روزها کمتر به یادت میافتم و گمانمیکنم که دیگر دلتنگت نیستم و کمی خوشحال میشوم از این بابت تا اینکه شب از راه میرسد ، با خاطراتت همدست میشود و مرا در قفسی از جنسِدلتنگیهایم بهدام میاندازد .
من خیلی آدمِ 'حالا بزار یه چایی دم کنم بخوریم' ای هستم.
صبح؟ چایی ، شب؟ چایی ، حالم خوب نیست؟ چایی ، حالم خوبه؟ چایی ، درس دارم؟ چایی ، درس ندارم؟ چایی ، کنار هر چیزِ شیرینی؟ چایی
پس واسه بهتر شدن حالم نیاز نیست کار زیادی کنید ، کافیه بیاین کنارم بشینین تا باهم چایی بخوریم : )