کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۰ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار شرح مثنوی معنوی جلسه۱۷۰، دفتر دوم، ابیات ۲۲۵۱ تا ۲۲۹۵:
بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا
چون پیمبر دید آن بیمار را
خوش نوازش کرد یار غار را
زنده شد او چون پیمبر را بدید
گوییا آن دم مر او را آفرید
گفت بیماری مرا این بخت داد
کآمد این سلطان بر من بامداد
تا مرا صحت رسید و عافیت
از قدوم این شه بی حاشیت
ای خجسته رنج و بیماری و تب
ای مبارک درد و بیداری شب
نک مرا در پیری از لطف و کرم
حق چنین رنجوریی داد و سقم
درد پشتم داد هم تا من ز خواب
بر جهم هر نیمشب لا بد شتاب
تا نخسپم جمله شب چون گاومیش
دردها بخشید حق از لطف خویش
زین شکست آن رحم شاهان جوش کرد
دوزخ از تهدید من خاموش کرد
رنج گنج آمد که رحمتها دروست
مغز تازه شد چو بخراشید پوست
ای برادر موضع تاریک و سرد
صبر کردن بر غم و سستی و درد
چشمهٔ حیوان و جام مستی است
کان بلندیها همه در پستی است
آن بهاران مضمرست اندر خزان
در بهارست آن خزان مگریز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز
میطلب در مرگ خود عمر دراز
آنچ گوید نفس تو کاینجا بدست
مشنوش چون کار او ضد آمدست
تو خلافش کن که از پیغامبران
این چنین آمد وصیت در جهان
مشورت در کارها واجب شود
تا پشیمانی در آخر کم بود
حیلهها کردند بسیار انبیا
تا که گردان شد برین سنگ آسیا
نفس میخواهد که تا ویران کند
خلق را گمراه و سرگردان کند
گفت امت مشورت با کی کنیم
انبیا گفتند با عقل امیم
گفت گر کودک در آید یا زنی
کو ندارد عقل و رای روشنی
گفت با او مشورت کن وانچ گفت
تو خلاف آن کن و در راه افت
نفس خود را زن شناس از زن بتر
زانک زن جزویست نفست کل شر
مشورت با نفس خود گر میکنی
هرچه گوید کن خلاف آن دنی
گر نماز و روزه میفرمایدت
نفس مکارست مکری زایدت
مشورت با نفس خویش اندر فعال
هرچه گوید عکس آن باشد کمال
برنیایی با وی و استیز او
رو بر یاری بگیر آمیز او
عقل قوت گیرد از عقل دگر
نیشکر کامل شود از نیشکر
من ز مکر نفس دیدم چیزها
کو برد از سحر خود تمییزها
وعدهها بدهد تو را تازه به دست
که هزاران بار آنها را شکست
عمر اگر صد سال خود مهلت دهد
اوت هر روزی بهانهٔ نو نهد
گرم گوید وعدههای سرد را
جادوی مردی ببندد مرد را
ای ضیاء الحق حسام الدین بیا
که نروید بی تو از شوره گیا
از فلک آویخته شد پردهای
از پی نفرین دل آزردهای
این قضا را هم قضا داند علیج
عقل خلقان در قضا گیجست گیج
اژدها گشتست آن مار سیاه
آنک کرمی بود افتاده به راه
اژدها و مار اندر دست تو
شد عصا ای جان موسی مست تو
حکم خذها لا تخف دادت خدا
تا به دستت اژدها گردد عصا
هین ید بیضا نما ای پادشاه
صبح نو بگشا ز شبهای سیاه
دوزخی افروخت بر وی دم فسون
ای دم تو از دم دریا فزون
بحر مکارست بنموده کفی
دوزخست از مکر بنموده تفی
زان نماید مختصر در چشم تو
تا زبون بینیش جنبد خشم تو
همچنانک لشکر انبوه بود
مر پیمبر را به چشم اندک نمود
تا بریشان زد پیمبر بی خطر
ور فزون دیدی از آن کردی حذر
آن عنایت بود و اهل آن بدی
احمدا ورنه تو بد دل میشدی
کم نمود او را و اصحاب ورا
آن جهاد ظاهر و باطن خدا
✅ @ghkakaie
«بسم الله الرحمن الرحیم»
🗒#یاد_ایّام
فصل هشتم: حج و زیارت
🖋قسمت اول (پیاپی هفتاد و پنجم)
نخستین زیارات در شیراز
۱- امروز یکی از همکاران به اتاق کارم مراجعه کردند. برای خداحافظی آمده بودند. گفتند که: «عازم سفر عمره هستم؛ عمرهٔ دانشگاهیان؛ سفر اولم است خیلی شوق دارم». ایشان توصیه یا پیشنهاد و یا ذکر میخواستند. گفتم که مکه و مدینه خودشان تماماً، ذکرند؛ ذکر خدا و زیارت اهل بیت علیهمالسلام؛ چه چیزی بالاتر از این؟ هم حج است هم زیارت. شما باید آنجا یاد ما کنید. خالی از تعارفات معمول، التماس دعا دارم. از شوق آن همکار محترم، شوق بنده هم نیز به جوش آمد. به نظرم رسید که چه خوب است که فصل جدید یاد ایام را به حج و زیارت اختصاص دهم و از اولین زیاراتم در شیراز شروع کنم.
۲- زیارت اولیای خدا مغناطیسی است که قلب انسان را از درون به برون میکشد؛ جهت میدهد و متوجه خوبیها و زیباییها میکند. شوق لقای دلدار را در جان میکارد. نفس و روح را از سکون، رکود و سکوت بیرون میآورد؛ ساری و جاری میسازد و به فغان و غوغا وا میدارد. در زیارت، تجلی خدا را که غیر مجسم است، مقابل خودت میبینی. بهجای آنکه در ذهن و ضمیرت چیزی را بتراشی و عبادتش کنی در آینهٔ زیارت جلوهای از او را میبینی و به او دل میسپاری.
۳- از کودکی به حکایات اولیا بهخصوص امیرالمومنین علی علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام و اولاد معصومین ایشان علاقهای خاص داشتم. مجالس روضه و عزا، نیز جشنهایی مانند جشنهای نیمه شعبان و سایر مجالس آیینی، این عشق و علاقه را بیشتر میکرد. هرچند که فهم من به آنجا نمیرسید که این حکایات را قصهٔ ارباب معرفت بدانم چنانکه حافظ گفت:
جان پرور است قصۀ ارباب معرفت
رمزی برو بپرس، حدیثی بیا بگو
تا کلاس چهارم ابتدایی، منزل ما در همان خانه بسیار قدیمی پدربزرگ بود؛ در کوچهٔ گلشن بین خیابان دهنادی و چهارراه مشیر که قبلاً بهطور مفصل ذکر آن رفت. حرم حضرت احمد بن موسی (شاهچراغ) علیهالسلام و نیز حرم حضرت سیدمحمد بن موسی (سید میرمحمد) علیهالسلام از منزل ما دور نبودند. مرکز شیراز همینجا بود. هم مرکز جغرافیایی و هم مرکز معنوی. گهگاه مادرم به همراه پدر، مرا که تا هفت سالگی تک فرزند بودم، به زیارت این دو امامزادهٔ بزرگوار میبردند. هم فال بود هم تماشا؛ هم زیارت بود و هم سیاحت و تفریح. در آن زمان بین این دو حرم یک بازارچه بود؛ بازارچه بینالحرمین. بازارچهای تنگ و فشرده که انواع و اقسام دکانها در دو طرف آن خودنمایی میکردند. خرید اسباببازی در بازار بینالحرمین نیز تفریح دیگری محسوب میشد. البته وضع مالی پدرم چنان نبود که اسباببازی گران قیمت بخرد، ولی بههمان سوت و اسباببازیهای کوچک و نیز آبنبات و شکلات راضی بودیم. مجسمهٔ سنگی یک شیر نر در سمت ورودی مسیر شاهچراغ قرار داشت. در هر نوبت در زیارت، حتماً یک بار سوار آن شیر سنگی میشدم و احساس تارزان بودن میکردم! کبوترهای حرم هم کمابیش جاذبهٔ خاص خود را داشتند. یک قسمت از صحن سقاخانه بود و یک قسمت محل شمع روشن کردن. مردم دسته دسته میآمدند و دسته دسته شمع میخریدند و فوج فوج آنجا را روشن میکردند. روشن کردن شمع در شاهچراغ جزو آداب زیارت و جزو نذرهایی بود که مردم بدان مقید بودند. خیلیها صرفاً برای این به حرم میآمدند که نذرشان را ادا کنند و شمعی روشن نمایند. البته در زمانی که چراغ برق و چلچراغ و لوستر نبوده و یا فضا تاریک بوده، روشن کردن شمع امری مفید و راجِح بوده و نذر در این مورد منعقد میشده است. ولی با آمدن برق و چلچراغ، نمیدانم آن نذر واقعاً منعقد میشده است یا خیر؛ و نمیدانم اصلاً روشن کردن شمع پس از پیدایی این همه چراغ برق چه فلسفهای دارد! ولی بههرحال، برای ما بچهها، این روشن کردن شمع خودش تفریحی بود و حال و هوایی داشت.
بعدها کمی که سواد خواندن و نوشتن پیدا کردم، در کلاسهای سوم و چهارم ابتدایی، شرح احوالات این دو امامزادهٔ بزرگوار را خواندم. زیارتنامه را نیز با ترجمه میخواندم و از سلام بر اولیای خدا لذت میبردم و یواش یواش معنای معرفت و محبت برایم روشنتر میشد.
۴- یکی دیگر از جاذبههای حرم حضرت شاهچراغ علیهالسلام در دههٔ اول ماه محرم و بهخصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا ظاهر میشد. مظاهر فساد از مشروب فروشی، خانهٔ فحشا و قمارخانه گرفته تا سینما، کافههای کازینویی و... ، در اطراف ما و در آن محل زیاد بود. اما در آن ایام عزا و در دهه محرم و بهخصوص در تاسوعا و عاشورا، همه تعطیل میشد. دستههای سینهزنی و زنجیرزنی از محلههای مختلف به طرف شاهچراغ راه میافتادند. افراد مختلف محله از پیر و جوان و داشمشتیهای محل که شاید بعضا نماز هم نمیخواندند، در این دستهها فعال بودند. جوانان جویای نام و پرانگیزه، خود را نشان میدادند.
زیر طبقها و علامتهای بسیار سنگین میرفتند و آنها را بر سر یا بر دوششان بلند میکردند. برخی که صدای خوشی داشتند، نوحه میخواندند؛ عدهای دیگر نیز به طور حرفهای، زنجیر میزدند. گاهی نیز چند زنجیر را با هم به پشت خویش میکوبیدند. گاهی در هرکدام از دستهای خود زنجیری داشتند و به پشت میزدند. لاغری و ضخامت زنجیرها نیز میزان فضیلت صاحب زنجیر را نشان میداد! عدهای نیز سینهزن حرفهای بودند؛ ریتم و ضرب آهنگ را میشناختند. اقسام سینهزنی، معرف محلههای مختلف بود. صدای سنج، نی و طبل نیز فضا را دگرگون میکرد. لذا تماشای این دستهها در ماه محرم و نزدیک شاهچراغ سرگرمی دیگر ما بود. شبه کاروان اسرای کربلا نیز حالت تعزیه مانند و تئاتر مانند داشت. یزید و شمر نیز در آن میان دیده میشدند، البته بعضا با عینکی دودی و کراوات! استفاده از اسب، شتر، شمشیر و سپر نیز صحنهها را برای ما تماشاییتر میکرد. اینها، همه و همه جاذبههایی بودند که ما را به تماشا میکشاندند. البته گهگاه نیز درگیریهایی بین داشمشتیهای صاحب دستههای عزاداری از محلههای مختلف رخ میداد بر سر این که مثلاً چه کسی دستهاش باید جلوتر وارد شاهچراغ شود! این درگیریها نیز تماشایی بود!
از همان زمانهای قبل از انقلاب، پس از ورود به سیکل دوم دبیرستان، بنده عضو جمعیت اتحاد حسینی به سرپرستی مرحوم حاج علیاصغر سیف، بودم که ذکر آن قبلاً رفت. بهخصوص روزهای تاسوعا و عاشورا با نظمی خاص و شعارها و نوحههای سنگین و پرمعنا با این دسته وارد حرم حضرت شاهچراغ میشدیم. ذکر شعارهای سالهای ۵۶ و ۵۷ را قبلاً آوردم.
۵- در آن زمان کودکی، بنده نمیدانستم که تولیت حرم یعنی چه، چیست و یا کیست. اما گویا تولیت حرمین شاه چراغ و سید میرمحمد بهعهدهٔ آقایانی چون مرحوم فخر استهباناتی بود. مجالس روضه و سخنرانیهای آقایان مرحوم فخر استهباناتی و مرحوم مجد استهباناتی برای من در آن سن و سال، جاذبهٔ زیادی داشت. هم باسواد بودند و هم خوش صدا؛ منبرهای پرکششی هم داشتند. پس از انقلاب، تولیت این دو حرم شریف بهعهدهٔ مرحوم آیتالله حاج سید محمدمهدی دستغیب، برادر شهید محراب گذاشته شد که تا پایان عمر شریف ایشان ادامه داشت. ایشان مردی عارف و با اخلاص و از ارادتمندان مرحوم آیتالله حاج شیخ حسنعلی نجابت بودند. بنده به ایشان علاقه خاصی داشتم. هرگاه به حرم شاهچراغ مشرف میشدم، علاوه بر شرکت در نماز جماعت ایشان، سری هم به دفتر و حجرهٔ ایشان میزدم و با ایشان همصحبت میشدم.
۶- کتابخانهٔ حرم حضرت شاهچراغ نیز پس از انقلاب تا مدتها تحت مدیریت مرحوم استاد کریم محمود حقیقی از شاگردان حضرت آیتالله نجابت رضوانالله تعالی علیه بود. این کتابخانه و مدیر آن نیز جاذبهٔ دیگری در کنار حرم بود.
۷- برگردم به زمان کودکی؛ هنگامی که مدرسه میرفتم، دبستان ما، دبستان دانش، در خیابان پهلوی (طالقانی فعلی) جنب بازار وکیل بود. برای رفتن به دبستان بایستی از کوچه پسکوچهها میگذشتیم تا به خیابان نمازی برسیم. از عرض خیابان نمازی هم باید عبور میکردیم و باز هم کوچه پسکوچهها را طی میکردیم تا به خیابان پهلوی برسیم. عرض خیابان را طی میکردیم تا به مدرسه برسیم. اکثر ساکنان این کوچهها یهودیها بودند و گاهی به آنجا محلۀ جودها (محلهٔ یهودیها) میگفتند. از خیابان نمازی که میگذشتیم، وارد کوچهای میشدیم که رو به سمت خیابان پهلوی داشت. سر این کوچه، امامزادهای بود به نام امامزاده سید ابوالفتح رضا. ما نمیدانستیم که این امامزاده نسبش به چه کسی میرسد. ولی زیارت میکردیم، سلام میدادیم و سپس وارد کوچه و محلهٔ یهودیها میشدیم. اواسط این کوچه و محله، امامزادهٔ کوچکی بود به نام مادر حضرت شاهچراغ، درست در دل محلهٔ یهودیها. گویا آن بانوی محترم، همراه با فرزندشان حضرت سیداحمد بن موسی علیهالسلام (شاهچراغ) از مدینه عازم مشهد برای پیوستن به امام رضا علیهالسلام بودند که در شیراز زمینگیر شدند و حضرت شاهچراغ و نیز حضرت سید میرمحمد به شهادت رسیدند. بههرحال، در طی طریق به مدرسه و در بازگشت از مدرسه، به اتفاق پسر عمویم اصغر و یا همراه با دوستم پرویز، مقبره مادر حضرت شاهچراغ را نیز زیارت میکردیم. فکر کنم الان وضعیت ظاهری آن دو امامزاده، یعنی سیدمیر ابوالفتح رضا و مادر شاهچراغ بهتر شده باشد. سالهاست که توفیق سر زدن به این دو محل را پیدا نکردهام.
۸- هنگامیکه سیکل اول دبیرستان بودیم، دبیرستانمان، دبیرستان صالح، در خیابان قدمگاه قرار داشت. قدمگاه، زیارتگاهی بود که به قدمگاه حضرت عباس علیهالسلام معروف است. حکایت میکنند که حضرت عباس علیهالسلام با دعا و توسل مادر یک جوان مریضِ رو به موت به اینجا آمدند و آن جوان را شفا دادند.
در آن زمان اینجا صحرایی بیش نبوده است، ولی پس از آن، ساختمان نسبتا مناسبی برای آن ساختهاند و این محل به نام قدمگاه، آباد شده و یکی از زیارتگاههای شیراز شده است. دبیرستان ما، دبیرستان صالح، نزدیک این قدمگاه قرار داشت و گهگاه به زیارت آنجا نیز نائل میشدیم و با حضرت ابوالفضل علیه السلام تجدید عهد میکردیم.
۹- در سیکل دوم دبیرستان، خانهٔ ما در خیابان اصلاحنژاد و نزدیک قدمگاه بود، اما دبیرستانمان، دبیرستان رازی، در خیابان رودکی قرار داشت. گاهی پیاده از منزل به دبیرستان میرفتیم؛ راهی بسیار طولانی بود. از خیابان نادر باید میگذشتیم. نزدیک چهارراه پمپ بنزین ،(پارامونت) امامزادهٔ بسیار محترم دیگری به نام امامزاده سید ابوالوفا قرار داشت. لذا توفیق زیارت ایشان را نیز پیدا میکردیم. این امامزاده از نوادگان امام حسن مجتبی علیهالسلام است. بهخصوص هنگامیکه با بهترین دوستم در دبیرستان رازی وحید (سردار وحیدی فعلی) همراه میشدم، این زیارت رنگ و بوی دیگری مییافت. وحید علاقهٔ بسیاری به این امامزاده داشت. این امامزاده درست روبروی کوچه منزل آنها قرار داشت. احترام او به این امامزاده من را هم نیز غرق احترام و حرمت میکرد.
۱۰- امامزاده سید میرمحمد بن موسی علیهالسلام نیز که مقبره ایشان نزدیک مقبره برادرشان حضرت سیداحمد بن موسی علیهالسلام قرار دارد بسیار جلیلالقدر هستند. حضرت آیتالله نجابت رضوانالله تعالی علیه، انس عجیبی با این امامزاده داشتند. به فرزندشان گفته بودند که هنگامی یازده سال داشتم در زمان زیارت این امامزاده، نوری را مشاهده کردم که از قبر شریف ایشان برخاست و به قلبم خورد و همۀ وجودم را نواخت.
مقبرۀ خانوادگی خاندان دستغیب نیز از قدیمالایام، در جنب همین امامزاده قرار دارد.
حضرت آیتالله شهید سید عبدالحسین دستغیب عمری را در مسجد جمعه، جنب حرم مطهر حضرت سید میرمحمد به اقسام جماعت، وعظ، تفسیر قرآن، درس اخلاق، دعای کمیل و مبارزهٔ سیاسی پرداختند. ایشان پس از عمری مجاهدت، در سال ۱۳۶۰ به شهادت رسیدند. روح شریفشان به اجداد طاهرینشان پیوست و جسم مطهرشان در کنار همین امامزاده بهخاک سپرده شد. پس از آن، در سال ۱۳۶۸، رفیق دیرین و همسفر ایشان در تمامی مراحل سلوک، حضرت آیتالله حاج شیخ حسنعلی نجابت به ملکوت اعلی پیوست. جسم شریف آن عارف واصل نیز در کنار مرقد آیتالله شهید دستغیب به خاک سپرده شد.
اکنون بیش از شصت سال از زیارتهای زمان کودکی حقیر در دو حرم حضرت احمد بن موسی علیهالسلام و حضرت محمد بن موسی علیهالسلام میگذرد. رحمت خدا بر پدر و مادرم که ولو به بهانه بازی، آبنبات، شکلات، شیر سنگی، کبوترها و روشن کردن شمع، مرا با این زیارات آشنا کردند. اکنون دیگر شاهچراغ، یعنی این دو حرم، برای من نه تنها مرکز جغرافیایی و معنوی شیراز، بلکه قلبی تپنده است که قلبم در آنجا میتپد. چرا که علاوه بر آن دو امامزادهٔ جلیلالقدر، دو ولی خدا را در خود جا داده است که با آنها مأنوس بودم: و به مصداق آیهٔ شریفه «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ» ( و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از آنان پیروی کردند فرزندانشان را به آنان ملحق میکنیم)، نه تنها ارواح شریف حضرت آیتالله حاج شیخ محمد تقی نجابت و حضرت آیتالله حاج سید محمدهاشم دستغیب به پدرانشان پیوسته است، بلکه جسم شریف آن دو بزرگوار نیز در کنار پدرانشان حضرت آیتالله حاج شیخ حسنعلی نجابت و حضرت آیتالله شهید سید عبدالحسین دستغیب به خاک سپرده شده است. حضرت آیتالله حاج سید محمدمهدی دستغیب و نیز معلم با اخلاصم، عاشقِ دلباختهٔ حضرت اباعبدالله علیهالسلام، مرحوم حاج علیاصغر سیف نیز همانجا آرمیدهاند. رضوانالله تعالی علیهم اجمعین.
امروز زیارت شاهچراغ برای حقیر، چیزی فراتر از زیارت عادیِ حرمین شریفین است؛ یک دنیا یاد، خاطره، ذکر و معنویت است.
✅@ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣
💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠
✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
جلسه: ۱۷۱
⏳زمان برگزاری :
دو شنبه، ۱۷ آذر ۱۴۰۴ _ ساعت ۱۶
🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
📌(شرکت برای عموم آزاد است)
✅ @ghkakaie
⬜️🟩دانشگاه و حوزه
روز دانشجو بر تمامی دانشجوان مبارک باد💚
🎙گفت و گو خبرگزاری ایسنا با حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی درباره وحدت دانشگاه و حوزه بازنشر به مناسبت روز دانشجو
◽️نه قرار بود حوزه دانشگاه شود و نه دانشگاه حوزه. قرار بود فقط در مسائل اجتماعی همسوییهایی داشته باشند و بدون تقابل و تعاند،هر کسی کار خودش را انجام بدهد.
🌐برای خواندن کامل گفت و گو کلیک فرمایید
✅ @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣 💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠 ✅ با
🎙هم اکنون کلاس درحال برگزاری است .
📎لینک ورود :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
✅ @ghkakaie
زمان:
حجم:
43.7M
🎙| فایل صوتی کامل |
جلسه ۱۷۱ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم)
⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
🗓تاریخ جلسه :
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
🕝 مدت زمان ۶۰دقیقه و ۴۰ثانیه
#شرح_شعر
#مولانا
✅ @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۱ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار شرح مثنوی معنوی جلسه۱۷۱، دفتر دوم، ابیات ۲۲۹۵ تا ۲۳۵۰:
تا میسر کرد یسری را برو
تا ز عسری او بگردانید رو
کم نمودن مر ورا پیروز بود
که حقش یار و طریقآموز بود
آنک حق پشتش نباشد از ظفر
وای اگر گربهش نماید شیر نر
وای اگر صد را یکی بیند ز دور
تا به چالش اندر آید از غرور
زان نماید ذوالفقاری حربهای
زان نماید شیر نر چون گربهای
تا دلیر اندر فتد احمق به جنگ
واندر آردشان بدین حیلت به چنگ
تا به پای خویش باشند آمده
آن فلیوان جانب آتشکده
کاه برگی مینماید تا تو زود
پف کنی کو را برانی از وجود
هین که آن که کوهها بر کنده است
زو جهان گریان و او در خنده است
مینماید تا بکعب این آب جو
صد چو عاج ابن عنق شد غرق او
مینماید موج خونش تل مشک
مینماید قعر دریا خاک خشک
خشک دید آن بحر را فرعون کور
تا درو راند از سر مردی و زور
چون در آید در تک دریا بود
دیدهٔ فرعون کی بینا بود
دیده بینا از لقای حق شود
حق کجا همراز هر احمق شود
قند بیند خود شود زهر قتول
راه بیند خود بود آن بانگ غول
ای فلک در فتنهٔ آخر زمان
تیز میگردی بده آخر زمان
خنجر تیزی تو اندر قصد ما
نیش زهرآلودهای در فصد ما
ای فلک از رحم حق آموز رحم
بر دل موران مزن چون مار زخم
حق آنک چرخهٔ چرخ تو را
کرد گردان بر فراز این سرا
که دگرگون گردی و رحمت کنی
پیش از آن که بیخ ما را بر کنی
حق آنک دایگی کردی نخست
تا نهال ما ز آب و خاک رست
حق آن شه که تو را صاف آفرید
کرد چندان مشعله در تو پدید
آنچنان معمور و باقی داشتت
تا که دهری از ازل پنداشتت
شکر دانستیم آغاز تو را
انبیا گفتند آن راز تو را
آدمی داند که خانه حادثست
عنکبوتی نه که در وی عابثست
پشه کی داند که این باغ از کیست
کو بهاران زاد و مرگش در دیست
کرم کاندر چوب زاید سستحال
کی بداند چوب را وقت نهال
ور بداند کرم از ماهیتش
عقل باشد کرم باشد صورتش
عقل خود را مینماید رنگها
چون پری دورست از آن فرسنگها
از ملک بالاست چه جای پری
تو مگسپری بپستی میپری
گرچه عقلت سوی بالا میپرد
مرغ تقلیدت بپستی میچرد
علم تقلیدی وبال جان ماست
عاریهست و ما نشسته کان ماست
زین خرد جاهل همی باید شدن
دست در دیوانگی باید زدن
هرچه بینی سود خود زان میگریز
زهر نوش و آب حیوان را بریز
هر که بستاید تو را دشنام ده
سود و سرمایه به مفلس وام ده
ایمنی بگذار و جای خوف باش
بگذر از ناموس و رسوا باش و فاش
آزمودم عقل دور اندیش را
بعد ازین دیوانه سازم خویش را
بخش ۵۵ - عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کرد
گفت با دلقک شبی سید اجل
قحبهای را خواستی تو از عجل
با من این را باز میبایست گفت
تا یکی مستور کردیمیت جفت
گفت نه مستور صالح خواستم
قحبه گشتند و ز غم تن کاستم
خواستم این قحبه را بی معرفت
تا ببینم چون شود این عاقبت
عقل را من آزمودم هم بسی
زین سپس جویم جنون را مغرسی
بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود
آن یکی میگفت خواهم عاقلی
مشورت آرم بدو در مشکلی
آن یکی گفتش که اندر شهر ما
نیست عاقل جز که آن مجنوننما
بر نیی گشته سواره نک فلان
میدواند در میان کودکان
صاحب رایست و آتشپارهای
آسمان قدرست و اختربارهای
فر او کروبیان را جان شدست
او درین دیوانگی پنهان شدست
لیک هر دیوانه را جان نشمری
سر منه گوساله را چون سامری
چون ولیی آشکارا با تو گفت
صد هزاران غیب و اسرار نهفت
مر ترا آن فهم و آن دانش نبود
وا ندانستی تو سرگین را ز عود
از جنون خود را ولی چون پرده ساخت
مر ورا ای کور کی خواهی شناخت
گر ترا بازست آن دیدهٔ یقین
زیر هر سنگی یکی سرهنگ بین
پیش آن چشمی که باز و رهبرست
هر گلیمی را کلیمی در برست
مر ولی را هم ولی شهره کند
هر که را او خواست با بهره کند
کس نداند از خرد او را شناخت
چونک او مر خویش را دیوانه ساخت
✅@ghkakaie
📢اعلام برنامه
💡 سلسله نشست هایِ
(طلب و اخلاق طلبگی)
🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی
🎥بستر های پخش از فضای مجازی :
۱ http://Dastgheibqoba.info/live
۲ https://www.aparat.com/dastgheib/live
🗓️زمان :
پنجشنبه ها هر دو هفته یک بار
پس از نماز مغرب و عشاء
جلسهٔ هفتاد و هشتم ۲۰ آذر ۱۴۰۴
🕌مکان :
شیراز_ مسجد قبا (آتشیها)
✅ @ghkakaie
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💚🤍ما را به اخلاص فراخواند...
🎊میلاد پر سعادت بانوی دو عالم،حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر تمامی شیعیان تبریک و تهنیت باد
🎥بازنشر گزیدهای از سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت شب سالگرد ولادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
⏳مدت زمان: ۲ دقیقه و ۴۵ ثانیه
✅ @ghkakaie