eitaa logo
بیو و رمان مذهبی و اموزنده 🕊🎀
120 دنبال‌کننده
10 عکس
3 ویدیو
18 فایل
بسم رب مهدی 💛 شروعمون نزدیک ماه حسین 🖤 پایانمون شهادت انشاالله💔 اینجا؟ رمان و بیو گرافی مذهبی هدفم؟ دفاع از میهن و سرباز امام زمان 🎀🖤 کپی؟ اصلا راضی نیستم ❌ فور؟ احسنت ✔ لینک دعوت اون پایین هست https://eitaa.com/gdgzhdhc خودم؟ جان دلم ♥ @fahvnxj
مشاهده در ایتا
دانلود
اِلهي‌ بِدَمْعَةِ رُقَیِّة‌ عَجِّل‌ لِوَلیِکَ‌ الفَرَجْ ❣
•|اَللَّهمَّ اغفِرِلِےِ الذُّنُوبَ الَّتے تُحرِمُنِےَ الحُسَین|•°
اسمتو بردم زیر بارون ، بارون گریہ‌ ڪرد(:  عزیزدلـم‌حسین'
رمان درحال تایپ ❤️💚
بیو و رمان مذهبی و اموزنده 🕊🎀
رمان ماه گمشده #پارت_8 بهش گفتم:(اخه چرا با این پسره نامزد کردی؟) گفت:(من اخه خواستگارام خیلی زی
رمان ماه گمشده گفتم:(چرااااااا؟!) گفت (: چون گوشیشو دیر جواب میدادم و اینجور چیزا.) خیلی تعجب کردم جز این حرف بهش هیچی نگفتم (:بهتره که باهاش نامزدیتو بهم بزنی.) باخنده گفت:(پس من اول چی گفتم؟!) من گفتم:(من اخه فکر کردم واسه خاطر منه.) که استاد وارد شد. پرپایی گفتیم و نشستیم وسلام کردیم. ............. ثریا گفت:(نرگس جون خداحافظ.) من گفتم:(کجا داداش محمدم الان میاد با ماشین میخوایم بریم توهم سر راه میرسونیم.)......
رمان بعدی درحال تایپ 🧡💜
بیو و رمان مذهبی و اموزنده 🕊🎀
رمان ماه گمشده #پارت_9 گفتم:(چرااااااا؟!) گفت (: چون گوشیشو دیر جواب میدادم و اینجور چیزا.) خیلی
رمان ماه گمشده به اجبار گفت:(باشه.) منم گفتم:(افرین دختر خوب 😅.) ....... داداش محمدم از تو دانشگاه اومد بیرون، سوار ماشین شد و منم رو صندلی شاگردو ثریا پشت صندلی من و بدون اینکه به داداشم نگاه کنه سلام کرد. داداشمم جوابشو داد . تو ماشین داداشم گفت:(نرگس چرا امروز از کلاستون سر صدا میومد؟) بهش با تپه پته گفتم:(ه... هیچی نبود. داداش گفت:(مشکوک میزنی.؟) گفتم.(د.... داداش هیچی نبود.) ......
ازعناوین‌ِ‌جهــان‌نـوکری‌ات‌مـارابس‌...
یہ‌دعـٰاۍ‌خیلۍ‌قشنگ...:))🌱 الهۍ‌لاستیڪ‌نگاهتون‌توجـٰاده‌شهداپنچربشه :)
˼کَهکِشان ها نـَخـی‌اَز ۅَصـلِهـ‌ی‌ِنَعـلِیـن عَلیستــ‌ع˹
+انت‌َمَوضِع‌امَلی . .  . -کہ‌تواوج‌آرزوی‌منی‌حسین:)🫀
تو که باشی! بهار هم هست! حتی وقتی زمستان باشد!