🌱عید نوروز، روز اظهار عبودیت است
عید نوروز یک عید شرقی و حامل ارزشهای برجسته و ممتازی است. در واقع عید نوروز یک نماد است؛ نماد نوآوری و طراوت و جوانی و نشاط، همچنین نماد مهربانی و محبت به یکدیگر، سرکشیِ برادران از یکدیگر، محبت خانوادههای خویشاوند به یکدیگر، محکم کردن روابط دوستی و مهربانی میان دوستان، آشنایان و زدودن کینهها؛ چون بهار مظهر طراوت است، مظهر نشاط است و همهی این معانی در واقع در بهار وجود دارد. و این یک امتیاز است برای ملتهای ما که نوروز را آغاز سال نوِ خودشان قرار دادند، مبدأ تاریخ قرار دادند؛ به خاطر اینکه حامل این معانی برجسته است.
این جشن یک جشن ملی است؛ جزو اعیاد دینی نیست؛ لکن از سوی بزرگان شرع مقدس ما هم، نوروز مورد تأیید قرار گرفته. ما روایات متعددی داریم که در آنها از نوروز تجلیل شده و روز نوروز گرامی داشته شده.
این موجب شده است که نوروز وسیلهای بشود برای اظهار عبودیت انسانها در مقابل پروردگار و تواضع ما در مقابل پروردگار. در واقع فرصتی است برای اینکه انسان دل خود را با یاد خدا هم طراوت ببخشد.
بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی
۱۳۸۹/۰۱/۰۷
@ghalamenajib
۳۳ سال پیش...
۳۳ سال پیش نیز آغاز بهار طبیعت با آغاز بهار دلها مصادف شد و رهبر معظم انقلاب اینچنین سال جدید را تبریک گفتند:
"عید سعید نوروز و تحویل سال جدید هجری شمسی و نزدیک شدن به ایام و لیالی مبارکهی ماه رمضان را، به همهی شما برادران و خواهران و آحاد ملت ایران و ایرانیانی که در نقاط دیگر زندگی میکنند و همچنین به همهی مسلمین عالم، تبریک عرض میکنم.
تحویل هر سال جدید شمسی - که با نوعی تحول در عالم طبیعت مصادف میباشد - فرصتی است تا انسان به تحول درونی و اصلاح امور روحی و معنوی و فکری و مادّی خود بپردازد. این دعای شریفی که به ما تعلیم دادهاند، تا در آغاز سال بخوانیم، درس همین تحول است. در این دعا، از خدای متعال درخواست میکنیم که در حال و وضعیت روحی و نفسانی ما، تحول و دگرگونی مبارکی را ایجاد کند. ایجاد تحول کار خداست؛
اما، ما موظفیم که برای این تحول در درون و در زندگی خود و در جهان، اقدام و تلاش کنیم و همت بگماریم". ۱۳۶۹/۰۱/۰۱
نکته: امروز وظیفه همان است که ۳۳ سال پیش بود.
و اگر ۳۳ سال دیگر هم بگذرد راه همان راه است و هدف همان هدف.
اما عزم و ارادهها باید تقویت شود.
امسال از خدا تحول بخواهیم.
@ghalamenajib
✨ روش مبارزاتی رهبر معظم انقلاب در جنگ محاسباتی
🔻 رهبر انقلاب در پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۲ فرمودند: [در سال ۱۴۰۱] در قضیهی اقتصاد هم، تلخیها وجود داشت، شیرینیهایی هم وجود داشت. هم در بعضی از بخشها که حالا اشاره میکنم تلخی بود، هم در بعضی از مواردی که منتهی میشود به قضیّهی اقتصاد شیرینیهایی وجود داشت؛ اینها را باید با همدیگر، در کنار هم دید و مجموع اینها را محاسبه کرد. ۱۴۰۲/۱/۱
رهبر انقلاب در تحلیلهایشان همیشه دقت کامل را مبذول میدارند تا عدالت نفی نشود. یعنی دیدن شیرینیها و نقاط قوت در کنار تلخیها و ضعفها.
البته وجود این ویژگی در شخص ولیفقیه واجب است اما باید دانست راه برونرفت از بازی دشمن در جنگ محاسباتی همین روش است.
یعنی؛ از آنجاکه نبرد محاسبات، سناريوي مهم و راهبردي نظام سلطه در مقابله با جمهوري اسلامي ايران است ودشمن سعی دارد شرایط را بهگونهای به تصویر بکشد که دچار خطای محاسباتی شویم، اما ما باید دقتی مضاعف داشته، در تحلیلهایمان، نقاط مثبت و منفی، نقاط تلخ و شیرین، نقاط قوت و ضعف را با هم و در کنار هم ببینیم به عبارتی، نه در وصف طرفی مبالغه کنیم و نه در وصف طرفی کوتاهی.
✅ این است محاسبهی صحیح.
✍زينب نجیب
@ghalamenajib
سوزنی در قاب
آرام و کم حرف بود. وقتی زمان درس و مدرسه تمام میشد بعد از کمی دوچرخهسواری با رفیقش، هوس باز کردن اجزاء دوچرخه به سرش میزد و برای اینکه وسایل دوچرخهشان با هم قاطی نشود هر کدام گوشهای از حیاط را برای بساط خود انتخاب میکردند. هرچند، گهگاه خواهر بازیگوشش از راه میرسید و با یک چشم بر هم زدن، دل و روده هر دو دوچرخه را در هم میآمیخت اما نه سخن زشتی از او شنیده میشد و نه صدای بلندی از خانه.
شجاعت را فریاد نمیزد؛ ادعایی نداشت اما از همان کودکی در بسیاری از رفتارها و واکنشهایش بهراحتی میشد جرأت و جسارت را در او دید. مثل آن روز که با مادر و دو خواهرش از خیابان عبور میکردند که ناگهان متوجه راهپیمایی مردم شدند. به اصرار بچهها، مامان مهین هم با ساکی پر از وسیله دست در دست کودکانش به جمع تظاهرکنندگان پیوست اما دقایقی نگذشت که یکباره، خود را در مقابل سربازان مسلح دیدند، سربازانی که لولهی تنفنگشان را به سمتشان گرفته بودند. مامان مهین یادش نمیآمد که پسر ۷ سالهاش و دخترها چطور بین جمعیت گم شدند. نگران و ترسان خود را به گوشهای رساند تا او و دخترانش را بیابد. خیابان که آرامتر شد؛ داوود به همراه مردی کرکرهی مغازه را بالا زد و بیرون آمد. گویا در آن بحبوحه مردی از اهالی محل، داوود را در حال یافتن پناهی دیده بود و سریع او را به داخل مغازهاش کشانده بود. دختران نیز یکبهیک بهمحض دیدن مادر خود را به او رساندند و بعد همگی بااحتیاط، خیابان را به قصد منزل ترک کردند.
یا آن روز که سربازان گارد شاهنشاهی در میدان ژاله (میدان شهدا) مردم را به گلوله بسته بودند؛ روز جمعه سیاه را میگویم، به همراه خانواده بیرون بودند و اطراف میدان با ماشین در حال تردد که متوجه تظاهرات مردم و شلیک گلوله شدند. هرچند داوود اصرار کرد که به جمع مردم ملحق شوند اما پدر اجازه نداد و در همان کوچه پس کوچههای میدان شهدا، مهمان خانهی یک دوست قدیمی شدند. از کنار پنجره تکان نمیخورد خیلی دوست داشت بداند چه خبر است صاحبخانه تذکر داده بود که هر لحظه ممکن است تیر به شیشه پنجره اصابت کند. همین که با تذکر آقای خانه از صندلی پایین آمد تیری به شیشه خورد و شکست و برای بار دیگر جان شیرینش به مادر بخشیده شد تا اینکه وقتی ۱۷ سالش شد؛ شناسنامهاش را برای پذیرش در جبهه دستکاری کرد. پدر جانباز بود و اجازه نمیداد به جبهه برود اما دیگر سرِ ماندن نداشت. بالاخره به هر نحوی بود پدر و مادر را راضی کرد. برای پدر نامه نوشت و کنار گوش مادر آنقدر زمزمه کرد تا دلشان راضی و آرام شود. چند باری اعزام شد. یک بار دو سه ماه از او خبری نبود تا اینکه خیلی سرزده به خانه برگشت. دستش را با احتیاط تکان میداد اما نمیگفت چه اتفاقی افتاده. با اصرار خواهرها کمکم از مجروحیتش و بستری شدن در بیمارستان گفت. حالا آمده بود تا هم نفسی تازه کند و هم دوران نقاهت را بگذراند اما دل بیقرارش تابِ ماندن نداشت و زودتر از موعد راهی جبهه شد. سفر آخر با همه خداحافظی کرد. به خانهی خواهرها سری زد و از آنها خواست در نبود او بیتابی نکنند. در جواب بی تابی مادر گفت نگران نباش. من نه جانباز میشوم و نه اسیر اما نگفته بود شهید نمیشود. وقتی ششم نوروز سال ۶۷ خبر شهادتش را با ساکش به آقا و مامان مهین دادند غیر از پلاک و وصیتنامه و چند وسیلهی شخصی، یک تصویر بزرگ از امام خمینی در کیفش خودنمایی میکرد که گویا در اوقات فراغتِ جبهه با نخ و سوزن، کوبلن چهره امام را می دوخت.
نمیدانم در آن لحظاتی که چهره امام را با نخهای مختلف و سوزن، رنگ میزد در فکر و دلش چه میگذشت. شاید با خدای خود چنین نجوا میکرد که خدایا تا قبل از اتمام این تصویر مرا در آغوش خود بپذیر.
یا شاید از خدا میخواسته تا اثری معنادار از خود به جا بگذارد مثل معنای توقفِ سوزنِ نخ کرده که چند رَج را با سختیها و فراز و نشیبهایی پیموده بود و یک شب قبل از شهادت در نقطهای ایستاده و در چشمان من و تو خیره میشود و میگوید تا اینجا آمدیم از اینجا به بعد کار به دست شماست.
حال که پس از سالها به صفحهی کوبلنی عکس امام که در یک قاب قدیمی جا گرفته است خیره میشوم و آن سوزن نخ کرده را روی دوختِ ناتمام عکس میبینم با خود میاندیشم که چقدر به پای عهدمان با شهدا ماندهایم، چقدر راهشان را ادامه دادهایم، چقدر به وصیتشان گوش سپردهایم.
صدای دعای کمیل و مداحی داوود و داوودها هنوز در فضای تاریخ میپیچد. این سرهای ماست که باید گوش شنیدن داشته باشد.
در بخشی از وصیتنامهی شهید داوود فتحعلیزاده نجیب آمده است: "از مادر و خواهرها و دخترهای خواهرانم و همهی بانوان میخواهم در حفظ حجاب زهرایی کوشا باشید."
✍زينب نجیب
@ghalamenajib
شاهراهی برای بندگی
بهطور کلی حجاب یک پدیدهی تک بعدی نیست، مخصوصاً در جامعهای همچون جامعهی ایرانی، حجاب امری ذو ابعاد است. یعنی از زوایای مختلف قابل بررسی است. نظیر: ابعاد شرعی، قانونی، عرفی، فرهنگی و البته انسانی. ازاینکه میگوییم حجاب بُعد انسانی دارد، میتوان دو برداشت کرد.
یک اینکه، حجاب به معنای عام آن برای انسان مطرح است نه فقط برای جنس مؤنث و بنابر جنسیت، محدودهٔ آن متفاوت است، یعنی جنس مذکر همچون جنس مؤنث حجاب برایش تعریف میشود اما بهگونهای دیگر. دو اینکه، حجاب در انسانیتِ زن مؤثر است و منظور ما همین برداشت دوم است. یعنی، یک زن با رعایت حجاب در مسیر هدف از آفرینش خود قرار میگیرد. به عبارتی با حفظ حجاب غایتش تأمین میشود.
حال سؤال اینجاست که چه رابطهای بین هدف از آفرینش زن و حجاب وجود دارد؟
هدف از آفرینش بشر بندگی خداست یعنی عبودیت. "وقتی معنای عبودیّت الهی این شد که انسان از «انداد اللَّه» اجتناب کند و تبرّی جوید، باید از همهی اَشکال آن تبرّی جوید. «انداد اللَّه»، یک وقت نفس پلید انسانی است که درون اوست؛ «نفسک التی بین جنبیک». یک وقت شیطان است که در دعای صحیفهی سجّادیه میگویید که «او را در وجود من مستقر کردی و به چیزی که مرا از آن متمکّن نکردی، تمکّن بخشیدی.»یک وقت هم شیطانهای قدرتمند عرصهی سیاسیاند که برای اغوا و راهزنی و تسلّط و ضربه زدن و به جهنّم کشاندن ملتها و شعوب بشری منتظر نشستهاند. «انداد اللَّه» اینهایند. دعوت به عبودیّت، نفی اینها را میطلبد." (۱۳۷۶/۱۰/۰۳ّ، بیانات در دیدار جمعی از روحانیون)
خب با توجه به آنچه گفته شد، حجاب هم در بحث مبارزه با نفس و شیطان مطرح است که مربوط به بُعد شخصی و انفرادی زن میباشد و هم در بحث مبارزه با طواغیت عالم یعنی بُعد اجتماعی مطرح است. دربارهی بحث اول بسیار سخن گفته شده است و تفسیر حکم حجاب، بیشتر از این دست بوده است. اما در این مجال، بحث دوم مورد نظر نگارنده است. یعنی، اگر یک زن بخواهد در مسیر تحقق هدف از آفرینش قرار بگیرد و انسانیت خود را تحقق ببخشد باید به مقام عبودیت برسد که این مقام علاوه بر مبارزه با نفس، مبارزه با طواغیت عالم را میطلبد. بهعبارتی حجاب یک جهاد همهجانبه با دشمن درونی و بیرونی انسان است.
حال سؤالی دیگر مطرح میشود که این جهاد به چه شکل ترسیم میشود؟
پاسخ این خواهد بود که بندگی خدا، یا عبودیت، در گرو میزان اجتماعی بودن بشر و نقشآفرینی او در اجتماعات است.
به این دلیل که بندگی یعنی، نفی طاغوت و پرستش خدای یکتا به طور کامل. مسلماً برای تحقق این امر، ما نیازمند تشکیل حکومت هستیم تا نفی طاغوت اتفاق بیفتد. چراکه سلطهی طاغوت و رسیدن او به اهداف شومش بیش از آنکه با سلطهی بر ابعاد فردی نتیجه دهد با سلطهی بر جوامع بشری مؤثر بوده است. به همین ترتیب تحقق اهداف توحیدی نیز منوط به جذب جماعت و پذیرش و حرکت آنها به این اهداف والاست و البته این مهم، تنها با رعایت یکسری احکام فُرادی محقق نمیشود.
کوتاه سخن اینکه، تا حکومت اسلامی نباشد و امت اسلامی و جامعهی اسلامی شکل نگیرد، نفی طاغوت اتفاق نخواهد افتاد یا به معنایی دیگر تا همه با هم زیست موحدانه نداشته باشیم، غایت آفرینش شکل نخواهد یافت.
حال یک زن برای نقشآفرینی در جامعه و مساعدت در تشکیل حکومت اسلامی و به دنبال آن نفی طاغوت، نیازمند خروج از منزل و حَرم خود است.
اما با توجه به فیزیک زن و بسیاری از تأثیرات و تأثرات محتملِ روحی که بهسبب رفتارهای مخاطبان مرد در او ایجاد میشود؛ اگر پوششی مناسب نداشته باشد قطعاً نمیتواند نتیجهی مطلوبی از حضور خود در جامعه کسب کند چراکه او را به بیراهه میکشانند و چهبسا او را ابزار بهرهمندی خود قرار دهند و در نهایت مانع ظهور و بروز او و استعدادهایش در جامعه میشوند. هرچند در ظاهر امر در جامعه حاضر باشد اما حضورش بدون الزامات پوششی، منتهی به سعادت او و جامعه نخواهد شد. آمار آزار و تعرض و اسارت زنان در جوامع مختلف گواه این اصل خواهد بود. البته همیشه استثنائاتی وجود دارد اما برای رسیدن به هدفی به بزرگی هدف آفرینش باید بر قواعد کلی تکیه کرد تا بتوان برای همهی جوامع نسخه پیچید.
نکته آخر اینکه فلسفه حجاب زن، تنها برمیگردد به حضور او در اجتماع و لاغیر. به عبارتی حجاب دستور داده نشده مگر برای تجویز حضور زن در جامعه. یعنی نهتنها اسلام با حضور زنان در جامعه مخالف نیست بلکه خودش شرایط مساعد را تعبیه کرده و بدان امر میکند. بهعبارتی گویا وجه اصلی دستور به حجاب، دستور به نقشآفرینی زن در جامعه است. پس اگر قرار باشد یک زن اجتماعی باشد و نقشآفرینی کند باید به دلیل ساختار فیزیکی خود مقید به پوششی خاص باشد تا با این چهره در اجتماع حاضر شده و وظیفهی خود را مبنی بر تشکیل جامعهی اسلامی والبته بندگی، به منصه ظهور رساند.
✍زينب نجیب
@ghalamenajib