eitaa logo
گلچین شعر
15.8هزار دنبال‌کننده
941 عکس
319 ویدیو
13 فایل
ارتباط با ادمین: @noroz_ad سه تا کانال شعرهای ما @golchine_sher @robaiiyat_takbait @noroz_ramezani
مشاهده در ایتا
دانلود
در نگاه حریص شهر شلوغ کودکی کوچه گرد و تنهایم ریشه کرده غروب در جانم من رسول تمام غم هایم ــــ ــــ ــــ آه از درد بی کسی ها که چه بلایی سرم نیا ورده ست مرده ام بار ها ولی تقدیر مَنِ در گور را در آورده ست ــــ ــــ ــــ شهر شهر فرنگ و بی دردیست من کیم عاقبت کجا برسم محنت و درد قسمتم شده است آه...تاکی به انتها برسم ــــ ــــ ــــ ماهی ام تا ابد اسیر تنگ متنفر از آب هم شده ام آنقدر کفر گفته ام، در خود که دچار عذاب هم شده ام ــــ ــــ ــــ در جدال همیشه ام با خود بی هوا از دلم کلک خوردم آمدم تا کمی گلایه کنم از زمین و زمان کتک خوردم ــــ ــــ ــــ مهربان با دلم کسی نشود وصله ی بی قواره ی شهرم در نگاه تمام آدم ها من شب بی ستاره ی شهرم ــــ ــــ ــــ من نخواهم گذشت از آنکه رنگ شب را به بخت من پاشید من چه هستم و یا چه خواهم شد چشم من عاقبت چه خواهد دید ــــ ــــ ــــ می زنم مشت بر دهان دلم نکند آرزو دو تن بشود هوسی را که رخنه کرده در او سایه ای تلخ مثل من بشود @golchine_sher
خریدِ خانه در دستش...  «پدر» از راه می‌آید کنارِ او به چشمِ من جهان دلخواه می‌آید سحر همراه با خورشید، از در می‌زند بیرون شباهنگام، خسته، همقدم با ماه می‌آید به هرچیزی طلب کرده رسیده... مادرم میگفت: خدا _ازبس پدر خوب است_ با او راه می‌آید پدر در جامعه کوه است، حرفی روی حرفش نیست ولی همواره پیشِ کودکش کوتاه می‌آید نمی‌دانم چرا...شاید برای بغضِ پنهانش همیشه توی شعرم بعدِ نامش «آه» می‌آید!... دعایش ضامنِ یک عمر خوشبختی‌ست... از این رو ز صحنِ سینه‌اش بوی زیارتگاه می‌آید @golchine_sher
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده است در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند دارد غروب فرشچیان گریه می کند با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید او را چنان فنای خدا بی ریا کشید حتی براش جای کفن بوریا کشید در خون کشید قافیه ها را ، حروف را از بس که گریه کرد تمام لهوف را اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت این بند را جدای همه روی نیزه ساخت "خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود" اوکهکشان روشن هفده ستاره بود خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ... پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ... خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ... شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ... در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس شاعر کنار دفترش افتاد از نفس... @golchine_sher
به روی حلقه ی هر شعر من نگین شده ای برای من نفس گرم واپسین شده ای برای دیدن من آمدی گل آوردی فقط تویی که از این عشق خوشه چین شده ای سلام مرد غزل های من درود ای عشق میان بیت قشنگم تو نقطه چین شده ای به خاطر تو نفس می کشم که در این شهر فقط تویی تو که ارامش زمین شده ای هنوز بوی بهار از تن تو می آید بهار من ! تو به تقویم تازه " پین " شده ای بمان برای من این روز ها دلم تنگ است بمان ، بمان که تو یک آیه از یقین شده ای @golchine_sher
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد.. @golchine_sher
ما خوب و خوش و خرّم و دلباخته بوديم نفرين به دو چشمان همه شور نظرها! @golchine_sher
صبحِ نو، روزی دگر، آواز گنجشکان به شوق... جملگی تکرار می گردد ، به جز دیدارِ تو!... @golchine_sher
فصلی که به نام تو رقم خواهد خورد پیوند ِغروب و غم بهم خواهد خورد صبحی که به نور عشق آمیخته است خورشید به مِهر آن قسم خواهد خورد @golchine_sher
تا ماه ِتو روی ِسرمان اردو زد تاصبح چراغ ِآسمان سوسو زد شب رفت و تمام کوچه نورانی شد خورشید دمید و خانه را جارو زد @golchine_sher
ای دسته گل نرگس و ای عطر دلآرام از یمن وجودت شود این همهمه آرام @golchine_sher
اول سلام و بعد سلام و سپس سلام با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام   باید سلام کرد و جواب سلام شد بر هر کسی که هست از این هیچ کس سلام   فرقی نمی کند که کجایی ست لهجه ات اترک سلام، کرخه سلام و ارس سلام   ظهر بلوچ، نیمه شب کُرد و ترکمن صبح خلیج فارس، غروب طبس سلام   بازارگان درد! اگر می روی به هند از ما به طوطیان رها از قفس سلام   «دیشب به کوی میکده راهم عسس ببست» گفتم به جام و باده و مست و عسس سلام   معنای عشق غیر سلام و علیک نیست وقتی سلام رکن نماز است، پس سلام!   قبل از سلام جام  تشهد گرفته ایم ما کشتگان مسلخ عشقیم، والسلام! @golchine_sher  
ای جان ! چه لذّتی داشت اَلّاکلنگ بازی در باغ آرزوها با آب و رنگ بازی پر بود از زلالی دنیای بی خیالی از کینه بود خالی حتی تفنگ بازی آسودگی چه آسان ،سرزندگی چه ارزان یک تکّه چوب تفریح ، یک تکّه سنگ بازی با قهر کودکی گاه بازی خراب می شد با آشتیش ناگاه می شد قشنگ ،بازی دل خسته ام از این شهر،شهرِ فریبکاری دلگیرم از رفیقان اهل زرنگ بازی غافل تر از دلم نیست در دام نارفیقان آهو که می کند در، دشت پلنگ بازی @golchine_sher