eitaa logo
🏡کلبه رشد گندم🌾
383 دنبال‌کننده
94 عکس
6 ویدیو
0 فایل
🏡اینجا کلبه دوست داشتنی منه روزمرگی مامان سه تا گل 💐 علاقه مند به تاریخ، روانشناسی وادبیات 📙عاشق کتاب 🎥فیلم هم دوست میدارم! کانال دوم 👇 🌿کلبه سلامتی گندم🌾 https://eitaa.com/salamatygandom من اینجام👇 @gandom25 کپی نداریم❌
مشاهده در ایتا
دانلود
❤به نام خدای عزیزم ❤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷کتاب زندگی‌نامه و خاطرات دانشمند امیرتوکل کامبوزیا🌷 این کتاب درباره دانشمند شهید امیرتوکل کامبوزیا هستش که ایشون یک دانشمند بسیار والا مقامی هستند که تخصص‌های زیادی در رشته‌های گوناگون علمی داشتن! حافظ قرآن ومفسر قرآن بودن! ولی با این همه تخصص و مقام بالایی که دارند گمنام هستند. ایشون خصوصا در زمینه یهود مطالعات وتحقیقات خیلی زیادی داشتند و ضد صهیونیسم بودند. ایشون در یک کلاته‌ای در اطراف زاهدان که خودشان می‌سازند زندگی می‌کردند و خیلی جالب هستش که ۲۸ تا بچه داشتند، ۱۴ تا پسر و ۱۴ تا دختر که تقریباً میشه گفت همه‌شون مقام‌های بالای علمی دارند. چیزی که کمی ناراحت کننده هست اینه که مااین دانشمندهاوقهرمان‌ها رو توی کشورمون داریم، ولی متأسفانه کم‌کاری شده که به مردم و به خصوص نوجوان ها، این افراد معرفی بشن تا بتونن بهتر خودشون و اصالتشون رو بشناسند. و در آخر کتاب مرگ مشکوک استاد و احتمال خیلی زیاد شهادت ایشان توسط ساواک توضیح داده شده!🕊 https://eitaa.com/gandomQom3
🎆برشی از کتاب 🌿 یکی از مسئولین استان با خانواده به دیدن پدرم آمد. آن‌ها تعریف باغ و کتابخانه را شنیده بودند و قصد داشتند از کلاته کامبوزیا دیدن کنند. 👤 همسر او بی‌حجاب بود. این مسئول وقتی متوجه شد که همسر و فرزندان استاد همگی چادری هستند، پرسید: 💬 «استاد! شما که اهل کمالات هستید و این همه دانشجوی خارجی به دیدن شما می‌آیند، چرا اهل خانه را مجبور می‌کنید چادر سر کنند؟ بگذارید آزاد باشند.» 🙂 استاد لبخندی زد و گفت: 💬 «یک سؤال دارم. اگر شما برای رفت‌وآمد یک دمپایی کهنه داشته باشی، وقتی به جایی می‌روی از آن مراقبت می‌کنی؟ آیا آن را از دید دزد مخفی می‌کنی؟» 🤔 این آقا متوجه منظور استاد نشد، کمی فکر کرد و گفت: 💬 «نه استاد، کسی دمپای کهنه را مخفی نمی‌کند.» استاد بلافاصله گفت: 💬 «اگر یک جواهر گران‌قیمت داشته باشی چطور؟ آیا همین‌طور خودت برمی‌داری و بیرون می‌بری؟» 👤 این شخص گفت: 💬 «نه، جواهرها را مخفی می‌کنم تا کسی متوجه نشود؛ چون ممکن است دزدها بفهمند و به سراغ من بیایند.» استاد گفت: 💬 «دخترانم و همسرم برای ما حکم جواهر دارند. ما مثل جواهر از آن‌ها مراقبت می‌کنیم تا دزدها و آدم‌های مریض به سراغ آن‌ها نروند.» 😶 این شخص تا چند دقیقه محو استدلال استاد کامبوزیا بود. https://eitaa.com/gandomQom3