•رمان #ادواردو_مسافری_ازرم ، ماجرای زندگی پسر یک خانواده ی مشهور ایتالیایی را تعریف میکند که آشنایی با یک کتاب سرنوشتش را تـغییر میدهد.
ادواردو آنیلی فرزند، جیانی انیلی است که کارخانه دار ،مدیر و سرمایه دار اصلی شرکت اکسور بود.
از ثروتمند ترین خانواده های ایتالیا ،که بعد از تحقیقات زیاد شیعه میشود و نام «مهدی» و «هشام عزیز» را برای خودش انتخاب میکند•
ادواردو دلش خواست ای کاش راه روشنی را بیابد، راهی درست و راست! دور از هر مستی و سردرگمی. اما او نمی دانست چه کند. خدا باید یاری اش میکرد.
درون قلبش احساس نزدیکی به نیرویی ناشناخته اما پر قدرت کرد. شاید خود خدا بود که این گونه سراپای وجودش را فرا گرفته بود.
تازه متوجه شد کنار پنجره به فکر فرو رفته و متوجه کتاب جلد چرمی شد که توی دستانش عرق کرده بود؛ کتاب «قرآن» که از دیروز همدم او شده بود.
📖 #ادواردو_مسافری_ازرم
ادواردو خدایی را می خواست که همیشه و همه جا در دسترس باشد، نزدیک به او، خیلی نزدیک!
خدایی که هر وقت میخواست، بتواند با او حسابی حرف بزند و درددل کند.
📖 #ادواردو_مسافری_ازرم
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
●@book_club ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر آن ترک شیرازی
به دست آرد دل ما را
فدای مقدمش سازم
سر و دست و تن و پا را
من آن چیزی که خود دارم،
نصیب دوست گردانم
نه چون حافظ که میبخشد
سمرقند و بخارا را!
📖 #منِ_او
حکمی نمیشود گفت که آدمیزاد از چیزهایی که میداند بیشتر تقه خورده یا از چیزهایی که نمیداند. دانستن، همیشه هم به ندانستن نمیرزد.
📖 #منِ_او