eitaa logo
گلزار شهدای کرمان
16.3هزار دنبال‌کننده
24.4هزار عکس
9.9هزار ویدیو
33 فایل
✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🗣️ارتباط با ما: @golzar_admin 🔹تلگرام، اینستاگرام، ایتا، سروش، روبیکا و توییتر : @golzarkerman 🔹پیج روبینو https://rubika.ir/golzarkerman1 🔹ادمین مسابقه👇 @Ya_SAHEBALZAMAN_M
مشاهده در ایتا
دانلود
گلزار شهدای کرمان
🍃بسمـ اللّهـ الرّحمنـ الرّحیمـ 🍃 #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_روز_تیغ📖 زندگینامه و خاطراتِ سرد
🍃بسمـ اللّهـ الرّحمنـ الرّحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ سردارشهید والامقام "علی آقا ماهانی" 🔹صفحه : ١٢۵_١٢۴ 🔸فصل یازدهم 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهدا @Golzar_Shohaday_kerman
گلزار شهدای کرمان
🍃بسمـ اللّهـ الرّحمنـ الرّحیمـ 🍃 #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_روز_تیغ📖 زندگینامه و خاطراتِ سرد
🦋 روزی گفتم : «علی آقا، این دفعه دیگر نوبت من است و نمی گذارم شما زحمت بکشید.» این بار هم ضمن انجام کار، با حالتی دلنشین گفت : «هول نشو برادر. اگر من این کارها را انجام ندهم، پس چه کار کنم؟ من کار دیگری بلد نیستم.» این بزرگواری در همهٔ شئونات زندگی اش به چشم می خورد و باعث می شد تا هر کس به او می رسد، نتواند از او دل بکند. و این از جاذبه های معنوی علی آقا بود که وقتی مدتی در جایی می ماند و دیگران شناختی از او پیدا می کردند، مثل پروانه به دورش حلقه می زدند و بعد، حرف و سؤال و جواب بود که ردّ و بدل می شد. وقتی من این صحنه ها رو می دیدم، دلم می گرفت؛ چون فکر می کردم او باید بیشتر با من که رفیقِ سنگر او هستم، باشد. 😔 روزی دیدم آقای مؤذّن زاده و علی آقا روی دو تخته سنگ نشسته اند و آهسته حرف می زنند. خیلی دلم می خواست بدانم چه می گویند. تصور من این بود که دارد سفارش "علیرضا حسنی"، جوان ریز نقشِ تازه ملحق شدهِ به ما را، می کند؛ غافل از اینکه "آقای مؤذن زاده "آمده بود تا از محضر علی آقا کسب فیض بکند! صحبت این دو که تمام شد، "مهدی سخی" که از بچّه های اطلاعات بود، پیدایش شد. مهدی به لحاظ نوع مسئولیت و خصوصیات فردی، با همه کس نمی توانست مأنوس باشد. امّا چنان دلبستهٔ علی آقا بود که به قولی، بدون وضو اسم او را نمی آورد. نیم ساعتی هم اینها با هم اختلاط کردند. دیدم انگار علی آقا ما را تنها گذاشته و اگر اینطوری پیش برود، فاتحهٔ من خوانده است. آماده شدم بروم به ایشان بگویم....... 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهدا @Golzar_Shohaday_kerman
گلزار شهدای کرمان
#baghdad/1:20' ✈️ هـمــه در خــواب آرمیـده شبے روح تــو بـا خــدا مــلازم شــد تــا بـیایــے دوبــ
به یاد آن ده لاله پرپر شده در فرودگاه بغداد💔 بعد از شهادت ، شعارهاے مرگ بر آمریڪایمان رنگ و بوے دیگرے به خود گرفت. نسل ما بهاے سنگینے داد تا فهمید چرا "مرگ بر آمریڪا" .. هرگز از خاطرمان نخواهد رفت ڪه چه بزدلانه، یتیممان ڪردند! 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهـدا @Golzar_Shohaday_Kerman
#سلام_امام_زمانم❣ صبح یعنی ... تپشِ قلبِ زمان ، درهوسِ دیدنِ تــو کہ بیایی و زمین، گلشنِ اسرار شود.🌱 سلام آرزویِ زمین و زمان♥️ السلام علیک یااباصالح المهدی 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهـدا @Golzar_Shohaday_Kerman
🕊 🍃بخشی از زندگی نامه را به مناسبت سالروز شهادتشان مرور میکنیم:👇 🍃رفتارش با اقوام و خویشان به قدری خوب بود که هر وقت برای اقوام مشکلی پیش می آمد، از او کمک می خواستند.❣ 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهـدا @Golzar_Shohaday_Kerman
گلزار شهدای کرمان
همسر #شهید_اسلامی_نیا در بیان خصوصیات این شهید گفت: 🍂بسیار مؤدب و عاشق دعای کمیل بود؛ 🍂 نماز اول
🕊 هدف از رفتن به جبهه نیست، که فقط برای شهید شدن به جبهه بروم! بلکه هدف من از رفتن به جبهه تنها دفاع از اسلام و قرآن است! هدف، تنها رسیدن به الله است.🕋 🎤با بخشی کوتاه از سخنان شیرین همراه بودید 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهـدا @Golzar_Shohaday_Kerman
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔 وقتی تو اینجایی، "بیا" معنا ندارد! " آقا کجا هستی؟کجا؟ "معنا ندارد! وقتی تو از دست دلم🖤 راضی نباشی، " یا ربنا! یا ربنا! " معنا ندارد!😭 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهـدا @Golzar_Shohaday_Kerman
گلزار شهدای کرمان
#من_محمد_را_دوست_دارم 💚 🔆چهره‌ی نورانی #پیامبر_رحمت با امثال این کارهایی که اخیراً انجام شد و قبلا
••❤️😇•• 🍃 •°ما همه°• در دل خود شُوق داریم🖐🏻 در دل ظُلمت شَـ🌚ـب نـ💫ـور امامت داریمـ اے خدا شکر که ما حُب❣️ داریمـ... و از این رَهبَـر فرزانهـ💚 اطاعت داریم 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهـدا @Golzar_Shohaday_Kerman
گلزار شهدای کرمان
🍃بسمـ اللّهـ الرّحمنـ الرّحیمـ 🍃 #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_روز_تیغ📖 زندگینامه و خاطراتِ سرد
🍃بسمـ اللّهـ الرّحمنـ الرّحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ سردارشهید والامقام "علی آقا ماهانی" 🔹صفحه : ١٢۶_١٢۵ 🔸فصل یازدهم 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهـدا @Golzar_Shohaday_Kerman
گلزار شهدای کرمان
🍃بسمـ اللّهـ الرّحمنـ الرّحیمـ 🍃 #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_روز_تیغ📖 زندگینامه و خاطراتِ سرد
🦋 آماده شدم بروم به ایشان بگویم: «پس سهم ما چی میشه» که به خودم نهیب زدم. این اولین باری بود که حسادت به سراغم آمده بود. 😓 آن اوایل که تازه با هم آشنا شده بودیم، شبها اگر فرصتی پیش می آمد، با علی آقا می نشستیم و از هر دری صحبت می کردیم. شبی پرسید: «قبلاً کجا بودی و چه کار می کردی؟» من هم از زندگی خودم گفتم ؛ از اینکه یتیم بودم و سختی های زیادی کشیدم. بعد روزی را گفتم که در جانباز شدم..... و خلاصه ما گفتیم و او شنید تا رسیدم به اینجا که مدتی هم شاگرد "حاج آقا شوشتری" بودم و از محضر ایشان استفاده می کردم. 👌 علی آقا دیگر مرا رها نکرد! پرسید: « از حاج آقا چی یاد گرفتی؟» تقویمی داشتم که مطالب و احادیث را در آنجا یادداشت می کردم. گفت: «احادیث را بخوان.» احادیث را برایش خواندم، پرسید: «تفسیر حاج آقا چطوری بود؟» شروع کردم به خواندن تفسیر حاج آقا که آنها را مو به مو نوشته بودم. آنقدر پرسید که حوصله ام سر رفت؛ او داشت مرا برای یک دوستی ایمانی محک می زد. از خصوصیات مهم دیگر ایشان این بود که سفت و سمج نبود. راه را می شناخت. نمی خواست کسی را به اجبار به راه بیاورد. هر چند با او که همراه می شدی، تا آخر می رفتی. اوایل به شکلی، گریز پایی ام را در لفافه گوشزد می کرد. می دانستم می خواهد مرا تو خط بیاورد. شبی بیدارم کرد و گفت: « نمی خواهی بخوانی؟» وقتی دیدم در آن سرمای زمستان "منطقهٔ زبیدات" که سنگ هم می ترکید، یک فاصلهٔ طولانی‌ را رفته و با آب تانکر یخ زده وضو گرفته و می خواهد بخواند، خجالت می کشیدم که بلند نشوم. می گفتم: «چرا، همین الان بلند می شوم.» امّا هنوز قدمی از من دور نشده بود که در خواب غفلت می افتادم و صبح بیدار می شدم. 😞 علی آقا برای هر کس روشی داشت. زور نمی گفت، امّا تلاش می کرد لذّت عمل را بچشاند، بعد دیگر کاری به کارت نداشت. چندین شب، کارِ علی آقا همین بود. وضو گرفته می آمد و بیدارم می کرد؛ امّا دریغ که چند ثانیه بعد دوباره در بستر خواب می افتادم. با این احوال، علی آقا کسی نبود که به این راحتی برنامه ریزی خودش را قطع کند. شبی.......... 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهدا @Golzar_Shohaday_kerman