🖤
زینب(س) گفت:
عجیبْ دلهره دارم
خدا فردا غروب را ختم به خیر کند ...
#روضه_نوشت
#عاشورا۱۴۰۵
#ازمااستخوانهاییخواهدماندکهحسینرادوستدارند
@giyume69
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔 دیگه خاک دوعالم تو سر دنیا که رفتی...
#دلتنگتم
#میشهبرگردیآقا_ماگناهداریمآقا
#تویخوابمنمیدیدیمکهباشیموتونباشی
#دل_نوشت
@giyume69
گیومه «....»
💔 دیگه خاک دوعالم تو سر دنیا که رفتی... #دلتنگتم #میشهبرگردیآقا_ماگناهداریمآقا #تویخوابمنمی
و خدا رحم کند
این همه دلتنگی را ...
گیومه «....»
من اهلِ نشانهام. در و دیوارِ خانهام پر است از نشانههای آنچه بهش فکر میکنم و برایم مهم است. نشا
🌱💔
میخواهم برایت شعر بخوانم ...
از دیروز این دفعهی هفتم یا هشتم است که انگشت میگذارم روی صفحهٔ گوشی و آیکون آبی و سفیدِ باد صبا را باز میکنم. تقویم را نگاه میکنم. روزها را میشمارم. میخواهم بدانم چقدر وقت دارم تا خودم را به تهران برسانم. به مصلا. به پیکر شما. روزها یادم نمیمانند. به فاصلهٔ یک ساعت دوباره باید چک کنم. راستش را بخواهی نمیخواهم که یادم بمانند! میترسم هی ثانیه بشمارم، ساعت بشمارم، روز بشمارم و قبل از رسیدن به شما بمیرم. حالم شبیه همان روز است. نهم اسفند. همان روزی که گفتند دیگر نیستی. زانوهایم را جمع کرده بودم توی بغلم شبیه پسرکم وقتی که دلش میگیرد. ساعتها همانطور ماندم. بخار کتری تمام شد. بوی سوختنش افتاد توی خانه که پا شدم.
حالا هم دارم جمع میکنم. باید از قم بزنم بیرون. باید بیایم طرفِ شما. طرف مصلا. نمیخواهم جا بمانم. مثل آن سال که از نماز عید فطر جا ماندم. مدام نگاهم میچرخد بین عکسهایت روی دیوار، دوباره به خودم میآیم. باید بیایم پیش شما. من دیگر نمیخواهم از شما جا بمانم. میخواهم این روزها با شما باشم.
تهران، قم، مشهد...
واااای. اصلا مگر میشود؟ تو کوهی. جمعیت کوه را چطور روی دستهایش جابهجا کند؟
اصلا مگر میشود؟ مگر دنیا بدون تو میشود؟
عرق سرد بدنم را گرفته. انگشتهایم موقع نوشتن خواب میروند. مینشینم روبهروی قاب بزرگ چوبی. نگاهت میکنم. زل زدهام به آن عینک بزرگ مربعی، به آن لبخند پر ابهت، به آن عمامهٔ خوش چینِ مشکیات. نمیخواهم بروی. نمیتوانم ازت چشم بردارم. آن روز که کاغذ کاهی را پهن کردم جلوی آقای خوشنویس و گفتم بنویس «تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست...»
نگاهم کرد و پرسید برای کجاست؟
گفتم برای زیر عکس آقا.
چشمهایش خیس شد. گفت: آقای شهید...
باهاش چشم توی چشم نشدم. ابرو تنگ کردم و به دیوار خیره شدم. خوشم نیامد که گفت دیگر نیستی. میدانم میخواهی که سر پا باشیم. قول میدهم محکم باشم. قول میدهم برای آنچه جان دادی از جان و دل مایه بگذارم. ولی این چند روز را باید فقط با تو باشم. میخواهم برایت شعر بخوانم. توی سرم بزنم. التماست کنم که نروی. یادت هست یک روز یک شعر عاشقانه از اخوان خواندی و گفتی من نمیدانم آقای اخوان این شعر را برای چه کسی سروده ولی من خطاب به صحیفه سجادیه میخوانمش.
حالا شما شدهای مخاطب هرچه شعر عاشقانه که بلدم. مخاطب همهٔ روضههای وداع. دارم جمع میکنم. باید بیایم سمت تهران. سمت شما. میخواهم برایت شعر بخوانم. من هم نمیدانم کی، کجا و چه کسی این را سروده. ولی از همان روز که راننده اسنپ صدایش را انداخت توی ماشین و با بغض خواندش، برای من مخاطبش شما بودی و هر روز برایت میخوانمش:
خداحافظ ای تو مثلِ نفس
ای نبودِ تو ترس
ای مرا همه کس
من پس از تو شکستم
کجا رفتی؟
خداحافظ...
دارم جمع میکنم. میخواهم بیایم پیش شما.
دیگر نمیخواهم از شما جا بمانم. هیچ وقت...
#دل_نوشت
#دوازدهمتیر۱۴۰۵
#دلشکستهایماماسَرشکستهنَه
@giyume69
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
سلام به اهالی گیومه
«این ویدئو مخصوص شماست»
امروز شنبه/ ۱۳ تیر ۱۴۰۵
به نیابت از شما آمدهام مصلا
آمدهام برای وداع با پدر
آمدهام قول بدهم که ما حق فرزندی را ادا میکنیم. آمدهام به امام شهیدمان بگویم آرمانهایش را روی قلبمان میگذاریم و برای رسیدن بهشان با تمام وجود حرکت میکنیم.
#دلتنگتمآقایشهید
#سیزدهمتیر۱۴۰۵
#دل_نوشت
@giyume69