eitaa logo
غمزهِٕ حوا🌱😍
44هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
1هزار ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
به مناسبت ایام اربعین حسینی 🖤 🔴در این ایام، برای قدردانی از همراهی شما عزیزان، جشنواره‌ای محدود برای کرم جوانه گندم در نظر گرفته‌ایم.🔴 ✔️ آبرسان قوی ✔️ کمک به روشن‌تر شدن پوست ✔️ کمک به کاهش لک ✔️ نرم‌کننده و لطافت‌بخش پوست فقط برای 50 نفر اول که تهیه کنند‼️ ⏳ این جشنواره فقط تا پایان ایام شهادت برقرار است و پس از آن هدایا و تخفیف حذف خواهد شد. تمام محصولات با 60٪ تخفیف و ۳ نذری رایگان👇 📌 ضد آفتاب spf50 به صورت رایگان🌞 📌 ماسک ورقه ای کره ای رایگان 🇰🇷 📌 روغن رازیانه رایگان فقط تا پایان امشب ⏳⏳ 🔰بـرای تهیه سریعا به آیدی زیر عدد ۷۷ رو ارسال کنید 👇 @Rahnovin7 @Rahnovin7 کانال اصلی استاد💛👇 https://eitaa.com/joinchat/2622293448C2c481243c1
هدایت شده از تبلیغات غمزه حوا
بچه ها کانال خوده استاد زارعی رو پیدا کردم 😍 حیف نیس اینجا رو نداشته باشی ،معتبرترین کانالع تو ایتا😊 بزن رو لینک زیر👇 https://eitaa.com/joinchat/2622293448C2c481243c1
خواسته ها و آرزوهایتان را بر زبان بیاورید. بدانید که هر آنچه به گفتار درآيد، به رفتار در می آید، یعنی هر چه بر زبان آورید، همان میشود. حتی قدیمی ها به این راز آگاه بودند و هر وقت کسی حرف منفی می زد، می گفتند: " نفوس بد نزن" پس هر روز صبح بعد از اینکه بیدار شدید، تمام اتفاقات را که می خواهید برایتان رخ دهد، آرام به زبان بیاورید و برنامه روزانه و خواسته هایتان را با خود بگویید و به قدرت معجزه گر کلام اعتقاد داشته باشید غمزه ِٕحوا 🌱 @gamze_hava
هدایت شده از تبلیغات غمزه حوا
من پری‌رخ دختری زیبا داخل یک خانواده‌ی نسبتا فقیر بدنیا اومدم پدرم چوپان بود ما سه خواهر بودیم که من شباهت عجیبی به خواهر بزرگترم داشتم شباهتمون اینقد زیاد بود که غیرممکن بود کسی بتونه ما رو از هم تشخیص بده. فقط یه تفاوت داشتم من فوق‌العاده کم زبون و مظلوم بودم ولی خواهرم برعکس من سلیطه بود جوری که پدرمم خیلی وقتا نمیتونست حریفش بشه یه روز خواهرم از خونه فرار کرد، پدرم برای حفظ آبرو به همه گفت که خواهرم مرده. مدتی بعد پسر خان عاشق من شد و قرار بود عروسش بشم، اما دو شب مونده به عروسی اتفاقی عجیب افتاد خواهرم برگشت و پدرم هرکاری کرد که اونو از روستا بیرون کنه نتونست پدرم ابروشو درخطر دید اخه به همه گفته بود خواهرم مرده پدر و مادرم وقتی دیدن حریف خواهرم نمیشن تصمیم عجیبی گرفتن تصمیمی که من و زندگی منو نابود کرد اونا بجای خواهرم شبانه منو.....😭😭😭 برای خواندن ادامه این داستان هیجان انگیز روی لینک زیر بزنید 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/78317210Cbaa9766d78
غمزهِٕ حوا🌱😍
🪴🍃🪴🍃🪴🍃🪴 انگار زیبایی چهره ش قربانی مشکلاتش شده بودن. با دیدن من دستهاش رو باز کرد و کلی منو بوسید
🪴🍃🪴🍃🪴🍃🪴 شب بود. پاهام میل رفتن به خونه رو نداشت، پیش مهدی هم نمیتونستم برم. بی رمق رفتم به خونه، خونه تاریک بود کسی نیومد استقبال من. خبری از شام روی گاز هم نبود. دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید، ساحل هم گوشیش رو با خودش نبرده بود که یه وقت شک نکنن. میدونستم مارال اونجاست به همین خاطر باهاش تماس گرفتم تا حال ساحل رو بپرسم: _الو مارال ساحل اونجاست؟ _آره منم خوبم همه خوبن؟ _تو روخدا میتونی یه کاری کنی صداشو بشنوم؟ _آره خاله هم خوبن، چرا نیومدی شام؟ _کسی به من چیزی نگفت..... میشه الان بیام؟ خندید و گفتم : _مارال چکار کنم خب دوست دارم بیام _آره دیگه تازه خوردیم کاش میومدی _ای بابا چه غلطی کردم _باورم نمیشه، به خاله بگم؟ _نه چی بگی؟ _حقته رمزی حرف می‌زد و دل منو بیشتر میرنجوند.بعد از کلی که سر به سرم گذاشت قطع کرد. 🪴🍃🪴🍃🪴🍃🪴 لینک کانال برای دوستانتون بفرستین👇 @gamze_hava با عضویت تو کانال ما رو حمایت کنین🦋
سرگذشت 🪞🪴 حلما هستم، دختری که فریب عشقِ حاجی رو خوردم. زیباترین و باحیاترین دختر محلمون من بودم!هجده سالم بود و برای کنکورم خیلی درس میخوندم و تلاش میکردم تا این که پدر و مادرم برای زیارت به مشهد رفتن و منو یه هفته امانت دست حاج‌عامر همسایه‌ی دیوار به دیوارمون گذاشتن! حاج‌عامر رو همه میشناختن، معتمد یه محله بود ولی به لجبازی و یه‌دندگی معروف بود بخاطر همینم ازش میترسیدم. شب اولی که خونه‌ی حاجی به عنوان مهمون خوابیده بودم با صدای بسته شدن در خونه...🔥👇
غمزهِٕ حوا🌱😍
سرگذشت #ملکه 🪞🪴 حلما هستم، دختری که فریب عشقِ حاجی رو خوردم. زیباترین و باحیاترین دختر محلمون من بو
🪴🌱🪴🌱🪴🌱🪴 سرمو مخالف چرخوندم و گفتم: _حالم خوب نیست، قاطی میزنم. نفس سختی کشیدم و به سقف خیره شدم. از جاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت. من که نمی‌تونستم همیشه سربار حاجی باشم، میشد؟ نه... باید سرسخت میبودم. به سختی تکونی به تن کرختم دادم و از اتاق بیرون رفتم. چادرم رو از بخش امانات بیماران گرفتم و روی سرم انداختم. هنوز لباس عروس تو تنم بود و زار میزد. انگار تابلو بود که دیشب عروس خانم میخواسته خودکشی کنه. دستمو روی گردنم کشیدم، میسوخت. کنار صندق پرداخت، حاجی رو دیدم. سمتش قدم تند کردم و خواستم کنارش وایستم که ناگهان حاج‌خانم رو دیدم. 🪴🌱🪴🌱🪴🌱🪴 کانالی برای بانوان و تجربیات زنونه💖 لینک کانال برای دوستانتون بفرستین👇 @gamze_hava با عضویت تو کانال ما رو حمایت کنین🦋
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوسیس و کالباس خونگی راحت‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی! 🌭 فقط کافیه قلق‌هاشو بلد باشی که من یادت می‌دم. 👩‍🍳 🥩 با یک کیلو گوشت، ۳ کیلو ژامبون اقتصادی درست کن! من تمام فوت و فن‌ها رو بهت نشون می‌دم تا با کمترین دردسر، بهترین نتیجه رو بگیری 💰 می‌دونستی این مهارت جزو پردرآمدترین شغل‌های خونگی امسال شناخته شده؟ پس اگه یه مهارت پول‌ساز می‌خوای، همین الان پین کانال رو ببین! 👇📌 ‌https://eitaa.com/joinchat/918029300Cfc3089cca3
شوهرم میگفت خواهرت خیلی خوشگله ولی خواهرم فقط ۱۵سالش بود! تا اینکه به شب...! من آنا هستم دختر بزرگ خانواده‌ی مَلِکی.. از زیبایی چیزی کم نداشتم و اتفاقا از خواهر کوچیکم خوش بر و روتر بودم. مادرم قول منو به داداشش داده بود که عروسش میشم و من هم از همون بچگی عاشق پسر داییم محمدعلی شده بودم. انقدر تو گوشم خونده بودن شوهرت محمدعلیه که باورش کردم! تا اینکه ۱۴ سالم شد و پدرم به زور منو به پسر صاحب کارش شوهر داد... مردی که حموم خونه‌اش اندازه‌ی کل خونه‌ی ما بود! شب اول عروسی از ترس تو لباس عروس می لرزیدم و گریه می‌کردم.. تو دلم پدرمو نفرین میکردم که داغ محمدعلی رو به دلم گذاشته که در اتاق باز شد، شوهرم وارد شد.. نگاه محجوب و مهربونی داشت و گفت: سلام آنا خانوم.. ناخودآگاه لبخندی روی لبم نشست و نتونستم حس خوبم رو مخفی کنم. خیال میکردم اون یه مرد وحشیه ولی اینطور نبود... مهراب مهربون ترین و رمانتیک ترین شوهر دنیا بود.. از اون شب زندگی عاشقانه‌ی من و شوهرم شروع شد. سه سال گذشت و من ۱۷ سالم شده بود که مهراب گفت بچه میخواد. من هنوز درسم تموم نشده بود و برای دانشگاه میخوندم. نمی تونستم بچه دار بشم و گفتم من نمی خوام.. اما مهراب لج کرده بود که باید بچه دار بشیم! دلیل کارهاش رو نمی فهمیدم تا این که از مادرشوهرم شنیدم عسل خواهر کوچیکم دهن لقی کرده و به مهراب از عشق من به محمدعلی گفته! بعد از اون شب مهراب دیر اومد خونه، گفتم کجا بودی داد کشید به تو چه! فکر کردی من مثل توئم؟ منم داد زدم: چی داری میگی منظورت چیه؟ همون موقع یه سیلی زد تو گوشم... گوشم سوت زد و قلبم تیر کشید. اون مهراب من بود؟ همونی که عاشقانه می پرستید سرتا پام رو؟ پوزخندی زد و گفت: خواهرت از تو خوشگلتره.. شوکه شدم! چی داشت میگفت؟ مهراب از عسل خوشش میومد؟ بغض کردم و گفتم: من طلاق میخوام... همین حالا! .. ادامه سرگذشت واقعی 👇😔 https://eitaa.com/joinchat/1667303081Cba2537a75a
+زیاد میای ایتا؟ _آره، خیلی خب پس وقتتو حروم نکن، بیا توی این کانال یاد بگیر چطور با پلفترم های ایرانی میشه پول درآورد .فقط با روزانه چند دقیقه وقت گذاشتن💸 لینکش همینه👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/93716600C0cc7df97b8 فقط بخاطر این کانال میام ایتا😍
🔴قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم👇👇 Dolar_Online Dolar_Online 🔹سایت رسمی اتحادیه طلا و جواهرات تهران dolarakhbar داره لحظه ای قیمت میزنه عضویت در کانال🔻 https://eitaa.com/joinchat/4170449327C59d1789e46
هدایت شده از تبلیغات غمزه حوا
🔴 اعلام قطعی برق از فردا یکشنبه جهت اطلاع از زمان قطعی برق و تعطیلی شهرتان روی لینک زیرکلیک کنید👇 https://eitaa.com/joinchat/4170449327C59d1789e46