eitaa logo
فرهنگ ، تمدن و نکته های ادبی ایران زمین (دکتر عبدالمجید ارجمندی)
66 دنبال‌کننده
29 عکس
37 ویدیو
2 فایل
پاسداشت شیوه ی نگارش و املا نویسی و دیگر نکته های ادبی(نثر و نظم) زبان فارسی و فرهنگ وتمدن ایران زمین عبدالمجید ارجمندی عضو هیا‌ت علمی دانشگاه علم و صنعت مطالب ادبی و نگارشی و فرهنگ و تمدنی خود را برای بهره برداری به لینک زیر ارسال نمایید @E_arjmandi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فاستقم کماامرت
من را بخوانید👇 ✅ چشمها را باید شست* ✅ به بهانه عید فطرت وعید تجدید میثاق باخدا ✍ارجمندی به‌نام آنکه جان را فکرت آموخت چقدر خوب است در این روزخوب خدا با خود زمزمه کنیم که با پایان یافتن این ماهِ عزیزِ خدا، اندک مهر و‌محبّت مان به هم نوعان تَه نشین نگردد! وهر کجا ناتوانی یافتیم در هر موضوعی مادی و معنوی واداری در حدّ توان یاور و سنگِ صبورش باشیم و هرگز از یاد نبریم، این مناسبت ها، فرصت های ارزشمندی هستند برای سپاس از آفریدگار و تجدیدِ بیعت باخوبی‌ها. باشد که به خود آئیم و از دامِ ‌ویرانگرِدروغ، خودخواهی، نه بُت بسازیم و نه بت شویم ، تعصّب بیجا، نادانی،خشونت، چشم هم چشمی، حسادت، رقابت منفی، انحصار طلبی ، سالوس و ریا، منیت و خودخواهی و خود بینی و خرافه رها گشته ، در همه احوال انسان زیستن را تمرین کرده ،آن چه را که بر خود نمی پسندیم بر دیگران نپسندیم و همواره سرمشقِ زندگی مان را از پندار ، گفتار و کردارِ نیک‌اندیشان مدرسه ی نوع دوستی وام گرفته و "آن" را را از دریچه نگاه خدمتِ به انسان‌ها در پهنه گیتی ببینیم و بس. چه،‌تابوده ونبوده در فرهنگ زیبا و دیر پایِ ما وشریعت زیبا والهی ما:* *"عبادت به جز خدمتِ خلق(نبوده) و نیست که خدمت به خلق تحدید میثاق با معبود است وحکیم بزرگ ابوالقاسم فردوسی چنین گفته است:* *بنی آدم اعضایِ یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنتِ دیگران بی‌غمی نشاید که نامت نهند آدمی عید سعیدِ فطر این مناسبت نیکو را بهانه قرار داده، آن را به شما ،خانواده ارجمند و همه رهروانِ راه آزادی و عدالت شادباش می گویم و برایتان بهترین ها را در اين روز بزرگ و نمادِ مهر و رستگاریپ برادری و عدالت و تواضع است، از درگاه ایزدِ یکتا خواهانم. 👈کانال تحلیلی فاستقم کماامرت عبدالمجید ارجمندی عضو هیات علمی دانشگاه علم وصنعت https://ble.ir/fastaghem_313 👇 https://eitaa.com/fastaghem_313   
زنان ایران در شاهنامه فردوسی ✍ارجمندی فردوسی در شاهنامه، زن را تنها در حاشیه نشان نمی‌دهد؛ بلکه رودابه، تهمینه، فرنگیس و کتایون هرکدام ستونی از عشق، شجاعت و خرد هستند. این زنان نشان دادند که تاریخ قهرمانی ایران فقط با شمشیر مردان نوشته نشده  بلکه با عشق، مهر و ایستادگی زنان هم درآمیخته است. در مطلب زیر ۴ شخصیت زن فراموش نشدنی در شاهنامه را معرفی کرده ایم: 🔷 رودابه رودابه همسر زال و مادر رستم بود. داستان علاقه او به زال از داستان‌های رمانتیک ماندگار در شاهنامه است فردوسی در این قسمت با هنرنمایی خود، عشق را با حماسه تلفیق کرده است. او نماد عشق،صبوری و استقامت زنانه در شاهنامه است. 🔷 تهمینه تهمینه همسر رستم و مادر سهراب بود. او که دختر پادشاه توران بود سهراب را به تنهایی بزرگ کرد و درنهایت با آشناکردن سهراب با پدرش رستم سرنوشت تراژیکی برای خانواده‌اش رقم زد. داستان سوگ رودابه پس از کشته شدن سهراب به دست پدرش رستم از بخش های غم انگیز و تاثیرگذار شاهنامه است. 🔷 فریگیس او دختر افراسیاب(پادشاه توران)، همسر سیاوش و مادر کیخسرو است. فریگیس رنج‌های زیادی را از جمله کشته شدن ناعادلانه همسرش و شکنجه شدن به دست افراسیاب را تحمل می‌کند و در سخت ترین شرایط شکنجه و فرار از دست تورانیان از فرزندش مراقبت کرد تا او را به دنیا بیاورد . همچنین پس تولد کیخسرو مجبور بود تا مدتی از دیدن فرزندش محروم باشد و او را به دست پهلوانان ایرانی بسپرد تا در امان بماند. او قهرمانی رنج‌دیده در شاهنامه است. 🔷 کتایون کتایون، دختر قیصر روم  و همسر گشتاسپ ، پادشاه کیانی و مادر (اسفندیار) است. او که در اصل ناهید نام داشت، در خواب گشتاسپ را دید و به او دل باخت. گشتاسپ نیز که همان مرد در خوابش بود را شناخت و او را به همسری برگزید، حتی پس از آنکه قیصر او را از همه چیز محروم کرد و راند.او تلاش کرد مانع رفتن اسفندیار به جنگ با رستم شود، اما اسفندیار پندهای مادر فرزانه و بانوی خود را نپذیرفت و سرانجام در جنگ کشته شد و این‌گونه داغ فرزندش را دید. https://eitaa.com/goftogoy_adabi
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اتصال دو مفهوم خیر و شر همواره در داستان های اساطیر به ویژه در شاهنامه فردوسی مطرح شده اند اما این مفاهیم به طرز جالبی در عرفان ایرانی هم دیده می شود. در این ویدئو آقای ماخوزی از مقایسه ی این دو مفهوم در عرفان و اساطیر ایرانی برایمان صحبت می کند. https://eitaa.com/goftogoy_adabi
باران باز باران باترانه بچه که بودیم ثانیه به ثانیه لحظه ها را زندگی می کردیم خوشی تنها هدفمان بود انگارخدا سفت درآغوشمان گرفته بود تنها زمانی ازآغوشش بیرون بودیم وسخت می گذشت که مشق شبمان ازدوخط به ده خط می رسید لذت هایمان را با تغییرفصل ها منطبق می کردیم بزرگتر که شدیم لحظه ها و ثانیه ها و ساعت ها همان قدر بی ارزش شدن که زندگی کردن یادمان رفت دستهایمان بلندترشدند تا آغوشمان بزرگترباشد یادمان رفت آغوش مادر، عطری نایاب داردکه ریه هایمان راتازه می کند یادمان رفت روزی می رسد که دست هایمان بهانه ی دست های پینه بسته مردی رامی گیرند که جوانیش را سختی ها دزدیدند یادمان رفت خیس شدن زیرباران همان لذت بچگی را دارد یادمان رفت هیچ چیز وهیچ کس روزهای رفته را برایمان هدیه نمی دهد. https://eitaa.com/goftogoy_adabi
مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش ده یا یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم. ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد.خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد.اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم دوستی که مثل خانوادم بود و بهش اعتماد داشتم. توی مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود. چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد.یادم نمیاد سر چی. یادم نمیاد کی مقصر بود. فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کردیم.وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد.کاری به توپ نداشت. اومد که  زخمم رو بزنه.زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد... چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم.ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه.از این اتفاق سال ها می گذره ولی هروقت کسی رو می بینم که درد داره،  زخم داره،  بهش میگم هیچ‌وقت هیچ‌وقت هیچ‌وقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست. نذار بفهمه چی نابودت می کنه..شاید یه روز زخم شد رو زخمت ! دردت رو واسه خودت نگه دار. می گم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش...اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه... با یه خاطره کاری کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد ehttps://eitaa.com/goftogoy_adabi
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👈 حکایت دوست واقعی 👆 بسیارند آنان که در خنده و‌ شادی، شریکِ سفره‌ات هستند؛ اما وای از روزی که چرخ روزگار، اندکی به کامت نچرخد. آن روز است که می‌بینی آن ۵۰ رفیقِ گرمابه و گلستان، چگونه درها را می‌بندند و بیگانه‌تر از دشمن می‌شوند. حکایتِ امروز، حکایتِ شناختنِ الماس از شیشه است. این حکایت را بفرست برای آن «یک نفر» که اگر با کیسه‌ای خون‌آلود هم به در خانه‌اش بروی، در را به رویت نمی‌بندد. ✍️ ارجمندی https://eitaa.com/goftogoy_adabi
689.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم تا برای همیشه در آغوش مادربزرگ جا میگرفتم...🥲🚶‍♀️ 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا