتوانسته است جایگزین موثری برای نفت ایران پیدا کند @hafezenevelayat
🛢عصبانیت آمریکا از ادامه خرید نفت ایران توسط چین 🔹اویل پرایس: سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد که در صورتی که چین به خرید نفت از ایران ادامه دهد، این کشور را نیز مورد تحریم قرار خواهد داد. 🔹چین به‌رغم پایان یافتن معافیت‌های آمریکا روزانه ۱۵۰ تا ۲۲۰ هزار بشکه نفت از ایران خریداری می کند./ ایلنا @hafezenevelayat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 فیلم هولناک از لحظه برخورد یک رعد و برق به قایق بادبانی در جنوب بوستون ⛵️صاحب قایق صدمه ای ندیده است @hafezenevelayat
👈همه چیز از آن شب شروع شد بخش سوم3️⃣ 🔸وارد شدم ببینم چه خبر است، چند نفر از آن‌ها به احترام من از جایشان بلند شدند و پس از خوشامد‌گویی مرا در کنار خود نشاندند و بلافاصله با شربت و شیرینی و بستنی و شکلات از من پذیرایی کردند، مرشد آن‌ها داشت به زبان انگلیسی سخنرانی می‌کرد و همه با دقت به سخنانش گوش فرا می‌دادند، من هم محو گفته‌هایش شدم و برای اولین بار، به طور مستقیم و از زبان یک مرشد مسلمان با اسلام آشنا شدم. 🔸هنگام خروج از مسجد، به هر کس یک هدیه می‌کردند، یکی هم به من دادند، من هم خیلی خوشحال شدم و تشکر کردم، وقتی قدم زنان در پیاده‌رو خیابان به سوی خانه‌ام حرکت می‌کردم، همه هوش و حواسم به حرف‌هایی بود که از آن مرشد مسلمان شنیده بودم، به طوری که متوجه اطرافم نبودم و اصلاً نفهمیدم کی به منزلم رسیدم. 🔸وقتی لباس راحتی پوشیدم و به رختخواب رفتم، آن کتاب را هم برداشتم تا یک نگاهی به آن بیندازم چون فردایش فرصت این کار را نمی‌یافتم. نام کتاب این بود : 👈 دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما!👉 🔸هر ورقی از آن کتاب را که می‌خواندم وسوسه می‌شدم ورق بعدی را هم بخوانم! نشان به این نشان که تا وقتی کتاب را تمام نکردم نتوانستم آن را زمین بگذارم! 👈آن کتاب درباره قدیس مسلمانی به نام «علی‌بن موسی‌الرضا» بود، شخصیت و سخنان زیبا و روحانی آن قدیس آسمانی مرا مجذوب خود کرده و تمامی قلمرو اندیشه‌ام را تسخیر کرده بود، لحظه‌ای نمی‌توانستم از فکر آن قدیس خارج شوم، در رختخواب خودم دراز کشیده بودم و با آنکه تا صبح چیزی نمانده بود نمی‌توانستم بخوابم. 🔸بالاخره متوجه نشدم که کی برد زیرا با خواب هم وارد سرزمینی شدم که در آن کتاب ترسیم شده بود، سرزمینی روحانی، معنوی و آسمانی! سرزمینی که هرگز همانند آن را حتی در فیلم‌های تخیلی هم ندیده بودم و همه کاره‌ آن سرزمین، مردی نورانی و آسمانی بود که هرگز از تماشایش سیر نمی‌شدی، از او خواهش کردم که چند لحظه‌ای با من بنشیند، او هم قبول کرد وقتی نشست با خوشرویی پرسید: 😊 با من کاری دارید؟ ادامه دارد... ✍ @hafezenevelayat
⭕️ علی مطهری گفته که یک نهاد تخصصی گفته جاسوسهای محیط زیستی جاسوس نیستند. عارضم خدمت استادکف گرگی که نهادها جاسوس را تاییدوتکذیب نمیکنند. بلکه این رفتارهاشواهدمستندات‌ارتباطهای مخفیانه این اشخاص باسرویسهای اطلاعاتی بیگانه بوده که مشخص کرده اوناجاسوس هستند. درمقابل فهمیدن مقاومت نکن 👤 کَفشَنده @hafezenevelayat
📸 رهبر انقلاب : هدف‌ غربیها در حمایت‌ از اصلاحات‌ در ایران‌ بازگرداندن‌ جامعه‌ ایران‌ به‌ دوران‌ وابسته‌ رژیم‌ پهلوی‌ است‌. ۱۳۷۹/۰۴/۱۹ @hafezenevelayat
گام دوم انقلاب
👈همه چیز از آن شب شروع شد بخش سوم3️⃣ 🔸وارد شدم ببینم چه خبر است، چند نفر از آن‌ها به احت
👈همه چیز از آن شب شروع شد بخش چهارم4️⃣ 😍من هم با دستپاچگی و من و من کنان جواب دادم: ـ ب ... ب.. بله! متأسفانه من شما را نشناختم! ـ مرا نشناختی؟! من «علی بن موسی‌الرضا» هستم. ـ علی‌بن موسی‌الرضا؟! این اسم را شنیده‌ام اما به خاطر نمی‌آورم... ـ من همان کسانی هستم که شما تا پایان شب کتاب مرا مطالعه کردید و در پایان، توی دلتان گفتید؛ «خدایا اگر چنین قدیسی وجود دارد دوست دارم او را ببینم». این را که شنیدم، گل از گلم شکفت و پرسیدم: ـ در حال حاضر، پیش تو و میهمان توام. ـ دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما. ـ خب می‌توانی میهمان من باشی. ـ میهمان شما؟ اینکه عالی است. ☝ ولی جای شما کجا است؟ ✋🏻 ایران. ـ کجای ایران؟ ـ شهری به نام مشهد. 🤔چند لحظه رفتم توی فکر؛ من ایران را می‌شناختم، اما هرگز اسم مشهد را نشنیده بودم! ▪️رفتن به چنین شهری برای من چندان آسان نبود، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر ناآشنایی به منطقه و هم از جهات دیگر، این بود که پرسیدم: ـ آخر من چه طور می‌توانم به دیدار شما بیایم؟! ـ من امکانات رفت و برگشت شما را فراهم می‌کنم. *خرج سفری که از سوی ضامن آهو(ع) پرداخت شد بعدش هم آدرس و شماره تلفن یکی از نمایندگی‌های فروش بلیت هواپیما را به من دادند به همراه یک نشانی و علامت و گفتند: 👈 به آنجا که رفتی، می‌روی سراغ شخصی که پشت میز شماره‌ چهار است، نشانی را می‌دهی، بلیت را می‌گیری و به ملاقات من می‌آیی. وقتی که از خواب بیدار شدم آن را جدی نگرفتم، ولی چند شب پیاپی دیگر هم ایشان را در خواب دیدم، آخرین شب به من گفت: 😊چرا نرفتی بلیتت را بگیری؟ تا این جمله را گفت از خواب پریدم، خیس عرق بودم و قلبم به شدت می‌زد، دیگر خوابم نبرد و برای شروع ساعت اداری لحظه شماری می‌کردم. ادامه دارد .... ✍ @hafezenevelayat
📸 روایت کاربر فضای مجازی از ارتباط نزدیک رئیس قوه قضاییه با مشکلات مردم بقیه مسئولان یاد بگیرند @hafezenevelayat
گام دوم انقلاب
👈همه چیز از آن شب شروع شد بخش چهارم4️⃣ 😍من هم با دستپاچگی و من و من کنان جواب دادم: ـ ب
👈همه چیز از آن شب شروع شد بخش پنجم5️⃣ 🔸اول وقت به راه افتادم، همه نشانی‌ها درست بود، وقتی نام و نشانی خود را به کارمندی که پشت میز شماره‌ چهار نشسته بود گفتم، اظهار داشت: 😊 چند روز است که بلیت شما صادر شده است، چرا نیامده‌اید آن را دریافت کنید؟! تا زمان پرواز فرصت زیادی ندارید! خواستم از مبلغ هزینه‌ بلیت بپرسم که کارمند هواپیمایی گفت: ـ تمام هزینه‌ بلیت شما قبلا پرداخت شده است. بعد هم بلیت را دستم داد، بلیتی که به نام من صادر شده بود با این مسیرها: 👈«تورنتو، لندن، تهران، مشهد، تهران، لندن، تورنتو». 🔹پس از شنیدن این حرف‌ها از یک جوان مسیحی کانادایی، دیگر بیش از حد هیجان زده شده بودم، رنگ چهره‌ام کاملاً عوض شد و ضربان قلبم شدید‌تر گردید و تنم شروع کرد به لرزیدن گفتم. ▪️همین الان از راه رسیده‌ام و به تاکسی فرودگاه گفتم که مرا ببرد به منزل آقای علی‌بن موسی‌الرضا، او هم مرا آورد اینجا و پیاده کرد. حالا نمی‌دانم که چه طور می‌شود ایشان را ملاقات کرد؟ 👈دیگر چنان هیجان زده شده بودم که جوان کانادایی هم متوجه لرزش تن و تغییر رنگ چهره‌ام شد و پرسید: ـ آیا طوری شده است؟! چرا این جوری شده‌اید؟! نکند حالتان خوب نیست؟!... ـ نه، نه، حال من کاملاً خوب است، فقط از اینکه می‌بینم شما مورد توجه آقا علی‌ بن موسی‌ الرضا(ع) واقع شده‌اید، خوشحال و خرسندم و کمی دچار هیجان گشته‌ام. 🤔آخر برای چه؟ ـ برای اینکه این شخص از بزرگ‌ترین قدیسان آسمانی است که خدا او را در بین ما زمینیان قرار داده و هر کسی که او را می‌شناسد آرزو می‌کند بتواند مورد توجه او قرار گیرد، حتی برای لحظه‌ای کوتاه !... جوان کانادایی، انگار که دیگر تاب تحمل شلاق انتظار را نداشته باشد، ملتمسانه به من گفت: 🙏🏻 ممکن است که از شما خواهش کنم هر چه زودتر مرا پیش این آقا ببرید؟ ادامه دارد ... ✍ @hafezenevelayat
درحالی جناب #روحانی دیروز در جمع مردم خراسان شمالی سعی کردند از موضوع کاهش بدهی‌های خارجی برای خودشان و دولت‌شان دستاوردسازی کنند و اینگونه وانمود کنند که مثلاً با یک برنامه ریزیِ دقیق توانسته‌اند در یک برنامه‌ی زمانی، حجم بدهی کشور را کاهش دهند که اتفاقاً عملکرد دولت ایشان نشان از علاقه‌ی وافر این دولت به دریافت #وام_خارجی دارد اما جناب روحانی اساساً به علت تحریم‌های جدید نتوانسته‌اند وام خارجی بگیرند؛ فارغ از معایب و مزایای تامین مالی از طریق وام خارجی، بنظر میرسد جناب روحانی سعی کرده‌اند سند ناکارآمدی دولت و #برجام را به اسم دستاورد برای مردم فاکتور کنند!! #آدرس_غلط #دولت_راستگویان #گاندو @hafezenevelayat
بازی دخالت بیگانگان در امورات داخلی کشور ما تا کجا باید ادامه پیدا کند؟ دیشب در سفارت منحوس فرانسه در تهران مراسم جشنی برپا شد. در این جشن علاوه بر سفرای کشورهای دیگر تعداد زیادی از مردان و زنان بی غیرت کشور ما نیز حضور داشتند. در این جشن مختلط که با پذیرایی دختران ایرانی بدون حجاب برگزار شد. سرود جمهوری اسلامی پخش شد. بیانیه ای هم خوانده شد. اینکار فرانسه دخالت مستقیم در امورات داخلی دیگر کشورهاست که به هیچ وجه قابل گذشت و اقماض نیست. فرانسه ای که خودش درگیر اعتراضات و اعتصابات داخلی است حالا برای ما شده کاسه داغتر از آش و پایش را از گلیمش درازتر کرده و در امورات داخلی ما نظر میدهد. شما اگر خیلی عرضه دارید مشکلات مردم خودتان را حل و فصل کنید ما کاسه داغتر از آش نمیخواهیم. براستی این بازی دخالت سفارت های کشورهای بیگانه در امور داخلی ما چه معنا و مفهومی دارد و با مجوز چه کسانی در داخل برگزار میشود؟ به تمام کسانی که با یک کارت دعوت دست و پایشان را برای شرکت در این مراسمات گم میکنند هشدار میدهیم فریب بازی بی سر و ته بیگانگان را نخورید و به کشورتان خیانت نکنید. @hafezenevelayat
گام دوم انقلاب
👈همه چیز از آن شب شروع شد بخش پنجم5️⃣ 🔸اول وقت به راه افتادم، همه نشانی‌ها درست بود، وقتی
👈همه چیز از آن شب شروع شد بخش ششم6️⃣ 💥چمدان و کفش‌ها را به کفشداری مسجد گوهرشاد سپردیم و وارد شدیم. هنوز از پله‌های تالار مقابل ضریح پایین نیامده بودیم که ازدحام جمعیت را دید: 😳 این جمعیت انبوه، در این وقت شب این جا چه کار می‌کنند؟! 👈 این‌ها هم مثل من و شما برای ملاقات علی بن موسی الرضا(ع) به این جا آمده‌اند. 😀 اما من فکر می‌کردم ایشان تنها از من دعوت کرده‌اند که به دیدارشان بیایم، آن هم یک دیدار خصوصی! حالا... حالا توی این شلوغی، چه طور می‌توانیم از ایشان وقت ملاقات بگیریم؟ من دوست دارم ایشان را به تنهایی ملاقات کنم! 😊گفتم مگر ایشان شما را دعوت نکرده؟ - چرا. - پس خودشان هم با تو ملاقات خواهند کرد. - حالا ما چه طور خودمان را به ایشان معرفی کنیم؟ - او نیازی به معرفی ندارد، همان‌طور که قبلاً به دیدار تو آمده، خود او همین جا صدایت خواهد کرد. 🔸به خوبی می‌شد برق شگفتی و تعجب را در چشمان او دید، اما دیگر چیزی نپرسید و با هم از پله‌ها پایین رفتیم و به سمت ضریح حرکت کردیم، او نمی‌دانست که ضریح چیست! 😊 گفت: حتما ایشان در جای بلندی نشسته‌اند و مردم هم اطراف او را گرفته و با او ملاقات و گفتگو می‌کنند. - نه! - نکند این شخص، یک موجود خیالی است و وجود خارجی ندارد؟ ✋🏻 نه! کاملاً واقعی است. یک موجود خیالی نمی‌تواند از تو دعوت کند که از آن طرف دنیا به دیدارش بیایی، آدرس این جا را هم به تو بدهد و بلیت رفت و برگشت تو را نیز برایت تأمین کند و ... 👈کم کم دیگر به ضریح نزدیک شده بودیم. ادامه دارد ... ✍ @hafezenevelayat