eitaa logo
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
244 دنبال‌کننده
23 عکس
14 ویدیو
0 فایل
«قطعه ۴۲ 🇮🇷» خبرنگار گروه رسانه‌ای خبرهای فوری یامهم تحلیلگر مسائل قفقاز و آسیای میانه ✌🏻🇮🇷 راه ارتباطی با ما: ‎@ghate42 🔹 بله ایتا اینستاگرام تلگرام : ghate_42
مشاهده در ایتا
دانلود
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای همه مادرای داغدیده کشورم برای همه اونایی که بارها دیدم بی‌صدا اشک ریختن برای همه اونایی که پا به پاشون وسط مصاحبه منم اشک ریختم برای همه اونایی که نمیتونم بگم من جای پسرت، تو فقط گریه نکن @ghate_42
ای کاش میتونستم میبردمتون قطعه ۴۲ بشینیم دورهم برای همه شهدا گریه کنیم مخصوصا زهراسادات سیادت موسوی ۷ساله
یکشنبه‌ها و پنج شنبه‌ها برنامه سلام صبح بخیر شبکه ۳ ساعت ۸و۴۵ دقیقه درخدمتتونم.
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تولدت تو آسمونا مبارک رایان دوماهه من🥀🎂
این پیام یک خواهر بزرگوار و محترم از مخاطبینمون رو ببینید : سلام وقت بخیر بنده سه شنبه اومدم وشماروهم زیارت کردم خدا بهتون توان وقدرت بده چقدر سخته کارتون چقدر اینجا شبیه کربلا شام بلا اربعین عاشوراست اینجا درحین اینکه پراز غم ، وغم خودت خیلی سنگینه یهو میبینی بغل دستیت جلویی یا عقبی اگه وضعیتش مشابه تو نباشه بهتر که قطعا نه بدتره ... باز میگی خداروشکر چقدر اون اقای بلندگو دار کار سختی داشتن دلم میخواست انقدر توان داشتم که کنار تک تکشون بشینم و گریه کنم چندتایی رو رفتم دیدم در توانم نیست ولی خیلی دلم میخواد رسانه برای تک تک اینا مستند بسازه و روایت گری کنه این سند مظلومیت مارو رسانه باید فریاد بزنه کاش در وضعیت استوری کنید کاش در شبکه ها تلویزیونی نشون بدین سخته میدونم ولی شهدا مدد میکنن خدا شما رو برای خانواده تون حفظ کنه وخیر از جوونیت ببینی 🙏🙏🙏🙏🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🙏🙏 بااینکه ادمی هستم باید برام بخونن و توصیف کنن تا گریه کنم یهو وارد قطعه ۴۲ شدم تا اقا راوی گفت من برای کدومتون گریه کنم حالمو و دلم زیررو کردن ومثه ابر بهار گریه کردم ... 😭😭😭😭😭 اگر براتون زحمت نبود یه ویس از راویتون بزارین 😭😭😭😭😭
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
برای اینکه صدای مرتضی رو بشنوید :
۱۶ فروردین ۱۴۰۵ کسایی که تو قطعه میان غیرممکنه لحظه ورود، یک صدای گرم و بم مردونه رو نشنون. مخصوصا اگر روزهای فرد تشریف بیارن. روزهای فرد، برای تشییع شهداء بزرگوار مدفون در قطعه ۴۲ هست. امروز بعد استودیو رفتم به ماشینم غذا بدم، وقتی غذاشو خورد خواستیم بریم، از شدت درگیری ذهنم با مرور خاطرات این ایام، ۳ مرتبه دورخودم چرخیدم و هربار خروجی چمران رو رد میکردم. خلاصه با هرسختی که بود خودم رو نجات دادم. رسیدم تو پارکینگ قطعه، حقیقتش حوصلم نمی‌کشید پیاده شم. هی صدای مرتضی رو می‌شنیدم و روضه می‌خوند. این بشر هم حال دلش عجیبه هم انرژی که می‌ذاره. امروز سی‌امین روزی بود که تدفین شهدا تو قطعه انجام میشد و شاید مرتضی ۲۵ روزش رو ایستاده از ساعت ۸ صبح تا ۲ و۳ ظهر خونده ومی‌خونه. روز اول که وارد قطعه شدم مقارن بود با این‌که داشت می‌خوند یا برگرد یا آن دل را برگردان، یا بنشین یا این آتش را بنشان. صداش منو خیلی گرفت و شخصیتشم دوست داشتنیه واقعا. امروز که داشت می‌خوند و حوصله‌ام نمی‌کشید پیاده شم بخاطر خودش بود. یعنی خودش که نه، رفیقش. آخه محسن رفیقش بوده، دختریکساله داشته، دیگه الانم نیست و نداره. میگفت محسن خیلی امام حسینی بود، قاری قرآن بود، سالهای سال خدمت به سیدالشهدا کرده؛ حالا امشب هم امام حسین بنظرم بازدید پس میده. @ghate_42
چقدر این روزا مرگ نزدیکه و چقدر ما دور می‌بینیمش
جواب من به برادر محترم و عزیز شهید که اینجا میذارم: من آخه خاک پای تمام شمام خداشاهده که دارم اشک میریزم با پیاماتون لطف خدا در حق من روسیاه بوده که اجازه داده بین شما خانواده های محترم شهدا نفس بکشم به همه مادرای شهدا گفتم، اینجا به شماهم میگم، دعا کنید قطعه ۴۲ خاکم کنن، داره پر میشه🤲🏼
سلام آقا رضا در رابطه با پستی که امشب در مورد پیام اون خانم گذاشتی یه چیزی بهت بگم.. اینکه توی این مدت حدود بیست روزی که هر روز ما میایم قطعه ۴۲، به نظرم یه حس مشترکی بین همه ی اهالی قطعه ۴۲ شکل گرفته، بعد از چند روزی که نبودی و از دیروز یا پریروز که دوباره اومدی همش از دور نگات میکنم که و زیر نظرت دارم با یه حس آشنا.. عادت کردم به صدای آقا مرتضی و نفس گرمش، لالایی هاش و دم گرفتناش، اشک ریختن با خاکم نکنید صبر کنید.اش...، بالا بلند بابا و گیسو کمند گفتناش...، یاد کردن تک تک شهدایی که اونجا خوابیدن. حس امنیت میگیرم از دیدن اهالی قطعه ۴۲، چه اهالی بهشتی که طبقه زیرن، چه اهل دلای طبقه همکف که هنوز بندشون وصله به این دنیا.. دیگه باهم یه خانواده شدیم، با همه مامان باباهای شهدا، خواهر براداشون، نامزدا و دوستاشون، ممکنه زیاد با هم حرف نزنیم، ممکن هست مثل مامان علی هر روز احوال پرسی کنیم و به هم سر بزنیم، ولی یه زبون مشترک یه حس و حال مشترک داریم همه با هم.. روزای فرد که هر شهیدی رو که میارن برای خاکسپاری هممون انگار جذب تابوت تازه وارد می شیم و همراه خانواده شون همراهی می کنیم توی مراحل خاکسپاری و باهاشون اشک می ریزیم.. جنس این اشکها با همه اشکهای دنیا فرق داره، جواهره و جوهر معرفته، نابه و توی هیچ معدن و گنجی نمیشه پیداش کرد.. خواستم بگم که بدونی همه ی اهالی قطعه ۴۲ با هم همدل و هم خانواده هستن.