غینِ غم
انسان هرچه سنش بالا میرود روحش کش میآید.
ملات روح انسان کشسانی بالایی دارد. ظریفت و گنجایش و پتانسیل یا هر کوفتی که شما مینامیدش کش میآید.
کش ما دارد جر میخورد.
غینِ غم
آدمها دو دستهاند.
دسته اول تاریکی پرسنها
دسته دوم روشنایی پرستها.
نظر این نرگسی که من باشم را بخواهید بدانید بایستی بگویم که: احتمالا در زندگی قبلی آتشپرستی چیزی بودم. یا شاید اجدادم خدام اتشکده بودن.
واگرنه که اینهمه علاقه من به شعله و گرما و هرچیز شعلهآسا و شعلهزا نمیتونه عشقی باشه. دقت کن بشرِ خنگ؛ شعله با روشنایی متفاوته.
بنده تاریکی پرسنِ شعله پرست هستم.
به شب نشینی خرچنگهای مردابی هم خواهم رفت(ربطی نداشت ولیخب)
غینِ غم
دسته اول تاریکی پرسنها دسته دوم روشنایی پرستها. نظر این نرگسی که من باشم را بخواهید بدانید بایستی
تاریکی. همجا تاریک باشه، شمع
شمع زیاد
شمع فراوون
شمع خیلی زیاد
از جنگ تن به تن و جنگ نظامی رسیدیم به جنگهای روانی، اقتصادی، فرسایشی.
جنگ فرسایشی ما را فرسائید.
هدایت شده از لیلا درواکن مویوم
تلخی ایام رو ولش کن، ما فعلا از گرمی ایام خاطرمان مکدر شده.