eitaa logo
🏡کلبه رشد گندم🌾
292 دنبال‌کننده
139 عکس
18 ویدیو
0 فایل
🏡اینجا کلبه دوست داشتنی منه روزمرگی مامان سه تا گل 💐 علاقه مند به تاریخ، روانشناسی وادبیات 📙عاشق کتاب 🎥فیلم هم دوست میدارم! آنلاین شاپم 👇👇👇👇 https://eitaa.com/gandomakdonyayehkochoolooha من اینجام👇 @gandom25 کپی نداریم❌
مشاهده در ایتا
دانلود
🏡کلبه رشد گندم🌾
قشنگا این کانال آنلاین شاپ خودمه خیلی ممنون میشم حمایت کنید🥲😍🙏
الانم همه کارها به مناسبت افتتاحیه تو تخفیف هست 🤩
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز رفته بودم عیادت عمه‌خانم 🥹❤️ عمه‌خانم خیلی زحمت کشیده؛ بنده‌خدا حواسش به آسفالت جلوی پاش که بالا و پایین بوده،نبوده و مجروح شده 😔🩹😅 خونه‌هامون هم خیلی به هم نزدیکه و واقعاً توی بچه‌داری خیلی به من کمک می‌کنه 🥹❤️ خدا خیرش بده، واقعاً یکی از نعمت‌های زندگی منه. 🌷 براش میوه گرفته بودم 🍎🍊🍇 آخرش هم نصف میوه‌ها رو خودمون خوردیم! 😅 ان‌شاءالله خدا عمه‌های خوب رو زیاد کنه 🤲🏻❤️ https://eitaa.com/gandomQom3
عزیز همیشه نمازهاش رو اول وقت می‌خوند 🥹🤍 و بیشتر نمازهاش رو هم توی مسجد، به جماعت می‌خوند. اصلاً می‌دونید؟ عزیز حال‌وهوای معنویش خیلی خیلی زیاد بود؛ انگار خدا هم برای دلش روزیِ معنوی خاصی فرستاده بود. 🥹✨ خونه‌ش کنار مسجد بود و برای مراسم‌ها حتماً باید می‌رفت مسجد. تازه علاوه بر مسجد، یه حسینیه هم درست کنار خونه‌ش بود. 🕌🤍 عزیز توی همه‌ی مراسم‌های اهل‌بیت، چه مولودی‌ها و چه روضه‌ها، شرکت می‌کرد. توی محرم هم تقریباً همه‌ی روضه‌های محل رو می‌رفت. 🖤🥀 اصلاً عزیز یه حال‌وهوای معنوی فوق‌العاده‌ای داشت... بعضی وقت‌ها که عزیز خونه‌ی ما می‌خوابید یا ما خونه‌ی اون می‌خوابیدیم، نیمه‌های شب می‌دیدم از جاش بلند می‌شه و نماز می‌خونه... 🌙🤍 عزیز عاشق اهل‌بیت بود. ❤️‍🩹 خدا نکنه کسی بهش می‌گفت: «من دارم می‌رم کربلا...» یا «دارم می‌رم مشهد...» 🥹 چنان با ذوق نگاهش می‌کرد، چنان دلش می‌رفت و چنان شوقی توی صورتش می‌نشست که آدم فقط با نگاه کردن بهش می‌فهمید چقدر دلش برای زیارت پر می‌کشه... 🥹🕌❤️ https://eitaa.com/gandomQom3
♡به نام خدای صبور♡
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بفرمایید پنکیک 😋 من یکم عسل میزنم روش و برای صبحانه میدم بچه ها بخورن! https://eitaa.com/gandomQom3
این پنکیکای خوشگلو که می‌بینید 🥞😍 من با بدبختی درستشون کردم! 😂 چون کوچولو اصلاً اجازه نمی‌داد 🙈😂 هی باید بغلش می‌کردم، هی می‌اومدم وسط کار بهش شیر می‌دادم... خلاصه یه پنکیک درست کردن ساده، با یه کوچولوی شیطون تبدیل شد به دردسر به تمام معنا! 🤦🏻‍♀️😂💕 مادر بودن یعنی همین؛ وسط هزار تا کار، با یه دست بچه رو بغل کنی و با اون یکی دست پنکیک درست کنی! 😂❤️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹 نیمه‌شعبان سال ۱۳۶۹ بود. گفتیم: «امروز به یاد امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) می‌گردیم.» اما فایده نداشت... 😔 خیلی جست‌وجو کردیم. پیش خودم گفتم: «یا امام زمان! یعنی می‌شود بی‌نتیجه برگردیم؟» 🥀 در همین حین، ۴-۵ شقایق را دیدم که برخلاف شقایق‌ها که تک‌تک می‌رویند، آن‌ها دسته‌ای روییده بودند. 🌹🌹🌹 گفتم: «حالا که دستمان خالی است، شقایق‌ها را می‌چینم و برای بچه‌ها می‌برم.» شقایق‌ها را که کندم، دیدم روی پیشانی یک شهید روییده‌اند... 🥀 او نخستین شهیدی بود که در تفحص پیدا کردیم؛ شهید «مهدی منتظر قائم». 🕊️ 🌹 چه زیباست بعضی پاسخ‌ها... گاهی خدا جواب یک دلِ منتظر را، با شقایق‌های سرخ می‌دهد. ❤️‍🩹 https://eitaa.com/gandomQom3