eitaa logo
🏡کلبه رشد گندم🌾
742 دنبال‌کننده
84 عکس
4 ویدیو
0 فایل
🏡اینجا کلبه دوست داشتنی منه روزمرگی مامان سه تا گل 💐 علاقه مند به تاریخ، روانشناسی وادبیات 📙عاشق کتاب 🎥فیلم هم دوست میدارم! کانال دوم 👇 🌿کلبه سلامتی گندم🌾 https://eitaa.com/salamatygandom من اینجام👇 @gandom25 کپی نداریم❌
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام! امروز خیلی کم بودم چون گوشیم رو در مکانی جا گذاشته بودم 🙃 و تو چه میدانی که بی گوشی بودن چیست؟
عزیزای دل تصمیم گرفتم که مطالب مربوط سلامتی و کاهش وزن رو در کانال جداگانه ای بزارم! کانال «🌿کلبه سلامتی گندم 🌾» https://eitaa.com/salamatygandom
💛امیدوارم کنار هم بتونیم سالم تر باشیم! 💜هیچ نعمتی بالاتر از سلامتی نیست! ❤به خودت اهمیت بده چون از تو فقط یه دونه تو دنیا هست😉 «🌿کلبه سلامتی گندم 🌾» 👇 https://eitaa.com/salamatygandom
❤به نام خدای دانای همه ی عالم❤
🌺بعضی کتاب ها زندگی آدم رو به قبل و بعد خوندنشون تقسیم میکنن مثل کتاب سلام برابراهیم! این کتاب دوجلد هست. https://eitaa.com/salamatygandom
⭕این کتاب رو در اوایل نوجوونی خوندم! بسیار تاثیرگذار بود! اگر نوجوونی اطرافتون دارین بهترین هدیه ای که میتونید بهش بدین همین کتاب هست!
اردیبهشت سال ۱۳۵۹ بود. آن زمان دبیر ورزش دبیرستان شهدا بودم. درست کنار مدرسه ما، دبیرستان ابوریحان قرار داشت و ابراهیم هم آنجا دبیر ورزش بود. یک روز برای دیدنش به مدرسه‌شان رفتم. مدت زیادی با هم صحبت کردیم و هرچه بیشتر از او می‌شنیدم، بیشتر شیفته مرام و اخلاقش می‌شدم. آخر وقت بود که ابراهیم ناگهان گفت: ـ بیا یک‌به‌یک والیبال بازی کنیم! خنده‌ام گرفت. با خودم گفتم: «من با تیم ملی والیبال به مسابقات جهانی رفته‌ام، سال‌ها والیبال بازی کرده‌ام و برای خودم کسی هستم؛ حالا این آقا می‌خواهد با من یک‌به‌یک والیبال بزند؟!» لبخندی زدم و گفتم: ـ باشه!با خودم گفتم کمی ضعیف بازی می‌کنم تا ضایع نشود! ابراهیم سرویس اول را زد؛ آن‌قدر محکم که حتی نتوانستم توپ را بگیرم. سرویس دوم... سوم... و باز هم یکی پس از دیگری! کم‌کم رنگ از صورتم پریده بود. جلوی چشم دانش‌آموزان کم آورده بودم! ضربه دست عجیبی داشت؛ گرفتن سرویس‌هایش واقعاً کار سختی بود. دور تا دور زمین، بچه‌ها جمع شده بودند و بازی را تماشا می‌کردند. ابراهیم نگاهی به من انداخت. این بار آرام سرویس زد. امتیاز اول را گرفتم... بعدی را هم گرفتم... و یکی دیگر... آن لحظه فهمیدم چه می‌کند؛ نمی‌خواست ضایع شوم! عمداً توپ‌ها را خراب می‌کرد تا من امتیاز بگیرم. کم‌کم به امتیاز ابراهیم رسیدم و بازی مساوی شد؛ دو به دو! آبروی من را جلوی دانش‌آموزان حفظ کرده بود. توپ را به سمتش انداختم تا سرویس بزند. توپ را در دست گرفت و آماده شد که ضربه بزند... ناگهان صدایی در فضا پیچید: الله اکبر... صدای اذان ظهر بود. ابراهیم همان‌جا دست نگه داشت. توپ را آرام روی زمین گذاشت، رو به قبله ایستاد و با صدایی بلند شروع به گفتن اذان کرد. صدایش در فضای دبیرستان پیچید... بچه‌ها آرام‌آرام زمین را ترک کردند؛ عده‌ای برای وضو گرفتن رفتند و عده‌ای هم راه خانه را در پیش گرفتند. او مشغول نماز شد همانجا داخل حیاط. بچه ها پشت سرش ایستادند. جماعتی شد داخل حیاط همه به او اقتدا کردیم. نماز که تمام شد برگشت سمت من،دست داد وگفت: آقا رضا رقابت وقتی زیباست که رفاقت باشه! https://eitaa.com/gandomQom3
هدایت شده از نشر شهید هادی
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊✨ .یــادت باشــد شهیــد اسـم نیســت، رســـم است!!! شهیــد عڪس نیست ڪـه اگـر از دیوار اتاقت برداشتـۍ فراموش بشـــود!!!💔 شهیــد مسیــر است، زندگیـست،راه است، مـــــرام است! شهیـــد امتحـان پس داده است... شهیــد ࢪوزنہ‌ایست بـه سوۍ خــدا🌱✨ بــرادر شـــهیدم❣ سرباز آقا امام زمان اَلْلَّٰھُمـَّـ ؏َـجِّڸْ لِوَلیِّٖــღــڪَ اَلْفَــــࢪَجْ با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🏡کلبه رشد گندم🌾
🕊✨ .یــادت باشــد شهیــد اسـم نیســت، رســـم است!!! شهیــد عڪس نیست ڪـه اگـر از دیوار اتاقت برداشتـ
👆این کانال انتشارات شهید هادی هست که میتونید عضوش شید و از آخرین اخبار مربوط به کناب هاشون باخبر بشد😊