هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
یَا مُقَـلِّبَ الْقـُــلُوبِ وَالْأَبْصَــارِ
یَا مُـــدَبِّـــرَ اللَّیْـــلِ وَ النَّهَــــارِ
یَا مُحَــوِّلَ الْحَــوْلِ وَالْأَحْـوَال
حَـوِّلْ حَالَنَـا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ
#بهـــاريه
مژده ایدوست که از راه، بهار آمده است
فصل سرمستی و پایان خمار آمده است
چشم دل ؛ باز نما کز قلم صنع خدای...
بین که بر بوم زمین نقش و نگار آمده است
بر تن شاخ درختان شده پیراهنِ سبز
موسم سیرِ گل و گشت و گذار آمده است
دامن دشت ، بساط چمن آراسته است
قُمری از شوق ، به آواز هَزار آمده است
غنچه از پرده برون آمده با عشوه و ناز
تا ز بلبل ببَرد صبر و قرار آمده است
ژاله بر لاله زند بوسه ی مستانه ز مهر
تا بشوید ز رُخش داغِ عِذار آمده است
وقت تحویل و تحوّل، شده بر اهل زمین
مَرکبِ سِیر ، به دلخواهِ سوار آمده است
سالها در فرجِ یار ، دعا میخوانیم
غافلانیم که بر دیده، غبار آمده است
ای خوش آنکو که به تحویل، تحوّل جوید
شاید آنگاه ببیند که نگار آمده است
(ساقیا) عشرتِ امروز ، به فردا مگذار
جام توفیق عطا کن که بهار آمده است
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
#بهاریه
وقت عیش و طرب یاران است
گاهِ آهنگ ، سوی بستان است
شد دی و بهمن و اسفند ، ز یاد
دور آذار_مَه و ، نیسان است
نوبهار آمده و پیک صبا
با بشارت همه سو پویان است
نوبهار آمده و شور و نشاط
از زمین خاسته تا کیوان است
با دم عیسوی خویش بهار
بر تن مرده دلان چون جان است
دید سرمای زمستان که بهار
پشتگرمیش به تابستان است
نیک دانست حسابش با خصم
قصه ی گرگ و سگ چوپان است
رنج آن ، هست دگر بیحاصل
پای جور فلکش لنگان است
مُنهدم گشت چو دزدان و گریخت
آری این شیوه ی نامردان است
شکر لِله که ز الطاف بهار
سرِ ما را پس ازین سامان است
دُور می خوردن و نوشانوش است
موسم عربده ی مستان است
دگر از زحمت سرما غم نیست
چون به سر سایه ی سروستان است
بید مجنون به بر آب روان
هر دم از باد صبا لرزان است
سرو بن بر لب جو ، جلوه کنان
بر سرش فاخته در جولان است
طبله ی باغ ، پر از رایح خوش
دامن دشت ، پر از ریحان است
آبدان ها چو فلک پر ز نجوم
از حباب و اثر باران است
گل به بار آمده در دامن مَرغ
همچو شاهی که برِ ایوان است
وز پی تهنیتاش مرغ چمن
با بم و زیر مدیحت خوان است
سرخ گل چون به چمن تکیه زده است
هر هزاری را صد دستان است
سوری اندر سر نسرین و سمن
از سر لطف عبیر افشان است
ژاله بر پیرهن لاله ی سرخ
در تلألو چو دُر ِ غلتان است
گلشن از فرط گلِ رنگارنگ
همچو قوس و قزحی الوان است
گوهرآگین شده گنجینه ی باغ
خود مگر گنجه ی بازرگان است
شام اگر غنچه بوَد بسته دهان
صبح بنگر که چهسان خندان است
عاقبت روز وصالش برسد
آن که صابر به شب هجران است
چاره ی درد ، صبوری باشد
صبر ، هر دردِ تو را درمان است
گر کنی صبر تو بر کِشته ی خویش
حاصلش بهر تو آب و نان است
غوره آخر شود از صبر ، مویز
صبر را فتح و ظفر پایان است
صبر از آیین طبیعت باشد
که نتاجش نِعم و احسان است
به یقین "صبر کلید فرج است"
سخنی نی ز سر هذیان است
راست میباشد و این گفته گواست
آنکه سختیش ز صبر آسان است
مُشتبه تا نشود امر به تو...
گویمت؛ ورنه مرا کتمان است
غرض از صبر ، نباشد سستی
بلکه بر سعی عمل برهان است
معنی صبر ز اهمال ، جداست
این عیان است و نه خود پنهان است
صبر اندیشه و فکر است به کار
کار ، خسران تو را تاوان است
زآنکه اندیشه ی فکرت با صبر
در همه کار تو پشتیبان است
تلف وقت خود از صبر مدان
داند این آنکه نه خود نادان است
کندی کار تو با حسن ختام
بهتر از تندی با نقصان است
ورنه تعجیل تو در کار زمان
مَثل مشت و سرِ سندان است
(مسجدی) در بر ارباب سخن
عذر تقصیر تو را غفران است
شایگان گفت اگر بیتی چند
شایگان نیست که بس شایان است
شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی
http://shaeranqom.blogfa.com
#عیدتان_سعید
آمد بهار و سبزه سر از خاک برکشید
باد بهار جان به تن بوستان دمید
اشجار همچو تازه عروسان به طرْف باغ
کردند از شکوفه به بر جامه ی سپید
بلبل به گوش غنچه چه رازی ز عشق خواند
وقت سحر که غنچه به تن پیرهن درید
کِلک هنرنمای طبیعت به کوه و دشت
صدگونه نقش دلکش و زیبا بيافريد
رخساره برفروخت ببین در میان باغ
گویی که خونِ رَز به رگِ ارغوان دمید
خود را بهدست ظلمتِ اندوه نسپرم
تا روشن است در دل ما پرتو امید
ای عاشقان فصل گل! ایامتان به کام
ای دوستان یکدل من! عیدتان سعید
شادروان سید مهدی فاطمی (طوفان)
http://shaeranqom.blogfa.com
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
#قصیدهی_بهاریه
آمد بهار و خرّم و شاداب شد چمن
عالم به عیش و نوش و طرب گشته مقترن
نوباوه ی شکوفه به گهواره ی درخت
چون طفل شیرخواره که لب شسته از لبن
فرش زمرّدینِ چمن گشته با صفا
از نقشهای زنبق و نسرین و نسترن
سوری فراز شاخه ی فیروزه فام بین
چون گلرخی که کرده به تن سبز پیرهن
نرگس ز خواب ناز ، برآورده سر خمار
سوسن به ده زبان شده آماده ی سخن
سرو سهی به ناز بُوَد در چمن، چمان
گاهی سوی یسار و گهی جانب یمن
بر طرْفِ جو بنفشه چو گیسوی دلبران
از ژاله شسته کاکل مشکین خویشتن
مشّاطه ی صبا همه دم شانه میزند
بر زلف مُشک پرور دوشیزه ی چمن
سوری به عشوه بر زبر شاخ چون وثن
بلبل برابرش ز سرِ عشق چون سمن
نسرین و یاس و سوسن و سیسنبر از فرح
بر گِرد هم به باغ و چمن کرده انجمن
قُمری به طرْف دشت زند قهقهِ نشاط
کبک دری به ناز ، خرامنده بر دمن
ژاله به چهر لاله و گلهای گلسِتان
غلتد چو جوی، بر رخ گلفام یار من
آب حیاتِ خضر، روان گشته گوئیا
از چشمه سار ، بر اثر ریزش وشن
در پای بید، آبِ روان همچنان مسیح
دلمرده را ز لطف، روان میدهد به تن
گر نیک بنگریم به چشم بصیر دل
بر محفل ربیع و ریاحین هر چمن
هر یک به حالتی و زبان و کنایتی
گویند ذکر و حمد خداوند ذوالمنن
هر سو که بنگری اثرِ ذات وحدتاند
گلهای نیک منظره ، چون سنبل و سمن
از برگِ سبز ، دفتر توحید گشته باز
وین نکته ثابت است به هر مذهب و سُنن
نقاش دهر ، زیرِ زمین نقش میزند
بر هر گلی نقوش مناسب به علم و فن
ای دل! ز باغبان طبیعت عجب مدار
این صنعت محیّر و این دانش و فنن
او برتر از تصور و وهم و گمان ماست
گر بخردی؟ گمان وی از سر به در فکن
فهم مقام او ـ نتوان کرد تا ابد
چون گوهری بوَد که نباشد روا ثمن
مصنوع صنع و قدرت او گشته عرش و فرش
مبهوت لطف و رأفت او گشته مرد و زن
زین بحث، درگذر که بهار است و وقت عیش
باید ز گنج رحمت حق بهره ور شدن
فصل بهار میگذرد جام مِی بگیر
از دست ساقیان خوش اندام سیمتن
خواهم درین میان رسد از لطف کردگار
یاری خجسته سیرت، با وجهه ی حسن
تا در لوای میمنت روی انورش
از دل زدایم انده و بیماری از بدن
فرمان دهم به مطرب و رامشگران عشق
تا عندلیب سان همه گردند نغمه زن
مطرب! بزن به چنگ کز آهنگ نغز آن
آهنگ باربد ، بشود ناله ی حَزَن
ساقی! به پاکبازی اهل نظر بیار
از آن زمین که پاک و مبرّاست از فتن
آن مِی که بُرد از سر عشاقِ حق خمار
آن مِی که داد نشئه به سلمان مؤتمن
تک جرعهای به کام من دُردنوش ریز
کز یمن آن ، رموز دو عالم کنم علن
پیر مغان ز جام ولایم حواله کرد
ای ساقی فرشته رخ ای ماه انجمن!
ای ابروان شوخ تو شمشیر ذوالفقار
ای نرگس دو چشم تو شد معجز زَمن
انفاس جانفزای تو اعجاز صد مسیح
خاکِ ره تو رشکِ دل نافه ی ختن
یوسف کجاست تا که بخواند حدیث ما
کافتاده ام به عشق رخت در چَهِ ذقن
شاها به غیر وصف تو نبوَد سخن مرا
هستم گدای درگهت ای شاه بوالحسن
طبع خموش من به ولای تو شد روان
ای برخیِ تو عمر من و طبع و روح و تن
بر (شمس قم) ز لطف، نظر کن درین بهار
چندان که تا بهارِ ابد ، نبودَش مِحَن
شد شایگان چکامهی من در مدیح تو
چون عشق تو گرفته مرا مُهر از دهن
شادروان سید علیرضا شمس قمی
فروردین 1338
https://eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از آموزش عروض و قافیه و...
#درست_نویسی_1
(ترکیب پسوندهای #گذار و #گزار با کلمات مختلف)
ترکیب پسوندهای #گذار و #گزار با کلمات مختلف دردسرزاست. گاهی خدمتگزار را خدمتگذار مینویسیم. حتی ادیبان و نویسندگان هم گاهی دچار این اشتباه میشوند. چه قاعدهای را برای درست نوشتن ترکیب کلمات مختلف با پسوند #گزار و #گذار به کار ببریم تا دچار اشتباه نویسی نشویم؟
اگر منظورمان قرار دادن یک شی فیزیکی یا مجازی و یا وضع کردن و یا تأسیس کردن بود باید آن را با "ذال نوشت، مثل :
#قانونگذار: کسی که قانون وضع می کند.
#بنیانگذار: کسی که تأسیس میکند؛ مؤسس
#بدعتگذار: کسی که بدعتی را وضع و ایجاد میکند
#بارگذاری: آپلود کردن
بنابراین بدعتگزار، قانونگزار، بنیانگزار و بارگزاری #نادرست است.
معنی گذار در معانی زیر درست است:
قرار دادن
تأسیس و ایجاد کردن
وضع کردن
به نظر می رسد بهتر باشد معنیهای مختلف گزاردن را حفظ نکنید و صرفاً به این نکته توجه کنید که اگر کلمهی مورد نظر هیچ کدام از معانی بالا یعنی قرار دادن، وضع کردن، تأسیس کردن و ایجاد کردن را نداشت آن را با «ز» بنویسید نه «ذ». اما با وجود این معانی «گزاردن» را هم برای شما عزیزان مینویسیم.
#گزاردن معمولاً در یکی از معانی زیر با کلمات مختلف ترکیب میشود :
به جا آوردن و ادا کردن
خرج کردن
اجرا کردن و انجام دادن
شرح دادن، تعبیر و ترجمه کردن
و اما کلماتی که با این معانی مورد استفاده قرار میگیرند :
نمازگزار، خدمتگزار، خوابگزار، حجگزار، خبرگزاری، کارگزار و سپاسگزار درست است.
نمازگذار، خدمتگذار، خوابگذار، حجگذار، خبرگذاری، کارگذار و سپاسگذار #نادرست است.
حالا #خراجگزار درست است یا #خراجگذار ؟
اگر منظور کسی است خراج را ادا میکند یا به قولی مالیات میدهد باید نوشت #خراجگزار.
اما کسی که خراج یا مالیات را وضع میکند میشود #خراجگذار.
آموزش عروض وقافیه و...
سید محمدرضا شمس (ساقی)
https://eitaa.com/arozghafie
روابط عمومی کانال آموزش عروض
ابوالفضل عامری
(فلسفه ی قیام حسینی)
بزرگ فلسفهی قتل شاه دين اين است
كه مرگ سرخ به از زندگی ننگين است
حسين مظهر آزادگی و آزادی ست
خوشا كسی كه چنينش مرام و آيين است
نه ظلم كن به كسی نی به زير ظلم برو
كه اين مرام حسين است و منطق دين است
همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافی ست
اگر چه گريه بر آلام قلب ، تسكين است
ببين كه مقصد عالی وی چه بود ای دوست
كه درک آن سبب عزّ و جاه و تمكين است
ز خاک مردم آزاده ، بوی خون آيد
نشان شيعه و آثار پيروی اين است
"علی اكبر خوشدل تهرانی"
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آخرين وصيت هاي حضرت علي عليه السلام به امام حسن عليه السلام[1]
1. پسرم! چهار چيز را مراقبت كن تا به عمل به آن زيان نبيني:
ـ خِرد، سرشارترين ثروت است.
ـ حماقت، بزرگترين فقر است.
ـ عُجب، وحشتناكترين تنهايي است.
ـ بزرگواري و اخلاق نيكو، برترين شرافت است.
2. در سايه چهار مورد ياد شده، به اين موارد نيز عمل كن:
ـ از دوستي با نادان بپرهيز؛ زيرا مي خواهد به تو سود برساند، ولي زيان مي زند.
ـ از دوستي با دروغگو برحذر باش؛ زيرا دور را برايت نزديك جلوه مي دهد و نزديك را دور.
ـ از رفاقت با بخيل بپرهيز؛ زيرا در شديدترين حالت نياز، از تو دريغ مي كند.
ـ و از دوستي با گنهكار بپرهيز؛ زيرا تو را به اندك مي فروشد.
3. شما را به تقواي الهي سفارش مي كنم و اينكه در پي دنيا نرويد، هرچند دنيا در پي شما باشد.
4. بر آنچه از دنيا كه از دستتان مي رود، تأسف نخوريد.
5. حق بگوييد و براي اجر (آخرت) عمل كنيد.
6. دشمن ستمگر و ياور مظلوم باشيد.
7. در مورد يتيمان؛ مبادا گرسنه بمانند و در حضور شما تباه شوند.
8. در مورد قرآن؛ مبادا ديگران در عمل به آن از شما جلو بيفتند.
9. در مورد نماز؛ كه ستون دين شماست. [كه آن را سبك نشماريد]
10. در مورد خانه خدا؛ تا هستيد آن را خالي (از زائر) نگذاريد؛ زيرا اگر خانه خدا رها شود (از عذاب الهي) مهلت داده نمي شويد.
11. درباره همسايگانتان؛ كه اين سفارش پيامبرتان است. پيوسته نسبت به آنان سفارش مي كرد تا حدّي كه پنداشتيم آنان را از ارث بَران قرار مي دهد.
12. امر به معروف و نهي از منكر را وا نگذاريد كه در نتيجه، بدانتان بر شما مسلط شوند و آنگاه دعا كنيد و دعايتان مستجاب نشود.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نامه (31) نهج البلاغه
خطاب امیرالمومنین(ع) به امام حسن مجتبی(ع)
نامه امام علی(ع) به فرزندش اما حسن مجتبی(ع)،
[1] دریایی از معارف و آموزههای دینی و اخلاقی است. این نامه در حقیقت منشوری از بهترین دستور العملهای اعتقادی و اخلاقی است، برای تمام کسانی که دل در گرو اخلاق و معنویات دارند. امام علی(ع) در این نامه، علاوه بر بیان توحید، عظمت پروردگار، صفات الهی، هدف آفرینش، معاد و...، مهمترین نیازهای زندگی مادی و معنوی انسان را مطرح میکند. در این مجال اندک پرداختن به تمام موضوعات مطرح شده در این نامه میسر نیست؛ از اینرو برخی از سر فصلهای مهم آنرا بیان میکنیم و مشروح آنرا باید در شرحهای نهج البلاغه جستوجو کرد.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهار من! تو کجایی؟
در این هوای بهاری شدم دوباره هوایی
بهار میرسد اما بهار من! تو کجایی؟
چه برکتی، چه نویدی؟ چه سبزهای و چه عیدی؟
به سال نو چه امیدی؟ اگر دوباره نیایی
مقلّبانه به قلبم، هوای تازه بنوشان
محوّلانه به حالم اشاره کن به دعایی
مقدر است به فالم مدبّرانه بتابی
خوش است لیل و نهارم اگر نظر بنمایی
اگر قرار چنین شد، تو را بهار نبیند
چنین نکو ز چه رویی؟ چنین خجسته چرایی؟
اگر چه حُسنفروشان به جلوه آمده باشند
تو آبروی جهانی، تو روی ماه خدایی
به سوی چشمۀ عشقت، اگر که تشنه بیاییم
قسم که حضرت باران! همین بهار میآیی
خودت مگر که به زهرا، توسلی کنی امشب
نمیرسد گل نرگس! دعای ما که به جایی
شعر قاسم صرافان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مناجات با خدا
با وجود آنکه هم آلوده ام هم روسیاهم
نه کسی را جز تو دارم نه کسی را جز تو خواهم
تو خداوند کریمی، من سراپا غرق عصیان
تو به عفوت کرده ای اقرار و من هم بر گناهم
امشب از راه آمدم با لشگر خشمت بجنگم
ناله ام شمشیر و آهم نیزه و اشکم سپاهم
پیش روی منبر و محراب پیغمبر نشستم
تا کند پای ستون توبه زهرا یک نگاهم
من کیم تا در کنار قبر پیغمبر نشینم
گر نبودی لطف تو اینجا نمی دادند راهم
پا شکسته، دست خالی، بار سنگین، چشم گریان
این من، این کوه گنه، این ناله این فریاد و آهم
دوستت دارم چه در نارم بری چه در بهشتم
هر کجا باشم تو باشی یاور و پشت و پناهم
گر به رضوان بری غافل نگردم از ثنایت
ور به دوزخ افکنی از لب نیفتد یا الهم
تو خدایی، تو کریمی، تو غفوری، تو عظیمی
من کیم «میثم» گنه کارم فقیرم روسیاهم
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ