eitaa logo
غسل رضوان
1.1هزار دنبال‌کننده
218 عکس
119 ویدیو
0 فایل
من در اینجا هستم تا مطمئن شوم،اخرین قدم این جهان با بیشترین احترام و پاکی به سوی جهان دیگر برداشته میشود. غسالخانه ملارد🤍 پاسخگویی: @ghrezvan
مشاهده در ایتا
دانلود
روزم ساخته شد🤍
مرگ، پایانِ قصه نیست؛ فقط ورق خوردنِ صفحه‌ای‌ست که ما هنوز خواندنش را یاد نگرفته‌ایم. آدم‌ها از مرگ می‌ترسند، چون تاریکی را می‌بینند؛ اما تاریکی همیشه نشانه‌ی نبودنِ نور نیست، گاهی نشانه‌ی نزدیک شدنِ سپیده است. امید، شبیه چراغ کوچکی در دلِ طوفان است؛ نه طوفان را متوقف می‌کند، نه باد را خاموش، اما کافی‌ست تا راه را گم نکنیم. مرگ شاید جسم را خاموش کند، اما امید، چیزی‌ست که حتی در لحظه‌ی آخر هم در چشم‌ها برق می‌زند. همان نوری که می‌گوید: «پایان، همیشه آن‌طور که فکر می‌کنی، پایان نیست.» زندگی، میانِ این دو معنا پیدا می‌کند؛ میانِ دانستنِ رفتن و جرأتِ ماندن. و شاید رازِ انسان بودن همین باشد: این‌که با آگاهی از مرگ، باز هم عاشق شویم، باز هم بسازیم، باز هم امید داشته باشیم. 🌱 https://eitaa.com/ghusle_rezvan
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرت، وعده‌ی دیداری‌ست که دل‌های خسته را آرام می‌کند. جایی که اشک‌ها بی‌حساب جبران می‌شوند و هیچ رنجی بی‌پاسخ نمی‌ماند. اگر امروز سختی هست، اگر دل‌تنگی هست، اگر مسیر طولانی و تاریک به نظر می‌رسد، باور داشته باش که پایانِ راه روشن است. https://eitaa.com/ghusle_rezvan
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند حتی رنجی به اندازه‌ی ذره‌ای را بی‌پاداش نمی‌گذارد؛ هر صبری، هر دعایی، هر کار نیکی، اگر فقط یک لبخند باشد ،در آن‌جا وزن و ارزش دارد. https://eitaa.com/ghusle_rezvan
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرت فقط حساب و کتاب نیست، سرزمینِ رحمت است. جایی که دل‌ها آرام می‌گیرند، ترس‌ها خاموش می‌شوند و انسان به خانه‌ی اصلی خود بازمی‌گردد. https://eitaa.com/ghusle_rezvan
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پس اگر امروز دلت خسته است، یادت باشد این دنیا گذرگاهی کوتاه است؛ و آن‌چه پیش روست، ماندگارتر، وسیع‌تر و روشن‌تر است. امیدت را نگه دار… چون وعده‌ی خدا حق است و نورش خاموش نمی‌شود. ✨ https://eitaa.com/ghusle_rezvan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مرگ پایان نیست؛ شبیه بسته شدن یک کتاب نیست، بیشتر شبیه تا خوردن صفحه‌ای است که بارها برمی‌گردیم و می‌خوانیمش. کسانی که می‌روند، در خاک گم نمی‌شوند؛ در دل ما ریشه می‌دوانند. در عطر یک عصر بارانی، در آهنگی که بی‌اختیار اشکمان را سرازیر می‌کند، در خاطره‌ای که ناگهان لبخند می‌آورد. آدم‌ها وقتی می‌میرند، تنشان خاموش می‌شود، اما حضورشان شکل عوض می‌کند؛ می‌شود دعا، می‌شود آرامش، می‌شود نوری که در تاریک‌ترین شب‌ها راه را نشانمان می‌دهد. هیچ عشقی با مرگ تمام نمی‌شود. عشق، تنها چیزی است که حتی مرگ هم جرأت خاموش کردنش را ندارد. و ما با هر نفس، ادامه‌ی کسانی هستیم که رفتند؛ تکه‌ای از صدایشان در صدای ماست، تکه‌ای از نگاهشان در نگاه ما، و تکه‌ای از قلبشان برای همیشه در سینه‌ی ما می‌تپد. 🌿 https://eitaa.com/ghusle_rezvan
شبتون بخیر🤍🪐
30.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اوایل که رفته بودم غسالخونه، تازه یاد گرفته بودم چیکار باید بکنم. یه روز همکارم مرخصی بود و تنها مونده بودم. یه فوتی رو غسل دادم، کارم که تموم شد یه مرد جوون اومد صدام زد. درو باز کردم گفت: «یه فوتی داریم تو آمبولانس، آوردیم برای غسل.» گفتم بیارید. گفت: «تنها‌م، میای کمک؟ فقط یه چیزی هم هست باید بدونی.» آمبولانس که اومد، وقتی آوردنش داخل، دیدم خیلی سبکه. تو دلم گفتم حتماً بچه‌ست… گفت ۲۵ سالشه. همون‌جا منو به اسم کوچیک صدا زد. با یه حال عجیبی گفت: «ابوالفضل، خدا بیامرزدش، برادرِ زنم بود… تصادف کرده.» کاورو که باز کردم… خشکم زد. نه سر داشت، نه دست، نه پا… فقط چند تیکه استخون و گوشت مونده بود. انگار دنیا یهو وایساد. گفتم چجوری مگه؟ گفت اتوبوس زده بهش، رفته لای چرخ‌ها… بعد با یه التماسی که هنوز صداش تو گوشمه گفت: «ازت خواهش می‌کنم یه جوری کفنش کن که مثل یه آدم سالم دیده بشه… به مادرش و زنم گفتم فقط ضربه مغزی شده، بدنش سالمه.» مونده بودم چی بگم. فقط تو دلم گفتم خدایا خودت کمکم کن… من با این چند تیکه چی کار کنم؟.... ادامه👇 https://eitaa.com/ghusle_rezvan