این چند شب یه جوری مغزم برام سناریو های مختلف ساخته که میتونم یه فصل چند قسمتی سریال بدم بیرون.
دلم میخواد یه چند وقت نباشم محو بشم بی خبر از همه چی .غرق شم تو درس و کتابام و تا جایی که شد بنویسم..ولی کاشکی میتونستم
قشنگیه تو از قشنگ بودنش فراریه..
تو نازنینی از حریر نرم افریدنت ..
تو مهربونی از هوای گرم افریدنت:)))
شبا که میشینم پشت میز و شروع میکنم به نوشتن یاد جودی ابوت میوفتم که برای بابالنگ دراز عزیزش نامه مینوشت..🌚👩🏽🦯