eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
330 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(السلام عليك يا علی بن ابی‌طالب) ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا (شاہ ملک لافتی) خدا تا آفرینش را به پا کرد علی را شاهِ مُلک اتقیا کرد جهان، دیوانه ی روی علی بود خدا هم مستِ گُلروی علی بود علی اسطورۀ خلقِ خدا شد تجلّی گاهِ ذاتِ کبریا شد پس از حج در غدیر خم پیمبر جِهازِ اُشتران را کرد منبر سپس دستِ علی را بُرد بالا یگانه شاهِ مُلکِ لافتیٰ را بگفتا : بعد من مولای ‌تان اوست بداریدش چو جان خویشتن دوست عدو در جمع ، بَخّن یا علی گفت ز مکر و حیله ‌های ممتلی گفت اگرچه تهنیت_‌گو گشت آن دم کمر بر دشمنی می‌بست محکم که با دنیاپرستان دغل کار شدند از کینه هم پیمان و همکار ا*** چو از حکم نبی بی‌تاب گشتند نقاب جهل ، بر مهتاب گشتند ولایت را ، ز مولا غصب کردند خزف را جای گوهر نصب کردند علی در انزوا ، گردید تنها ز مکر و کینه و تزویرِ شورا چه شورایی که قَطّاع الطّریق‌اند شریکِ دزد و با مردم رفیق‌اند سقیفه نام آن شورای پَست است همه آشوب ‌ها از آن نشست است چو خفاشند با خورشید، دشمن سیه کارند در هر کوی و برزن کز انسانیت و مردی به دورند به دور از فکر و تدبیر و شعورند چه گویم زین عناد بی نهایت ... ز غصب و این‌همه بغض و جنایت غریبانی که خود را خویش خواندند شغالانی که خود را میش خواندند سفیهانی که در جوش و خروشند همه گندم نما و جو فروشند نمی‌بینی درین قومِ سیه دل اگر عمری رَوی منزل به منزل که در راہ خدا کاری نمایند ز محنت‌دیدگان یاری نمایند ا*** خلافت بود چون بر غاصبان گنج به پایان گشت آن دوران بغرنج خلافت، باز - از آنِ علی شد اگرچه در غدیر خم ولی شد ولایت مَسندِ آن مَه جبین بود ولی بود و امیرالمؤمنین بود علی ، یار و مددکارِ فقیران یگانه یار و غمخوارِ عسیران علی شیرِ خدا خیبرگشا بود ولی اللہ و صِهرِ مصطفا بود زمین غَرّہ زِ زیب فرّو جاهش قمر خیرہ ، به اشراقِ نگاهش علی‌ ، نان آور خوانِ ضعیفان یتیمان را پدر بودی ز احسان چو دشمن تشنهٔ خون علی بود دلش از زهر کینه ، ممتلی بود  به قتل وی ز جهل و مکر و افسون بشد مأمور ، ابنِ ملجم دون به مسجد شد چو آن رذلِ بداختر بخفت اندر کمینِ قتلِ حیدر علی در خواب خوش تا دید او را بخواندش بر نماز آن زشتخو را به دست خویش وی را کرد بیدار اگرچه بود خود ، واقف بر اسرار به سجدہ رفت تا شاہ ولایت مهین خورشید رخشان هدایت همانگاهی که همراز خدا شد ز ضرب تیغِ کین فرقش دوتا شد چو فرقِ شاہ مردان غرق خون گشت شفق در خون نشست و لاله‌‌گون گشت قلم بی تاب شد از ظلم گردون که شد محرابِ کوفه دجلهٔ خون نگو مسجد که مسجد بی‌ستون شد نگو کوفه ، که کوفه واژگون شد نوای فُزتُ رَبِّ الکعبه از فرش به همراہ علی میرفت بر عرش نیستان در نیستان، ناله سر شد درختِ معدلت را ، خم کمر شد شکست آیینه ی عدل الهی به سنگ جهل، با تیغ تباهی هزار اُف بر تو ای چرخ نگونسار که گشتی با اجل اینگونه همکار عدالت رفت و مولا رفت و ما را نماندہ جز غم و رنج و مدارا علی را کِی شناسد کس به عالم به جز ذاتِ خداوندِ معظم اَبرمردی که مانندش محال است چو ذات حضرت حق بی‌مثال است اگر خورشید ، از مغرب در آید دگربارہ جهان چون او بزاید جهان دون‌پرور است و بی ‌مروّت نبندد با کسی عقد اُخوّت نفاق و فتنه‌ها پیوسته باقی‌ست تبر در کینه ی سرو و اقاقی‌ست چو رفت از این جهان (ساقی) مستان خماری شد حدیث مِی پرستان خوشا روزی که مهدی باز آید جهان با عدل او دمساز آید زمستان طی شود آید بهاران به پاس دیدهٔ چشم انتظاران سید محمدرضا شمس (ساقی) 1384 http://eitaa.com/shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(علی و شب) نیمه شب زمزمه‌ای هست بلند که مرا می‌گسلد بند از بند هست جانسوزتر از ناله‌ی نی کرده صد ناله به یک زمزمه طی چه روانبخش صدایی دارد شور عشق است و نوایی دارد نغمه هایی که ز سازش خیزد شور در چنگ دوعالم ریزد بس که با شور و نوا دمساز است به سماوات طنین انداز است آسمان‌ها همه با آن عظمت رفته زین حال فرو در حیرت چرخ سرگشته و آواره‌ی او چشم پروین پی نظاره‌ی او خیره گردیده ازین جلوه سپهر پرتو زهره و نور مه و مهر دشت و صحرا همه در بهت و سکوت که بلند است نوای ملکوت این نوای ابدیت، از کیست شاید آهنگ مناجات علی‌ست بنهادم قدم آهسته به راه تا مگر گردم از این راز آگاه دیدم آنسوی که نخلستانی‌ست اثر از ظلمت شب پیدا نیست همه از جلوه‌ی حق مستور است جلوات است و سراسر نور است دیدم آن سر ځلق الافلاك روی اخلاص نهاده‌ست به خاک نیمه شب خلوت، رازی داری با خدا راز و نیازی داری "کای خدا باز شب تار آمد" شب تاریک پدیدار آمد همه در بستر راحت خفتند روی در پرده‌ی شب بنهفتند هرکسی رفته به خواب ناز است ليك درهای تو هر سو باز است ای خدایی که نوازنده تویی بگشا در که گشاینده تویی تا تویی پادشه بندہ نواز نبرم هیچ کجا روی نیاز نیست غیر از تو نیست مرا ملجایی جز سر کوی توام مأوایی شادروان غلامحسین جواهری (وجدی) http://shaeranqom.blogfa.com
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آتش عشق علی(ع) گرچه من سوخته‌ام از اثر آذر خویش دل من باز بود گرم به خاکستر خویش دولت بندگی شاه ولایت دارم کرده ام چاکری دهر نبی مفخر خویش ای امیر همه میران و شهنشاه جهان! نظری کن به عنایت به سوی چاکر خویش یا علی! آتش عشق تو سراپایم سوخت لطف کن لطف به من قطره‌ای از کوثر خویش یا علی! گر نظری بر من مسکین نکنی چه کنم؟ یا که چه خاکی بکنم بر سر خویش تا نگه پاک و مطهر فکنم بر رخ دوست شستشو کردمش از چشمه‌ی چشم تر خویش من نه آنم که روم از در تو جای دگر گر برانی به هزاران سببم از در خویش بس همین فخر (وفا) را به دوعالم تا کرد خاک پای علی و آل علی افسر خویش شادروان محمود شریف صادقی (وفا) http://shaeranqom.blogfa.com
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(شوق زیارت نجف و کربلا على) ای نوربخش محفل عشق و صفا على سرچشمه‌ی محبت و مهر و وفا على ای مظهر فتوت و میزان عدل و داد وی جوهر مروت و كان سخا على رکن و حرم به يمن قدوم تو محترم ای کعبه‌ی عبادت و روح دعا على عمری بوَد که گوشه نشین در قلوب ماست شوق زیارت نجف و کربلا على با دسترنج خویش به ویرانه‌های تار بودی چراغ کلبه‌ی هر بینوا على مظلومه‌ای چو فاطمه چشم فلک ندید مظلوم‌تر نیافت به غیر از تو یا على پروانه‌سان بسوختی از داغ فاطمه او هم به حفظ جان تو گشته فدا على آن ساعتی که سقط جنین گشت محسنش می‌زد صدا به یاری خود فضه را على ای رهبری که گشت به محراب بندگی پیشانی‌ات ز تیغ شقاوت دوتا على باشد که شام ظلمت قبر (حیات) را روی منوّر تو ببخشد ضيا على شادروان میرزا محمد حیات‌بخش http://shaeranqom.blogfa.com
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در مدح امیرالمؤمنین علی (ع) ای سواد عنبرین فامت سویدای زمین مغز خاک از نهکت مشکین لبانت خوشه چین موجه‌ای از ریگ صحرایت صراط المستقیم رشته‌ای از تار و پود جامه‌ات حبل المتین غنچه‌ی پژمرده‌ای از لاله زارت شمع طور قطره‌ی افسرده‌ای از زمزمت درّ ثمین در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر در حریم قدس یک پروانه‌ات روح الامین مصرع برجسته‌ای دیوان موجودات را از حَجر اینک نشان انتخابت بر جبین میهمانداری به الوان‌های نعمت خلق را چون خلیل الله داری هر طرف صد خوشه چین طاق ابروی تو را تا دست قدرت نقش بست قامت افلاک خم شد، راست شد پشت زمین مردم چشم جهان بین سپهر اخضری جای حیرت نیست گر باشد لباست عنبرین شش جهت چون خانه‌ی زنبور پرغوغای توست کهکشان از نوشخند توست جوی انگبین عالمِ اسباب را از طاق دل ، افکنده‌ای نیست نقش بوریا در خانه‌ات مسندنشین تا به کف نگرفته بود از سایه‌ات رطل گران در کشاکش بود از خمیازه رگ‌های زمین با صفای جبهه‌ی صاف تو از کم مایگی چون دروغ راست مانند است صبح راستین آب شوری در قدح داری و از جوش سخا می‌کنی تکلیف خلق اولین و آخرین از ثبات مقدم خود عذرخواهی می‌کنی پای عِصیان هر که را لغزید از اهل زمین روی عالم را ز برگ لاله داری سرخ‌تر گرچه خود چون داغ می‌پوشی لباس عنبرین بوسه در یاقوت خوبان دارد آتش زیر پا بر امید آن که خدّام تو را بوسد زمین گرد فانوس تو گشتن کار هر پروانه نیست نقش دیوار است اینجا شهپر روح الامین تا ز دامنگیری‌ات کوته نماند هیچ دست می‌کشی چون پرتو خورشید دامن بر زمین هر گنهکاری که زد بر دامن پاک تو دست گرد عِصیان پاک کردی از رخش با آستین ساغر لبریز رحمت را تو زمزم کرده‌ای چون به رحمت ننگری در سینه‌های آتشین؟ تا به روی خاکِ تردامن نیفتد سایه‌ات پهن سازد هر سحر خورشید دامن بر زمین تا شبستان فنا جایی نَاستد چون شرر گر به روی آتش دوزخ فشانی آستین انبیا چندین چه می‌کوشند در تعمیر تو؟ گنج رحمت نیست گر در زیر دیوارت دفین در هوای حسن شورانگیز آب زمزمت جمله از سر رفت دیگ مغزهای آتشین نیستی گر مهردار رحمت پروردگار چون نگین بهر چه داری این سیاهی بر جبین؟ هست اسماعیل یک قربانی لاغر ، تو را کز نم خونش نکردی لاله گون روی زمین گر زبان ناودانت چون قلم می‌داشت شق پاک می‌شد از غبار معصیت ، روی زمین تا درِ تکلیف بر روی جهان واکرده‌ای در پس درمانده است از شرم، فردوس برین در حریم جنت آسای تو اهل دید را در نظر می‌آید از هر شمع جوی انگبین ناودان گوهر افشانت ز رحمت آیه‌ای است از حریم لطف، نازل گشته در شان زمین گر نه‌ای روشنگر آیینه‌ی دل‌ها، چرا جامه و دست و رخت پیوسته باشد عنبرین؟ ایمن‌اند از آتش دوزخ پرستاران تو حق‌گزاری شیوه‌ی توست ای بهشت هشتمین غفلت و نسیان ندارد بر مقیمان تو دست برنچیند دانه‌ای بی ذکر مرغی از زمین هیچ کس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن چون درِ رحمت نداری گر چه دربان در کمین می زنی یک ماه دامن بر میان در عرض سال می دهی سامان کار اولین و آخرین هیچ تعریفی تورا زین به نمی‌دانم که شد در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنین بهترینِ خلق بعد از بهترین انبیا ابن عم مصطفی ـ داماد خیرالمرسلین تا ابد چون طفل بی مادر به خاک افتاده بود ذوالفقار او نمی برید اگر ناف زمین خانه‌ی زنبور دل بی شهد ایمان مانده بود گر نمی‌شد باعث تعمیر او یعسوب دین تا نگرداند نظر حیدر، نگردد آسمان تا نگوید یا علی، گردون نخیزد از زمین در زمان رحمت سرشار عِصیان سوز تو مَدّ آهی می‌کشد گاهی کرام الکاتبین نقطه‌ی بسم اللهی فرمان موجودات را در سواد توست علم اولین و آخرین شهپر رحمت بود هر حرفی از نام علی این دو شهپر برد عیسی را به چرخ چارمین سرفراز از اول نام تو عرش ذوالجلال روشن از خورشید رویت نرگس عین الیقین چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست جز تو بر شخص دگر نام امیرالمؤمنین حضرت صائب تبریزی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(السّلام عليك يا علی بن ابی‌طالب) ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا (شاه لافتیٰ) تا تیغ کین به فرق امام مبین رسید فریاد درد و غم به سپهر برین رسید در سجده‌گاهِ حق به سرِ خانه زاد عشق تیغ پلید و زاده ی ملجم ، ز کین رسید شمشیر کفر و ظلم چو فرق علی شکافت پژواک "قَد قُتِل" ز فلک بر زمین رسید نبوَد عجب که زخم جگرسوز آن خبیث بر قلب پاک رَحمة لِلعالمین رسید مضروب شد تمامیِ اعضای کاینات زآن ضربتی که بر سر سلطان دین رسید شهباز عرش را چو شکستند بال و پر مرغان عشق را نفَس واپسین رسید از انقلاب ضایعه ی قتل شیر حق ... گرد عزا به دیده ی روح الامین رسید از خون سر مُحاسن خود را خضاب کرد چون روز وصل حیّ جهان آفرین رسید ارکان قلعه ی فلک از هم گسیخت چون ضربت به بام قُبّه‌ی حِصن حَصین رسید شمع فروغ بخش شبستان علم و دین... خاموشی‌اش ز فرقه‌ی بی علم و دین رسید آه و فغانِ جنّ و مَلَک در غم بشر گویا فراتر از فلکِ هفتمین رسید مُنشق شد آن جبین که به‌شوق وصال حق روز ازل ، به رتبه‌ی حق الیقین رسید شال عزا ، به گردن اولاد مرتضیٰ ... از فتنه‌‌ی معاویه ، خصم لعین رسید تنها نه در عزا ، حَسنین‌ا‌ند و زینبین کاین غم به جنّ و انس و نبات و نبین رسید ای روزگار ! اُف به تو کز دست جور تو این زخم جان‌گزا به دل مسلمین رسید از بهر صیدِ شیر خداوند ذوالجلال روباه شرک و زندقه اندر کمین رسید دون پرور است دهر ، که سنگ جفای او گه گه ، پی شکستن دُرّی ثمین رسید دردا ز خَرمن غم آن شاه لافتیٰ.... (شمس قمی) به مرثیه‌اش خوشه‌‌چین رسید شادروان سید علیرضا شمس قمی https://eitaa.com/shamseqomi