eitaa logo
قائمِ‌ثامِن❥
2.1هزار دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
4.6هزار ویدیو
31 فایل
”بِســمِ‌‌الله‌الرحمٰنِ‌الرحیم“ متولد: ۱۴۰۲/۱۱/۱ "حتی‌سکوت‌درحرم‌توعبادت‌است اینجانفس‌به‌یادِتو، تکبیرمی‌شود"..❤️‍🩹 #امام‌رضا _کـ‌پـی؟! +باذکر‌ِیک‌صلوات‌برای‌ظهـــور:) https://eitaa.com/joinchat/936247791Ca200bf95e6
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام سلام سلام بازم سلامممم😊 رفقای امام رضایی چطورن💛 ی سوال ؟! اقا میخوام ی حرکتی خفن بزنم کیا پایه ان ... روز پدر و میخوام ی هدیه به بابارضا بدیم حالا چی کادو ببریم که ؛ اولا بقیه نمی‌برن دوما دل بابا رو شاد سوما مفید باشه یعنی ی کار بدرد بخور؟؟؟ . . چی گفتین هرکی نظری داره تو این چالش کمکم کنه لطفا🥺❤️ خواهشا خنک بازی درنیارین مثل بچه خوب پیشنهاد معقول بدید...😊💛 اگر کسی حرفی چیزی داره به بابای خوبش یا پیشنهاد خوبی به ذهنش رسیده اینجا بگه... ..https://abzarek.ir/service-p/msg/2382533
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
|کم برام پدری نکردی که... -روزت مبارک بابارضا-💛
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه که بودم... 🥰بابا،مثل خادمای امام رضا(ع) همیشه تو جیبش شکلات داشت... روز پدر مبارک 🌸
نخواهم‌رفتن‌ازدنیا، مگردرپای‌دیوارت! که‌تادر‌وقتِ‌جان‌دادن، سرم‌بر‌آستان‌باشد.
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهتر بگم که مولا ما بهترین بود 🥲❤️‍🩹
السلام علیک یا عالم آل محمد(ع)💛 فریادش در تمام قصر پیچید🏛️ — بختیشوع! کجایی؟! زبیده، همسر هارون،راهروهای بلند قصر را دوان‌دوان پشت سر گذاشت. نفسش به شماره افتاده بود و دلش آشوب. نگهبانان با دیدن چهره‌ی پریشانش در را گشودند . هارون بر بستر افتاده بود؛ زبیده بی‌اختیار کنار بستر، بر زمین نشست. 💔 — این موقعِ شب، جبرئیل را فرستاده‌ای دنبال بختیشوع که چه؟ هارون با صدایی بریده گفت: — وقتی درد امانت را می‌بُرد… وقتی بیماری بر جسم و جانت چنگ می‌اندازد… فریاد، تنها زبانی‌ست که دیگران می‌فهمند. 😖 زبیده آهی کشید. — دردت را می‌دانم… و بدان درمانت دست همان کسی‌ست که نامش را فریاد زدی. بختیشوع. هارون با خشم و ناتوانی گفت: — پس چرا نمی‌آید؟! طبیب مخصوص خلیفه یعنی شب و روز کنار او بودن؛ در سفر، در جنگ، در خوشی و ناخوشی! زبیده مکث کرد… — از وقتی پدرش طبیب خاندان عباسی شد، آن‌ها همیشه بهترین بوده‌اند. این را نه فقط درباریان، که تمام سرزمین‌هایی که تو خلیفه‌شان هستی می‌دانند. اما خلیفه فراموش کرده که خودش او را به حبس انداخته است… ⛓️ — به چه جرمی؟! — به جرم همین دردی که اکنون می‌کشی. هارون نالید: — یعنی بلایی بر سرم آورده؟ — نه… این بلایی‌ست که خودت، با دور کردنش از قصر، بر سر خودت آوردی. — چرا؟ — پاسخ «چرا» را درد از تو گرفته… درد، فراموشی هم می‌آورد. هارون با آخرین توان گفت: — بگو آزادش کنند… زبیده زمزمه کرد: — فرمان خلیفه دو شود؟ — ده شود هم مهم نیست… بختیشوع را… اینجا بیاورید… ⚕️ و هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که سرش بر بالش افتاد و اتاق، در سکوتی سنگین فرو رفت… 🌑 💙