مثل درختی که به سوی افتاب قد میکشد همهٔ وجودم دستی شده است و همه دستم خواهشی ، خواهش تو
تو را دوست دارم و این دوست داشتن حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته میکند .
ميدونى، من به دست ها خيلى نگاه ميكنم
غريبهان اين دست ها، همه چى رو زود لو ميدن
پيرى اول از همه روى دست ها ميشينه، ترس روى دست ها ميشينه، وقتى عاشق ميشى، دست هات اول از همه عاشق ميشن .
- ونسان ونگوگ
میگه که:
لب تو میوهی ممنوع،ولی لبهایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد.
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس! هیچکس اینجا به تو مانند نشد.
پشت نقاب خود ساختهای پنهان بود تا درد هایش را تسکین دهد اما در آخر ، گناه تمام خستگي های بی دلیل جهان به نامش گره خورد
هدایت شده از آشپزخونهی هانیبال لکتر
بعدا ؟ بعدا دیگه برای نوتیف پیامت ذوق نمیکنم .
هدایت شده از آشپزخونهی هانیبال لکتر
بعدا ؟ بعدا دیگه به نبودنت عادت میکنم .