السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
به اطلاع دوستان، عزیزان و علاقمندان میرسانیم که به علت ایام سوگواری و زیارت اربعین، درسگفتارهای دکتر کاکایی، از شنبه ۱۱ شهریور تا شنبه ۱۸ شهریور، ارائه نخواهد شد.
✅ @ghkakaie
زیارت اربعین
بشد باز هم کربلایم نصیب
و نصرٌ من اللَّه، وَ فتحٌ قریب!
دریغا که عمرم به وهم و خیال
چه بیهوده شد در فراز و نشیب
کنون عمر شد شصت و در اربعین
ندایی زند در درونم نهیب
پس از درد غفلت در این شصت سال
به عشقم بخوانده است اینک طبیب
بخواندی حسینا مرا سوی خویش
از این عالَمِ پست و بس پرفریب
غریبم پر از درد و بس بیپناه
پناهی بده شاه بر این غریب
چو جابر سلامت کنم یا حسین!
و ارجوک یا سیدی ان تُجیب
سلامم بدان وارث انبیا
که بودش به هر رنج و دردی شکیب
به موسی که دید او تجلّیِ حق
نه در کوه بلکه به دشت مهیب
به عیسی که در کربلا شد قتیل
و هم رفته بر نیزه و بر صلیب
سلامم بر آن رأس بر نوک نی
بر آن شَیب زیبای با خون خضیب
بر آن تن که افتاده بر روی خاک
بر آن فرق خونین و خَدِّ تریب
بر آن سر که بر نیزه خواندی به جهر
ز اصحاب کهف آیهای بس عجیب
بر آن تن که در زیر سُمّ ستور
فتاده به خاک و ز جامه سلیب
سلامم به گام و قدمهای او
به تَلّ و به گودال و آن بوی سیب
به آنان که بودند در کربلا
به عشق و به حب در رکابش رکیب
بر آن جمله خیل شهیدان سلام
همان پاکبازان پاک نجیب
به قاسم، به عابس، زُهَیر و بُرَیر
به حرّ و به جَون و به عَمرو و حبیب
به اکبر، به اصغر کنم من سلام
به آن شیرِ میدان و آن عندلیب
به سقای لبتشنه کز سوز او
شده علقمه نار و موجش لهیب
سلامم به زینب که در سوگ، او
بشد مضطر و خواند: «امّن یُجیب»
سلامم به آن جاودان خطبهاش
که از او بیاموختی هر خطیب
ز عشق و ز داغ و ز سوگ حسین
به کربُبلایم کنون یا حسیب،
فتاده چنان سوز در جان و تن
که از تن رود جان من عنقریب
چو شعرت گرفته در اینجا همی
ز سلطانِ عشق اینچنین رنگ و طیب،
بکن قاسما یادی از اوستاد
نجابت همان عارف بس ادیب
«حسینا به عشق تو ما زندهایم»
و انت حبیبی و نعم الحبیب!
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا اباعبدالله🏴
☑️ فضیلت زیارت حضرت
اباعبدالله الحسین با پای پیاده
#امام_حسین
#آیت_الله_نجابت
#اربعین_حسینی
#گزیده_بیانات
@ghkakaie
خورشید تابان
روان سویت از کل دنیا، حسین!
محبان چو انهار و دریا، حسین!
در این موجهای خروشان شدم
یکی قطرهای بی سر و پا، حسین!
شدم چون کَهی و تو چون کهربا
دلم را ربودی فریبا، حسین!
به دنیا زیارت از او شد نصیب
شفاعت نماید به عقبا حسین
ز داغش همه چشمها اشکبار
همه خلق، از پیر و برنا، حسین
ز هر سو بلند است ز هر عاشقی:
«فدای رهت جسم و جان، یا حسین!»
ببردند انگشت و انگشتری
و پیراهن از تو به یغما، حسین!
ولیکن همی هست ملکت یقین
ز قعر زمین تا ثریا، حسین!
شهید و عزیز و ولیّ خدا
انیس و امید دل ما، حسین
سلامی بر آن خون سینه که شد
خضابی بر آن چهر و سیما، حسین!
چه زیباست توحید ذات اله
که گشته ز فعل تو پیدا، حسین!
جمالت کنون بس جلیل است و هم
شده آن جلالت چه زیبا، حسین!
چو گشته جلال و جمالت به نی
چو خورشیدِ تابان هویدا حسین!،
بشد قلب قاسم ز عشق تو پُر
زبانش به ذکر تو گویا، حسین!
زیارت امیرالمؤمنین(ع) در نجف
آمدم درمانده و زار و پریشان یا علی!
بندهٔ آبق بُدم گشتم پشیمان یا علی!
قطرهٔ اشکی شدم افتادهام بر پای تو
کل قلبم بُد که شد بر پایت افشان یا علی!
چون کبوتر آمدم بنشستهام بر بام تو
قلبم اینجا میتپد سلطان خوبان یا علی!
در زوایای وجودم، جسم و جان و نفس و روح
ذکر ایناست روز و شب پیدا و پنهان: «یا علی!»
گفت پیغمبر که او و تو پدر بر امتید
التفاتی کن کنون بر این یتیمان یا علی!
ناخلف فرزند خود را رد مکن تو ای پدر!
در گشا بر این گدای سخت نالان یا علی!
یک نظر کن از محبت کن دگر گونم پدر!
معرفت بخشم تو ای دریای عرفان یا علی!
کلمهٔ توحید را کردی تو تعلیم کمیل
ای کلامت روح و اصلِ اصلِ قرآن یا علی
مولوی گفت: «ای علی که جمله عقل و دیدهای»
من چه گویم ای تو جانِ جان و جانان یا علی!
هم امین اللهی و هم مایهٔ آرامشم
هم ز عشقت گشتهام شیدا و حیران یا علی!
چون که اضداد است جمع اندر صفتهای خوشت
شد وقوعش بعد ازین حجت بر امکان یا علی
هم جمالت بس جلیل و هم جلالت دلربا
بین این دو، قلب من افتان و خیزان یا علی!
ساقی کوثر علی! ای جنة المأوای من
ای قسیم کوثر و رضوان و نیران یا علی!
در قیامت غیر تو با کس ندارم هیچ کار
چون صراط من تویی هم باب و میزان یا علی!
بس نمودم دم زدن در وصف تو با اشک و آه
گرچه وصفت را نباشد هیچ پایان یا علی!
قاسم اینک همچو موری در کنار مرقدت
کرده این ران ملخ اهدا، سلیمان! یا علی!
زیارت آیت الحق سید علی قاضی
تا سخن از حق و از عالَمِ جان خواهد بود
نام قاضی همه جا ورد زبان خواهد بود
چون عطش داشت و سیراب نمودش عباس
نهر عشق از دل او پاک، روان خواهد بود
حافظانه چو ز خود رست و به حق واصل شد
عاشقانه سخنش باز همان خواهد بود:
«بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش»
چشم عشاق به قاضی نگران خواهد بود
آن نجابت چو که تعمیر نمودی قبرش
گفت این نکته که چون درّ گران خواهد بود:
«بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه
که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود»
مردی از نور بخفته است در این مرقد پاک
کز وی این خاک بسی مشکفشان خواهد بود
راه قاضی به یقین گمشدهٔ اهل صفاست
بلکه او اسوهٔ هر پیر و جوان خواهد بود
هر که را عشق چو قاضی به دل و جان افتد
زیر شمشیر غمش رقصکنان خواهد بود
مدح خورشید بوَد مدح ز بهر مادح
این عیان است نه محتاجِ بیان خواهد بود
قاسما مادح خورشید کسی دان کو را
در دل از چشمهٔ خورشید نشان خواهد بود
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣
💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠
✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
جلسهٔ ۶۴
⏳زمان برگزاری:
سه شنبه ۲۱ شهریور، ساعت ۱۷
🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
📌(شرکت برای عموم آزاد است )
@anjomanelmielahiat
✅ @ghkakaie
حب علی
«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند»
بدان که حب علی کیمیاست در همه خلق
همی به قلب زند سخت و انقلاب کند
به یک کرشمه تواند مس وجود تو را
دگر همی کند و همچو زرّ ناب کند
شنیدهای ز «ملوک» و ز «قریه» و ز «فساد»
مَلِک علی است و به نفْست هوی خراب کند
علی چو کرده تجلی به عالم امکان
خدا کنون ز صفاتش ردِ حجاب کند
مَلَک ز حق چو بپرسد «أتجعل فیها؟»
علی بیاورَد آنگاه و در جواب کند
چو «هَل أتی» شده نازل به شأن آن مولا
ز قلبْ شُربِ مداوم هم از شراب کند
چو صامت است کتاب حق و علی ناطق
کلام او چه معانی از آن کتاب کند!
بدان که شیر خدا حیدر است که در میدان
زنَد به لشکر و زهره تمام آب کند
کسی که دیده مناجات او به نیمهٔ شب
گمان مبَر که به یک لحظه میل خواب کند
به لب دعای کمیل و به سینهاش حکمت
روان ز دل به دو دیده چسان گلاب کند
چو «إشتری» ز لب حق شنیده است حیدر
محاسنش به دم خویشتن خضاب کند
به راه حق چو بداده تمام هستی خود
نثارْ هستی خود حق بر آن جناب کند
محبِ او چو ز حق «سارعوا» شنیده به جان
ز جان گذشته به جنت همی شتاب کند
هر آن دلی که ز حب علی بوَد مملو
چگونه حق به قیامت ورا عذاب کند
چو سالکی به طلب گام زد به راه علی
خود خدا به کرم زود فتح باب کند
هر آن کسی که به غیر علی تمسک کرد
شراب و آب تمنا هم از سراب کند
مدار سر ز درِ شاه اولیا قاسم
که تا به فضل و محبت تو را خطاب کند
درسگفتار شرح مثنوی معنوی
جلسهٔ ۶۴
ارائه شده در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۲۱
مدن زمان: ۶۳:۰۹ دقیقه
دفتر اول
ابیات ۱۱۴۹ تا ۱۱۸۴
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتیست
مصطفی فرمود دنیا ساعتیست
فکر ما تیریست از هو در هوا
در هوا کی پاید آید تا خدا
هر نفس نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو میرسد
مستمری مینماید در جسد
آن ز تیزی مستمر شکل آمدهست
چون شرر کش تیز جنبانی بدست
شاخ آتش را بجنبانی بساز
در نظر آتش نماید بس دراز
این درازی مدت از تیزی صنع
مینماید سرعتانگیزی صنع
طالب این سِرّ اگر علامهایست
نک حسامالدین که سامی نامهایست
بخش ۶۳- رسیدن خرگوش به شیر
شیر اندر آتش و در خشم و شور
دید کان خرگوش میآید ز دور
میدود بیدهشت و گستاخ او
خشمگین و تند و تیز و ترشرو
کز شکسته آمدن تهمت بود
وز دلیری دفع هر ریبت بود
چون رسید او پیشتر نزدیک صف
بانگ بر زد شیر، های ای ناخلف
من که پیلان را ز هم بدریدهام
من که گوش شیر نر مالیدهام
نیم خرگوشی که باشد که چنین
امر ما را افکند او بر زمین
ترک خواب غفلت خرگوش کن
غرهٔ این شیر ای خر گوش کن
بخش ۶۴- عذر گفتن خرگوش
گفت خرگوش الامان عذریم هست
گر دهد عفو خداوندیت دست
گفت چه عذر ای قصور ابلهان
این زمان آیند در پیش شهان
مرغ بیوقتی سرت باید برید
عذر احمق را نمیشاید شنید
عذر احمق بتر از جرمش بود
عذر نادان زهر هر دانش بود
عذرت ای خرگوش از دانش تهی
من نه خرگوشم که در گوشم نهی
گفت ای شه ناکسی را کس شمار
عذر استم دیدهای را گوش دار
خاص از بهر زکات جاه خود
گمرهی را تو مران از راه خود
بحر کو آبی به هر جو میدهد
ر خسی را بر سر و رو مینهد
کم نخواهد گشت دریا زین کرم
از کرم دریا نگردد بیش و کم
گفت دارم من کرم بر جای او
جامهٔ هر کس برم بالای او
گفت بشنو گر نباشم جای لطف حق
سر نهادم پیش اژدرهای عنف
من به وقت چاشت در راه آمدم
با رفیق خود سوی شاه آمدم
با من از بهر تو خرگوشی دگر
جفت و همره کرده بودند آن نفر
شیری اندر راه قصد بنده کرد
قصد هر دو همره آینده کرد
گفتمش ما بنده شاهنشهیم
خواجه تاشان کُه آن درگهیم
گفت شاهنشه که باشد شرم دار
پیش من تو یاد هر ناکس میار
هم ترا و هم شهت را بر درم
گر تو با یارت بگردید از درم
گفتمش بگذار تا بار دگر
روی شه بینم برم از تو خبر
گفت همره را گرو نه پیش من
ور نه قربانی تو اندر کیش من
لابه کردیمش بسی سودی نکرد
یار من بستد مرا بگذاشت فرد
یارم از زفتی دو چندان بد که من
هم به لطف و هم به خوبی هم به تن
🎙️باز نشر فایل صوتی کلاس
شرح مثنوی *گلشن راز*
اثر منظوم *شیخ محمود شبستری ( ره)*
▶️ جلسه *۶۷*
🕝مدت زمان صوت :
۳۳ دقیقه و ۳۳ ثانیه
🗓️تاریخ تدریس :
۱۶ بهمن ۱۳۹۰
✅تدریس شده در حوزهٔ علمیهٔ شهید محمد حسین نجابت( ره)
درسگفتار شرح گلشن راز، جلسهٔ ۶۷:
ز طول و عرض و از عمق است اجسام
وجودی چون پدید آمد ز اعدام
از این جنس است اصل جمله عالم
چو دانستی بیار ایمان و فالزم
جز از حق نیست دیگر هستی الحق
هوالحق گو و گر خواهی انا الحق
نمود وهمی از هستی جدا کن
نه ای بیگانه خود را آشنا کن
*بخش ۳۳ - سوال از معنی وصال*
چرا مخلوق را گویند واصل
سلوک و سیر او چون گشت حاصل
*بخش ۳۴- جواب*
وصال حق ز خلقیت جدایی است
ز خود بیگانه گشتن آشنایی است
✅ @ghkakaie