هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(حضرت عبدالعظیم حسنی)
#سیدالکریم
ای آنکه ری ، ز نام تو گردیده ناموَر
زیبنده است مدح و ثنایت ز هر نظر
هستی کریم و حضرت عبدالعظیم، تو
چون جدّ خود ، بیانگر خُلق عظیم، تو
ای در مَقام و عِلم چو اختر به آسمان
ای پر فروغ ـ شمع شبستان شیعیان!
وقتی زیارت حرمت همچو کربلاست
یعنی که بارگاه تو گنجینهی شفاست
با مَعرفت کسی که ببوسد تراب تو
دردش یقین دوا بشود در رکاب تو
خاکِ ری از وجود تو گردیده کیمیا
مِس را غبار درگه تو ، میکند طلا
خاکی که بود ، آرزوی اِبن سعدِ دون
رذلی که از خباثت خود گشت سرنگون
هرگز نخورد گندمی از خاکِ پاکِ ری
هرچند بود تشنهلب و سینهچاکِ ری
اما تو شاه ری شدی و ری شد استوار
چون مرقد تو گشت درین خاک، پایدار
درکِ چهار امام چو کردی به لطفِ حق
اَعمال و عِلم تو به یقین گشت منطبََق
زیرا امام گفت به اصحاب ، در غیاب:
دارند هر سؤال از ایشان، دهی جواب
یعنی که احترام تو شایسته و سزاست
این گفتهٔ امام دهم، سبط مصطفاست
با احترام ، سر بنهم بر تراب تو...
چون واجباست بوسه بخاک جناب تو
یا سیدالکریم ، که بحر کرامتی!
یا سیدالعظیم ، که نور هدایتی!
بر (ساقی) شکستهدل از لطف کن نظر
ای آن که ری ، ز نام تو گردیده ناموَر...
سید محمدرضا شمس (ساقی)
@shamssaghi
گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح
روشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح
گر به خاکستر شب پاک نکردی دل را
سعی کن سعی که این آینه بزدایی صبح
به تو از دست دعا کشتی نوحی دادند
تا ازین قلزم پر خون به کنار آیی صبح
بندگی کار جوانی است، به پیری مفکن
در شب تار به ره رو که بیاسایی صبح
نخل آهی بنشان در دل شبهای دراز
تا به همدستی توفیق به بار آیی صبح
زنگ غفلت کُندت پاک ز آیینه دل
کف دستی که ز افسوس به هم سایی صبح
چون به گِل رفت ترا پای، به دل دست گذار
این حنا نیست که شب بندی و بگشایی صبح
صبر بر تلخی بیداری شب کن صائب
تا چو خورشید جهانتاب شکرخایی صبح
صائب تبریزی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#جنگ
لعنت به جنگ و جانی و جنگ افروز
لعنت به این : تـوحّـش مـَـردم_سـوز
لعنت به آن که : بهــره بَــرَد از جنـگ
لعنت به آن که : گشــته ســتم آمــوز
سید محمدرضا شمس (ساقی)
@shamssaghi
از جنون این عالم بیگانه را گُم کرده ام
آسمان سیرم زمین خانه را گم کرده ام
نه من از خود نه کسی از حال من دارد خبر
دل مرا و من دل دیوانه را گم کرده ام
چون سلیمانم که از کف داده ام تاج و نگین
تا زمستی شیشه و پیمانه را گم کرده ام
از من بی عاقبت آغاز هستی را مپرس
کز گرانخوابی سرافسانه را گم کرده ام
در چنین وقتی که بی پرواز شد زلف سخن
از پریشان خاطریها شانه را گم کرده ام
بس که در یک جا ز غلطانی نمی گیرد قرار
در نظر آن گوهر یکدانه را گم کرده ام
طفل می گرید چو راه خانه را گم می کند
چون نگریم من که صاحبخانه را گم کرده ام
به که در دنبال دل باشم به هر جا می رود
من که صائب کعبه و بتخانه را گم کرده ام
صائب تبریزی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
نديده غير خدا اول زمانش را
نرفته غير نبي اوج آسمانش را
سري نمانده كه از وصف او نرفته ز هوش
نمانده گوش كه نشنيده داستانش را
به خاك بوسي اين خانه دلخوشيم،از ما
خدا كند كه نگيرند آستانش را
به آن دهان كه متاعي به جز علي دارد
بگو كه تخته كند تا ابد دكانش را
پيمبران اولوالعزم شيعه اش هستند
چرا كه اجر عظيمي ست پيروانش را
اگر رسول نگويد علي ولي الله
خدا نمي شنود لحظه اي اذانش را
كسي كه در وسط كارزار پيغمبر
هزار مرتبه پس داده امتحانش را
كسي كه كَند در قلعه را به دست اما
به زور زانوي خود خرد كرد نانش را
نه استخوان گلويش،نه خار در چشمش
فراق يار جوانش بريد امانش را
به جز علي چه كسي نيمه شب تك و تنها
به دست خويش كفن كرده است جانش را
شكست پهلوي مادر،شكست فرق پدر
خدا به خير كند چوب خيزرانش را
محسن عرب خالقی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث