جلسه بعد روشنایی ها رو شارژ میکنیم و مژه هاش رو میکشیم،بعد میرم سراغ آموزش بینی با ذغال
حافظه فقط مال خودم.گوشیمو گذاشتم رو مبل رفتم از اتاقم یه چیز بیارم بعد یادم رفت گوشیم کجاست اصلا پیداش نکردم🤣
رفته بودیم ورق مس بخریم،خیلی وقت بود بیرون بودیم.خواهر کوچیکم خوابش برده بود بغل مامانم و کلی هم وسیله داشتیم.تاکسی و آژانس نبود برگردیم خونه راهمون هم زیاد بود.یه آقا ی مهربون و خوشقلب که اصلا تاکسی هم نبود،نگه داشت و گفت:خانم تا فلان جا میرم.شما هم اگه مسیرتونه،سوار شید برسونم.
اول نمیدونستیم که اهل شهرمون نیست.بعد که پولو خواستیم بدیم گفت خانم من بخاطر پول شمارو نمیبرم که،دیدم بغلتون بچه خوابیده گفتم یه کمکی کنم،همون صلوات بفرستید برا بچه های من برام کافیه:)
تازه آقاهه اهل زنجانم نبود
میشه برای سلامتی خودش و خونواده اش شما هم نفری یه صلوات بفرستید؟؟
هدایت شده از خاک باران خورده
میشه به این باغچه ی موچولو ی ماهم سر بزنید🥺؟
قبلا معلم ریاضیمونو خیلی دوست داشتم.تا اینکه فهمیدم اون ازم خوشش نمیاد و حالا منم اونو دوست ندارم🙂↔️🎀