(کمان ابرو)
مرا صیّادِ چشمش قصد جان کرد
از آن کاری که ترسیدم همان کرد
دلم شد صید، با تیر نگاهش
هدف را با کمانابرو نشان کرد
شکارِ شیرِ چشمش دل، از آن شد
که منزل، در کنار نیسِتان کرد
دریغا از من آن چهر مهین را
به پشتِ ابرِ گیسویش نهان کرد
روانم گوییا رفتهاست از دست
از آن رفتن که آن سروِ روان کرد
گهرها کز جفایش دیده بارید
مرا غوّاص بحری بیکران کرد
چو جغدم در شب جانکاه هجران
همآغوش غم و درد و فغان کرد
غم و دردم فزون از حدّ و حصر است
که نتوانم یک از صد را بیان کرد
چنین جور و جفا بر (شمس قمّی)
فراقِ دلبری نامهربان کرد .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
(لباسِ بینیازی)
تا لباس بی نیازی، بر بدن پیچیدهام
گنج عزّت در میان پیرهن پیچیدهام
همچو کرم پیله تا خدمتگزار مَردمم
رشتهی محصول خود را گِرد تن پیچیدهام
در کمند قید و بند دوستی، آهو صفت
دست و پای خویش گویی با رسن پیچیدهام
از جفای دشمنان بیزارم از این زندگی
گوییا طومار عمر خویشتن پیچیدهام
خَلق از ماری که پیچد جَسته، من از بیم خلق
همچو ماری گوشهی بیت الحَزَن پیچیدهام
بسکه دیدم مِحنت از این شهریان بیثبات
گِردباد آسا، به هر دشت و دمن پیچیدهام
کس در آغوشم ندیدم غیر زانوهای خویش
دست غم، بر گردن دَرد و مِحَن پیچیدهام
در سیهچال جهان، بهر تلاش زندگی
گرد خود مانند موران در لگن پیچیدهام
آرزوها کز جوانی، بهر پیری داشتم...
زنده زنده در شبابم در کفن پیچیدهام
زندگی، مَرگ است و مَرگ ما اَوان زندگی...
تار و پود عِلم و دین، بر این سخن پیچیدهام
داروی درمان درد زندگی، جز مرگ نیست
خود طبیب خویشم و این نسخه من پیچیدهام
در میان بَزم دانش، گِرد شمع مَعرفت ـ
همچو پروانه به عشق سوختن پیچیدهام
نغمهی بلبل به صحن باغ پیچیدهاست و من
نغمهی آمال دل، در انجمن پیچیدهام
(شمس قم) از نازنینان کِی؟ کشم ناز و نیاز
تا لباس بی نیازی، بر بدن پیچیدهام...
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
#تسخیر_دل
ز هر نایی، نوای مهربانی بر نمیآید
بجز از نای عشق این نغمهخوانی بر نمیآید
به زنجیر مَحبّت کن مُسخّر جمله دلها را
که تسخیر دل از نامهربانی بر نمیآید
زبانِ دل نکو کن تا نسوزی با زبان دلها
که جز از شمع، این آتشزبانی بر نمیآید
ببخش آسان به عشق وصل جانان، جان شیرین را
که از فرهادکیشان، سختجانی بر نمیآید
شد از شیرینزبانی، شکّرافشان طوطی خوشگو
که از هر مرغکی شکّرفشانی بر نمیآید
به نزد حاسد و بدخواه، راز دل مگو زیرا
ز گلچین، راه و رسم باغبانی بر نمیآید
دل دانا بوَد گنجور دین و دانش و تقوا
ز هر ویرانه، گنج شایگانی بر نمیآید
هزاران نکته باشد عارفان را در سخن اما
ز هر کو شد سخنگو، نکتهدانی بر نمیآید
خریدار متاع عِلم، جز اهل خِرد نبوَد
که از هر پیلهور، بازارگانی بر نمیآید
چو موسیٰ گر امین گردی، شعیب فیض حق جویی
که از هر گلّهبان، رسم شبانی بر نمیآید
به پیری، قربِ یزدان جستن و آسودهدل خفتن
بهجز از طاعت عهد جوانی بر نمیآید
ز یار رهگذر نبوَد امید شفْقت و رحمت
ز ابر نوبهاری، سایهبانی بر نمیآید
چه غم از فرقِ لفظ فُرس و ترک و تازی و ژرمن
که رفق و همدلی، از همزبانی بر نمیآید
برون کن دیو نفس از خانهی دل تا شوی ایمن
که از دزدِ ستمگر، پاسبانی بر نمیآید
نوای باربُد بر جان و دل بخشد طرب ورنه
ز هر مطرب، سرود خسروانی بر نمیآید
به ظلمات فنا آب بقا خضر نبی جوید
کز اسکندر حیات جاودانی بر نمیآید
نه هر آهنگری، آگه بوَد از رمز آزادی
که جز کاوه قیام کاویانی بر نمیآید
دم از نام و نشان هرگز نزد (شمس قمی) زیرا
که نام نیک، جز از بینشانی بر نمیآید .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
(شراب کهنه)
به بحر زندگی، عاقل تأمل میکند پیدا
گهر از حلم در دریا، تکامل میکند پیدا
بکش در آسیای صبر، بار خدمت مردم
که زیرین سنگ، عنوان تحمّل میکند پیدا
ز کم عِلمی بُوَد غوغای اطفال دبستانی
سبوی نیمهپُر، بر دوش غلغل میکند پیدا
من از افراط و تفریط شتا و صیف دانستم
میانه رو ، بهارآسا ، تعادل میکند پیدا
میان عِلم و ثروت، نسبتی معکوس میباشد
بَری گردد ز علم آنکو تموّل میکند پیدا
بَرد مالک، حصول دسترنج برزگر؛ زیرا
کند زاغ آشیان هرجا که بلبل میکند پیدا
بشر زآغاز خونخوار است و خونریز است تا پایان
که شیر اوّل بود خون و، تبدّل میکند پیدا
سَحر، دزدِ گرانخوابی زند راه سحرخیزان
ز سارق، محتسب این دَم تغافل میکند پیدا
بنای ظلم را نبوَد بقا ؛ گر هست پولادین
ز سیل اشک مظلومان، تزلزل میکند پیدا
به یُمن عصمتِ یوسف، زلیخا گشت نامآور
بلندآوازگی را ، بلبل از گل میکند پیدا
غمِ دل، با دل خود گو، مَدد از همّت خود جو
که روشندل به سعی خود توکّل میکند پیدا
وطن، از انقلاب فکر گردد رونقش افزون
زمین، حاصل فزون از یک تحوّل میکند پیدا
کم و بسیار کالا، نرخ را بسیار و کم دارد
سخن کم گو که بسیارش تنزّل میکند پیدا
شرابِ کهنه دارد نشئهای دیگر که (شمس قم)
به یاران کهن، طبعش تمایل میکند پیدا .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
"میلاد امام حسین (ع) مبارک باد"
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#مصباح_الهدى
قاصد طبعم سحرگه با سُرور از در رسید
گوییا پیک وصال از جانب دلبر رسید
از در آمد با بسی وجد و نشاط و انبساط
کز طفیلش شام هجر و رنج و محنت سر رسید
مژده بر من داد کای افسردهی خاموش دل!
خیز کز چرخ شرف، ماه فلک_افسر رسید
تا به کی؟ باشی خموش ای عاشق شوریده حال!
شمع دانش برفروزان، شاه دانشور رسید
بزمی آرا «سوم شعبان» فرا آمد به ناز
همچنان کبک دری با صد خرام از در رسید
جستم ازجا بر گرفتم خامهی عرفان به کف
تا مرا این مژده از طبع گهرپَرور رسید
نور عرفان سر زد از شرقِ خِرد خورشیدسان
همچنان خورشیدِ عالمتاب کز خاور رسید
زآنکه میلاد شهی باشد که شاهان جهان
هر یکی بر درگهش چون چاکر و نوکر رسید
مولد مسعود شاهنشاه احرار جهان
مظهر يزدان، حسين آن بَضعهی حيدر رسيد
شد برون از بحر هستی گوهر شهوار عشق
كز وجودش قدر و عزت بر دُر و گوهر رسيد
سُنبل گیسوی او بازار عنبر را شکست
نافه خشکید آن زمان کآن طرفه مُشکِ تر رسید
چون علی درياى گوهر بود و زهرايش صدف
گوهری اينسان، به گنج علم و دين زيور رسيد
شد کمان از فرط حسرت، سَرو مُلک کاشمر
مژدهی آن قامت رعنا چو بر کِشمَر رسید
آبروی گل، سراسر ریخت نزد باغبان
تا که خندان در گلستان آن گل احمر رسید
شمس برج دين و دانش ، شمع بزم معرفت
گشت «مصباح الهدىٰ» با چهرهی انور رسيد
ماهِ کیهان حقیقت، پرتو افکن شد به دهر
آری آری نور حق، از مَطلع داور رسید
از سپهر معدلت، وز آسمان مُلک دین
از فروغ لایزالی، پرفروغ اختر رسید
بر نجات مَردم از جهل و فساد و انحراف
كشتی بحر هدايت با بسی لنگر رسيد
از ميان بحر آزادى و اقيانوس عدل
ناخدا يعنی خدا با چهرهی ديگر رسيد
باغبان گلشن دين، آبيار باغ عشق
بر نهال شرع احمد، مُثمِر و مُثمَر رسيد
شاهد بزم امامت، ساقی جام مراد
بر خماران طريقت، با می و ساغر رسيد
خادما آتش فروزان! عود در مجمر بریز
کاندرین میخانه، پور ساقی کوثر رسید
رهبر آزادگان و سَرور سردادگان
لشكر اسلام را سالار و سرلشكر رسيد
مُجری فرمان يزدان، عاملِ اَعمال حق
حاكم احكام قرآن، سبط پيغمبر رسيد
مکتب یزدانشناسی، رونق از عِلمَش گرفت
کز صباوت بر همه اَعلام دین، رهبر رسید
از ضمير عشق او جز حق كسی آگاه نيست
آنقدر دانم ضمير عشق را مُضمر رسيد
تا كه بر قنداقهاش ساييد فُطرس بال و پر
سرخط آزادیاش از درگه داور رسيد
فاش گويم راست گويم در ميان خاكيان
پور آدم، ليک ز افواج مَلک برتر رسيد
مِدحت ثاراللَّهی تنها بوَد در شأن وی
خونبهاى دين و خونِ خالق اكبر رسيد
افتخار اهلبيتِ مصطفیٰ فخرالامم
آبروى شيعه و اسلام را مفخر رسيد
بهر قلع ظالمان و دفع استبدادیان
قاضی عادل بیامد، مُجری کیفر رسید
آسمان، گویی چراغانی بوَد از اختران
مجلسآرایی كند مَه، كآن مَهِ انور رسيد
سومين خورشيد رخشانِ امامت شد عيان
بر سپهر دين چنين خورشيدِ روشنگر رسيد
روز جشن و شادمانی، گاهِ عيش است و صفا
چون صفابخش زمان، شاه همايونفر رسيد
هست چون در ساغر ما بادهی عشق حسين
بانگ نوشانوشِ ما بر گنبد اخضر رسيد
شاد زی ای شیعه! کز لطف خداوند کریم
ناسخ ادیان ناقص، ناقض کافر رسید
دانی ای دل! کیست این مولود با عزّ و شرف؟
پور حیدر، آن مهین سلطان اژدر در رسید
حامی بیچارگان و منجی درماندگان
سرپرست کِهتران بر مِهتران مِهتر رسید
ماحصل، آن خسرو ظالِمكُش و مظلومكيش
بهر دفع ظلم و كين، مظلوم را ياور رسيد
(شمس قم) ديگر چه غم باشد تورا كز لطف حق
كاينچنين طبع رسا و شعر چون شِکّر رسيد.
شادروان سيد عليرضا شمس قمی
1345
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
السّلامُ عَلیكَ یا اباالفضل العباس
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#مدح
#میلاد
#اعیاد_شعبانیه
#قمر_بنی_هاشم
#اباالفضل_العباس_ع
(مسمط)
باد نوروزی، ز طرْف لالهزار آید همی
از گلستان نغمهی نغز هزار آید همی
گویی از شهرِ شتا ، پیک بهار آید همی
مژدهی دیدار، از مشکوی یار آید همی
طبع من در اینچنین وقتی بهکار آید همی
تا سُرایم وصف روحافزای آن فرخنده یار
باغ فردوساست گويی كوه و صحرا و دمن
هر طرف روييده در دشت و دمن سرو و سمن
سوسن و سيسنبر و نسرين و ياس و ياسمن
عندليبان نغمهخوان در دشت و گلزار و چمن
عاشقان را رفته صبر و تاب، از تن همچو من
كز فراق دوست نبوَد در وجود من قرار
لشكر اسپند و دی، از عرصهی ميدان گريخت
شهسوار فرودين، شيرازهاش از هم گسيخت
شاهدِ وصل آمد و با عقل، طرح عشق ريخت
بادهی پيروزیام در ساغر ايام ريخت
مُشک عزّت بر سرم بر نظم اين اشعار بيخت
گفت : بر گو مِدحت پور ولی نامدار
آنكه بوفضل است زيبا كنيهی جانپرورش
آنكه در فضل و وفا ، جبريل نبوَد همپرش
آنكه در جود و سخا حاتم، گدايی بر درش
آنكه در تقوا بُوَد سلمان ، كهينه چاكرش
آنكه چون امّالبنين، باشد مهينه مادرش
آنكه باشد پور سلطانِ سرير اقتدار
چارم شعبان، جهان روشن شد از مولود او
مُلک دين، آباد شد از مَقدم مسعود او
شد زمين رشک برين از فضل و بذل و جود او
حمد بی حد گفت حيدر در برِ معبود او
زآنكه تابان كرد بر عالم ، رخ محمود او
مكتب اسلام را افزوده بَر مجد و وقار
شد مَه بُرج بنیهاشم فروغ چرخ دين
كشتی بحر هدايت، پيشتاز صالحين
افسر عالیمقام ارتش شرع مبين
رهبر دانشور دين، پور مير مؤمنين
آنكه دارد فضل و علم عالمی در آستين
ميوهی قلب رسول و نور چشم هشت و چار
مظهر لطف و صفا و مخزن مهر و وفا
مخزن مهر و وفا ، فرماندهِ جيش هدا
جيش ارباب هدا را پيشوای و مقتدا
مقتدای اوليا و راهدار انبيا
انبيا را غير خاتم، رهنما و پيشوا
پيشوای اتقيا ، عبد سليم كردگار
بهر استقرار دين شد ياور و يار حسين
در صف هيجا به جانش شد علمدار حسين
لحظهای غافل نشد از ماه رخسار حسين
بود در هر وقعهی جانسوز غمخوار حسين
هيچكس چون او نشد يارِ فداكار حسين
هيچكس چون او نكرده در رهش جان را نثار
باغ دين را آبياری كرد، با خون جگر
تا نهال دين حق از همّتش شد بارور
جانفشانی كرد در بستان دين همچون پدر
زآن پدر، بايد به بار آيد چنين رعنا پسر
باغ دين را بايد اینسان حاصل و اینسان ثمر
گلشن دين را سزد چون پور حيدر، آبيار
خُلق او خُلق علی و خوی او خوی علی
در بيانِ حُكم حق، لعل سخنگوی علی
در صداقت، پيرو دستور نيكوی علی
در شجاعت، همتراز و همترازوی علی
نيروی بازوی او نيروی بازوی علی
ماحصل زآن شمس دين اینسان قمر شد آشكار
(شمس قم) شد مُكتسب از نور آن ماهِ عرب
گرچه مَه، از پرتوِ خورشيد باشد مكتسب
شوكت دين را كمال و فضل او باشد سبب
زآنكه در علم و ادب زآن شاه دين دارد نسب
كيميای فضل آن شَه، خاک را سازد ذهب
داروی مِهرش، شفای دردمندان نزار .
شادروان سيد عليرضا شمس قمی
1338
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
(السلامُ عَلَیكَ يا عَلی بِن الحُسَيِن السَجّاد)
ا࿐❈❁❈❁࿐✿࿐❈❁❈❁࿐ا
#مدح
#میلاد
#امام_سجاد
#اعیاد_شعبانیه
#امام_زین_العابدین
(سرحلقهی عبّاد)
آفرید از مِهر ، چون جان تو را جان آفرین
گفت بر خود از کمالِ خَلق این جان آفرین
آفرین جان آفرین را ، کآفرید این جان پاک
هم بر این جان آفرین و هم برآن جان آفرین
مرحبا بر خلق خالق باد و مصنوعی چنان
حبّذا بر خلق خالق باد و مخلوقی چنین
دست گوهر آفرین حق به دریای کمال
در صدف، پَرودہ یکتا دُرّ اعلا و ثمین
بحر فیض حق حسین و شهربانویش صدف
گوهر اعلا على ـ سجاد و زین الساجدین
مفخر شرع نَبی و نصّ معنای نُبی است
کُنیه و القاب آن شاهنشه دنیا و دین
بومحمد، بوالحسن، سجادِ آل مصطفی (ص)
کز ذکاوت بُد ذکیّ و، از امانت شد امین
پند و اندرزش بوَد مسطورہ در ارشاد خلق
چون «صحیفه» کآن بوَد مفهوم قرآن مبین
بر جبین زآن مُهر، کز مِهر عبادت داشتی
زینت عُبّاد حق شد، مرحبا مُهر جبین
در سجود او را همآوا بود در تسبیح حق
هم درخت و سنگ و ریگ و خار و خارا، ماء و طین
خاتم و سرحلقهی عبّاد حق بود و نوشت
جملهی «الحمدللهِ علیٰ» نقش نگین
(شمس قم) را مَعرفت نبوَد بهوصف آن امام
آن قدَر دانم که او بودهاست زین العابدین .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
1361
#شمس_قمی
@shamseqomi