eitaa logo
گنج سخن
436 دنبال‌کننده
276 عکس
125 ویدیو
1 فایل
کانال فرهنگی و ادبی با ارائه داستان‌های پند آموز و اخلاقی دوستان عزیز می‌توانند حکایات و داستانهای کوتاه خود را از طریق مدیریت در این کانال به اشتراک بگذارند @shafie_48
مشاهده در ایتا
دانلود
6.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥آبشار کشیت ، ابشاری شگفت‌انگیز در بیابون لوت! ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ به جمع ما بپیوندید👇 https://eitaa.com/ganj_sokhan
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.. دانی که پس از عمر چه ماند باقی مهر است و محبت است و باقی همه هیچ... مولانا تصویر : آرامگاه مولانا در قونیه https://eitaa.com/ganj_sokhan
✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🔆از رجب تا صفر 🌱عالم عامل، شیخ محمدباقر اصفهانی، در ماه رجب 1300 هـ. ق اعمال اعتکاف را انجام داد و پیوسته شوق عتبات عالیات را در سر داشت. 🌱روزی از او پرسیدند: «چرا این‌قدر برای سفر مرگ تعجیل داری؟» فرمود: «در قبرستان تخت فولاد به اعتکاف مشغول بودم، به‌طور غیرعادی برایم ظاهر شد که مرگم نزدیم است؛ می‌خواهم آنجا بمیرم تا زحمت بردن جنازه بر دیگران نباشد.» 🌱پس شبی حرکت کرد و شب عاشورای 1301 به کربلا رسید، بعد به نجف رفت و دستور داد کنار مقبره‌ی جدش شیخ جعفر، قبری حفر کردند، بعد به منزل پدربزرگش رفت و سپس در ماه صفر به رحمت ایزدی پیوست. 📚داستان‌هایی از زندگی علما، ص 79 -فوائد الرضویه، ص 409 غررالحکم، ج 2، ص 438 https://eitaa.com/ganj_sokhan
17.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽زندگی نامه حكيم عمر خیام در ۴ دقیقه ١٠ نكته جالب از اين دانشمند ايرانى كه تاكنون نميدانستيد! https://eitaa.com/ganj_sokhan
آدمهای بدون هدف مجبو رند یک عمر برای افراد هدف دار کار کنند https://eitaa.com/ganj_sokhan
🔻زیارت پینه دوزان 👑 گويند كه روزى شاه عباس صفوى از وزيرش پرسيد: امسال اوضاع اقتصادی كشور چگونه است؟ 🕋 وزير گفت: الحمدالله به گونه ای است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند. 👞👞 شاه عباس گفت:نادان اگر اوضاع مالی مردم خوب بود میبايست كفاشان به مكه میرفتند نه پينه‌دوزان، چون مردم نمیتوانند كفش بخرند ناچار به تعميرش می پردازند، بررسی كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم. https://eitaa.com/ganj_sokhan
♻️چهل اصل شاد بودن 1.شادي خود را به هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي. 02 انتظار نداشته باش هميشه آنچه را در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد. 03 هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير. 04 از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آن ها به خود پاداش بده. 05 اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب کند. 06 با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده. 07 انتظار نداشته باش با منفي نگري جسمي سالم داشته باشي 08 از هيچ کس و هيچ چيز توقع نداشته باش. 09 تا با خود مهربان نباشي، نمي تواني مهر بورزي. 10 قبل از مطمئن شدن، در مورد هيچ چيز قضاوت نکن. 11 به تفسير و تعبير کارهاي ديگران نپرداز. 12 هر کاري را با علاقه و تمرکز انجام بده. 13 زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن. 14 چيزهايي که دوست داري، به ديگران ببخش. 15 قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند. 16 براي انجام کارهاي مورد علاقه ات زياد به نظرات ديگران اهميت نده. 17 در تصميم هاي خود تأخير نيانداز. 18 هنگام عصبانيت نفس عميق بکش و تا ده بشمار. 19 با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود. 20 به هيچ کس اميد نداشته باش به جز خدا. 21 بر جسم و روح خود مسلط شو. 22 براي اين که شاد باشي بايد شادي آفرين باشي. 23 در زندگي به جاي «شناوربودن»، «شناگر» باشد. 24 اندوه روز نيامده را، بر روز آمده ات نيفزا. 25 هرگز سعي نکن به ديگران بقبولاني که حرفت درست است. 26 قبل از انجام کاري يا گفتن چيزي به ضرورت آن بينديش. 27 بي احترامي ديگران را با بي اعتنايي جواب ده. 28 به جاي بيزاري از انسان ها از رفتارهاي بد آن ها متنفر باش. 29 بگذار ديگران از تو به عنوان فردي آرام و خوشرو ياد کنند. 30 يگانه داروي آرام بخش روح و جان، ياد خداست. 31 خود را از اسارت زنجيرهاي بدبيني، منفي نگري و نااميدي آزاد کن. 32 به خاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش نکن. 33 به ديگران کمک کن آنچه را که مي خواهند به دست آورند. 34 در فرهنگ لغات خود «شکست» را «تجربه» معنا کن. 35 با شرايط زندگي سازگار باشد. 36 هنگام از دست دادن، ناراحت نشو، وقتي هم چيزي به دست آوردي خوشحال نباش. 37 در مقابل خواسته ها و گفتار ديگران انعطاف پذير باش و نخواه که حرف، حرف خودت باشد. 38 براي کشف حقايق، زياد تفکر کن، به خصوص جهان آفرينش. 39 به قدر توان تلاش کن و نتيجه را به خدا واگذار کن. 40 هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن ها هستند. https://eitaa.com/ganj_sokhan
┊    ┊     ┊     🍃 ┊    ┊     🍃     🌷 ┊    🍃     🌸 🍃    🌷 🌸 ✨﷽✨ ✴️ خوشبخت ترین ادم ها کسانی هستند,که به خوشبختی دیگران حسادت نمی کنند....و زندگی خودشان را باهیچ کس مقایسه نمی کنند... مدارا بالاترین درجه ی قدرت....ومیل به انتقام...اولین نشانه ی ضعف است... مواظب کلماتی که در صحبت استفاده میکنید باشید....شاید شما را ببخشند اما.....هرگز فراموش نمی کنند... سکه ها همیشه صدا دارند... اما اسکناس ها بی صدا... پس هنگامی که ارزش و مقام شما بالا می رود.....بیشتر ارام و بی صدا باشید... به کسانی که به شما حسودی می کنند احترام بگذارید...!! زیرا این ها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید... 🌼 https://eitaa.com/ganj_sokhan 🌸 🌷🌸 🌸🌷🌸 🌷🌸🌷🌸 🌸🌷🌸🌷🌸 🌷🌸🌷🌸🌷🌸 🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸
🔻ملعون كيست 💠💠💠 💠💠 💠 راه درازى را طى كرده بود، اما سرانجام رسيد. با نشانى اى كه در دست داشت به سراغ او رفت و در زد، خدمتكار در را باز كرد. گفت : به اربابت بگو كه فلانى آمده و چند دقيقه اى قصد مزاحمت دارد. خدمتكار به داخل خانه رفت و پس از چند لحظه در آستانه در ظاهر شد و گفت : آقا مى گويد بعدا بيا، الان وقت ندارد. مرد خسته بود و كلافه ، به خدمتكار گفت : برو بگو ابوحمزه آمده و كار بسيار مهمى دارد. خدمتكار دوباره رفت و پيام او را به آقايش رساند، پس از چند لحظه آمد و گفت : آقا مى گويد الان كار دارم ، بگو فردا بيايد. مرد عرب دست هايش را از شدت ناراحتى به هم كوبيد و رفت . گره كارش ‍ به دست او باز مى شد و به هر ترتيبى بود بايد تا فردا صبر مى كرد. سنگريزه هاى وسط كوچه را با پايش پرتاب مى كرد و به اين شكل عقده و عصبانيتش را خالى مى كرد. شب شد و او تصميم گرفت شب را در كنار مسجد زير سايه بانى كه از برگ هاى درخت خرما درست شده بود بگذراند. گرماى هوا از يك سو و پشه هاى سمج از سوى ديگر ديوانه اش كرده بودند و با هر بدبختى بود آن شب را به صبح رساند. صبح دوباره به راه افتاد و به خانه همان شخص ‍ رسيد، در زد و طبق معمول خدمتكار در را باز كرد، با تمسخر گفت : آقا وقت دارند؟! خدمتكار گفت : آقا دارند صبحانه مى خورند و يك ساعتى طول مى كشد، همين جا پشت در بمان تا صدايت كنم (اين را گفت و در را بست). مرد عرب كه بسيار عصبانى شده بود زير لب چند فحش به خودش داد و روى تخته سنگى كه در كنار در بود نشست. يك ساعت تمام شد. برخاست و در زد. خوشبختانه اين بار اجازه ورود پيدا كرده بود. وارد شد و بدون سلام و عليك بر سر آن آقا فرياد زد: مرد حسابى ، تو مسلمانى ، اصلا تو آدمى؟ آقا درست صحبت كن ، اين چه طرز حرف زدن است . از ديروز بعد از ظهر مرا معطل كرده اى ، حال مى گويى درست حرف بزنم . خب بد موقع آمدى ، حال چه كار دارى ؟ كارم فعلاً بماند، هيچ مى دانى از ديروز تا اين لحظه مورد لعنت خدا بودى ؟ مرد در حالى كه قاه قاه مى خنديد گفت : چرا، چون تو از دستم عصبانى هستى ؟ نه ، چون چيزى را كه من مى دانم اگر تو هم مى دانستى اين گونه برخورد نمى كردى . بگو بدانم كه چه مى دانى . مگر نشنيده اى كه امام باقر (ع) فرموده ((هر مسلمانى كه چهره اش را از مسلمان ديگر پنهان كند و به نيازش پاسخ ندهد تا زمان ملاقات مورد لعنت خدا خواهد بود)). مرد كه خنده بر لبش خشك شده بود پرسيد: از چه كسى شنيده اى . از خود امام ، وقتى امام اين حرف را مى زد من آن جا حضور داشتم ، حتى پرسيدم كه اگر اين ملاقات چند روز طول بكشد و امام فرمود ((آرى )). او مى دانست ابوحمزه دروغ نمى گويد و از ياران امام باقر (ع) است ، شرمنده شد و گفت : به خدا قسم نمى دانستم برادر حلالم كن ، من از تو معذرت مى خواهم ، حال در خدمتم و تا كار تو را سر و سامان ندهم دست به كار ديگرى نمى زنم . كار انجام شد و موقع خداحافظى آن دو همديگر را در آغوش گرفتند. مرد به ابوحمزه گفت : برادر، خدمت امام كه رسيدى سلام مرا به او برسان . 💠 💠💠 💠💠💠 💠💠💠💠 https://eitaa.com/ganj_sokhan
11.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اتوبان بین چین و پاکستان اتوبانی که  ۸۸۰ کیلومتر طول باهزینه ای بالغ بر ۶۵ ملیارد دلار و در مدت  ۳۶ ماه انجام شد اما قسمت مهم و خطرناک آن تقریبا ۲۴ کیلومتراست که از دریاچه عطا آباد پاکستان می گذرد بهتر است ببینید این اتوبان ترکستان شرقی چین را به کشمیر پاکستان متصل کرده و از قسمتهای شمالی رشته کوه هیمالیا میگذرد. بیشتر این نواحی در زمستان برف گیر است. آدم از دیدن تصویرش هم وحشت میکند و هم درمقابل سازندگان آن سر تعظیم فرو می آورد ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ https://eitaa.com/ganj_sokhan
🔻موسی (ع) و تلخی فراق 🔸روزی عزرائیل نزد موسی (ع) آمد، موسی (ع) پرسید: برای زیارتم آمده ای یا برای قبض روحم؟ 🔹عزرائیل: برای قبض روحت آمده ام. 🔸موسی: ساعتی به من مهلت بده تا با فرزندانم وداع کنم. 🔹عزرائیل: مهلتی در کار نیست. 🔸موسی (ع) به سجده افتاد و از خداوند خواست تا به عزرائیل بفرماید که مهلت دهد تا با فرزندانش وداع کند. 🔹خداوند به عزرائیل فرمود: به موسی (ع) مهلت بده و عزرائیل مهلت داد. 🔸موسی نزد مادرش آمد و گفت سفری در پیش دارم! 🔹مادر گفت: چه سفری؟ 🔸موسی: سفر آخرت مادر گریه کرد. موسی (ع) نزد همسرش آمد، کودکش را در دامن همسرش دید، با همسرش وداع کرد، کودک دست به دامن موسی (ع) زد و گریه کرد، دل موسی از گریه کودکش سوخت و گریه کرد، خداوند به موسی (ع) وحی کرد ای موسی! تو به درگاه ما می آئی، این گریه و زاریت چیست؟ 🔹موسی (ع) عرض کردن دلم به حال کودکانم می سوزد. 🔸خداوند فرمود: ای موسی! دل از آنها بکن من از آنها نگهداری می کنم، و آنها را در آغوش محبتم می پرورانم. 🔹دل موسی (ع) آرام گرفت، به عزرائیل گفت: جانم را از کدام عضو می گیری؟ 🔸عزرائیل: از دهانت. 🔹موسی: آیا از دهانی که بی واسطه با خدا سخن گفته است جانم را می گیری؟ 🔸عزرائیل: از دستت. 🔹موسی: از دستی که الواح تورات را گرفته است؟ 🔸عزرائیل: از پایت. 🔹موسی: از آن پایی که من با آن از کوه طور برای مناجات با خدا رفته ام؟ 🔸عزرائیل: نارنجی خوشبو به موسی (ع) داد، موسی (ع) آن را بو کرد و جان سپرد. 🔹فرشتگان به موسی گفتند: یا اهون الانبیا موتا کیف و جدت الموت: ای کسی که در میان پیامبران، از همه راحت تر مردی، مرگ را چگونه یافتی؟ 🔸موسی (علیه السلام) گفت: کشاه توسلخ وهی حیه مرگ را مانند گوسفندی که پوستش را زنده بکنند... 📚عالم برزخ در چند قدمی ما،محمد محمدی اشتهاردی‏ https://eitaa.com/ganj_sokhan