چون یه ذره گرونه ( الکی میگم خیلی گرونه) رفته بودیم حرم یه لیوان تو چایی خونه افتاد شکست ، میخواستم برش دارم بزارم تو کیفم که یهو خادمه گفت نکن دخترم زحمت نکش دستتو میبری، منم روم نشد بگم برای خودم میخواستم🦦
اولین کسی که قضیه ریز پرنده هارو متوجه شد نقی بود ، ولی هیچکس بهش توجه نکرد
تموم زخما یه روز خاطره میشن
دیوار ها همشون پنجره میشن
حریف دل که بشی ، توی دستاته دنیا..