رمان گاندو ییᰔᩚ
رمان عشق و امنیت پارت 7 بعد از رفتن سعید ♠️ٔ #داوود برمیگرده و به جنی نگاه میکنه #جنی ج
ادامه پارت 7
#زهره ( مادر لیسا و جنی)
خیلی خوش اومدید
#داوود
خیلی ممنون
این خونه رو اجاره کردید؟
#زهره خانم
نه
این خونه رو همسرم خریده تا هر وقت اومدیم ایران بیایم اینجا
#داوود
مگه شما چند بار میاید ایران؟
#زهره خانم
سالی یک یا دو بار
#داوود
میتونم بپرسم چرا میاید
#زهره خانم
بیشتر برای سر زدن به مامانم میایم و تفریح اما یک کارایی هست که مال همسرمه و باید انجام بدیم ☺️
#داوود
کار های همسرتون ! چه کارایی؟!
#زهره خانم
من خیلی خبر ندارم چون.....
#لیسا
بفرمایید قهوه 😊☕️☕️
#داوود
خیلی ممنون من قهوه نمیخورم ☺️
#لیسا
ببخشید من نمیدونستم ایرانی ها قهوه نمیخورن 🙃
#داوود
چرا میخورن
اما من علاقه ندارم 🙂
#لیسا
چی میخواین ؟
#داوود
چیزی میل ندارم ممنون 🙃🙏
#لیسا
هر طور دوست دارید 🙂
#داوود
خب میفرمودید
#لیسا
بگذریم
راستی میتونم بپرسم چرا به خاطر ما از جون خودتون رو به خطر انداختین؟
#داوود
ما ایرانی ها همین طوری هستم
به خاطر امنیت ایران و مردم این سرزمین جونمون هم فدا میکنیم 🙃
#زهره خانم
لبخندی زیبا با اشک در صورتش پدید میاد
همسر قبلی من هم همین کار رو کرد 😓
#داوود
بله!؟
#لیسا
الان وقت این حرفا نیست.
در هر صورت ازتون ممنونم
اما ما که ایرانی نیستیم
#داوود
برای ما فرقی نمیکنه ایرانی باشید یا نه
فقط ما ایرانی ها یاد داریم دربرابر ظلم ظالمان و مظلومی بی گناهان سکوت نکنیم
#لیسا
دوست دارم خیلی چیز ها از ایرانی ها یاد بگیرم
#جنی
لیسا بیا اینجا کارت دارم
#لیسا
ببخشید یک لحظه
#داوود
خواهش میکنم بفرمایید☺️
پایان...