eitaa logo
کانال اشعار شمس (ساقی)
590 دنبال‌کننده
291 عکس
9 ویدیو
2 فایل
کسی که غرق خدا شد جزای اوست بهشت نه آن که دل به عبـادت، به شوق حـور دهد شمس (ساقی) کانال‌ آموزش عروض و قافیه و... 🆔 @arozghafie 🆔 @shams400
مشاهده در ایتا
دانلود
وفات حضرت فاطمه‌ی معصومه (س) 🏴 در و دیوار «قم» از غم به تن، رخت عزا کرده چنان‌که «شهر قم» را در غمت، ماتم‌سرا کرده تو مهمان بودی ای دریای رحمت! در کویر قم ولی قم را غم جان‌سوز تو ، صاحب‌عزا کرده به دیدار برادر راهی مشهد شدی ؛ اما... به ساوه دشمنت مَسموم با زهر جفا کرده سعادت داشت شهر قم که باشد میزبان تو چنان‌که مَرقدت این شهر را دارالشِفا کرده ببالد قم به خود چون هرکه آمد در حریم قم غبار بارگاهت را به چشمش توتیا کرده تویی اسطوره‌ی عصمت پس از زهرا درین عالم که حق، نام تو را هم‌شأن دختِ مصطفا کرده تو هستی فاطمه، معصومه، دخت حضرت موسیٰ که از تو فخر بر عالم، علی موسی الرضا کرده نه تنها خواهر هشتم امام و، دخت موسایی که ایزد شافعت از رتبه در روز جزا کرده اگرچه عشّ آل مصطفیٰ باشد دیار قم ولی قم را کرامات تو فارغ ، از بلا کرده چو در تقوا و زهد و عِلم ، دارای مقاماتی ـ چنین کشف و کراماتی، خدا بر تو عطا کرده چو هستی مَظهر عِلم و فضیلت «حائری یزدی» جوار بارگاهت، «حوزه‌ی قم» را بنا کرده که قم شد مرکز عِلم و فقاهت در همه عالم بسی عالِم که زیر سایه‌ات کسب ضیا کرده خوشا آن‌کس که بوسد آستانت را به قم زیرا عنایات تو ، زُوّار تو را از غم ، رها کرده ببالد (ساقی) ای بانوی آب و آینه! بر قم که او را با تو از بَدو ِ تولد ، آشنا کرده... سید محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi
(اندیشمندی) ایکه میخواهی دهی داد سخن روح خود را کن رها از قید تن گر اسیر قید تن گردد روان کی کند پرواز در هفت آسمان ابتدا دل را مثال شیشه کن در کلام خویشتن اندیشه کن شعر بی اندیشه باشد حرف مُفت ای‌خوش آنکه گوهر اندیشه سُفت وارهان خود را ز شیطان درون تا شوی آگه به سرّ یسطرون پاسداری کن قلم را همچو جان تا نیالایی قلم را در بیان حق بگو و جز حقیقت دم مزن با پَلشتی، صدق را بر هم مزن شاعری که از صداقت دور گشت بی‌گمان با چشم بینا کور گشت آنکه زشتی را کند زیبا بیان می‌کند ذات پلید خود، عیان آنکه ظلمت را ببیند همچو روز ماهِ کانون را بخواند چون تموز آنکه سودش در چنین گفتار هست عاری از اندیشه و پندار هست شعرهایش هست چون باد هوا کز شکم‌ سیری، کند آن را رها چون تعهد نیست در اندیشه‌اش شاعری گردیده شغل و پیشه‌اش گر بظاهر از خدا دم می‌زند دم برای کسب دِرهم می‌زند آن کسی که پیرو قرآن بوَد پشت پا، کی بر مسلمان می‌زند؟ کی زند تهمت به هم‌کیشان خود؟ کی فقط کوشد برای نان خود؟ آنکه گردد غرق در روی و ریا درک، کی دارد غم درمانده را؟ آنکه شد از دانش و اندیشه دور شعرهایش هست عاری از شعور می‌دهد وجدان و می‌گیرد دِرَم می‌زند دیوانی از خواری، رقم چونکه صرفاً در پی کسب زر است هست صرّافی که از خر کمتر است می‌کند آباد اگر دنیای خود... در عوض ویران کند عقبای خود چون نیندیشیده او در زندگی جز صداقت نیست شرط بندگی در قبال راحت عمر قلیل می‌دهد از کف بهای سلسبیل (ساقیا) خواهی بمانی سرفراز با مشقت‌ های این دنیا بساز حق بگو و حق نویس و کن عیان زشت و زیبا را بدون بیم جان‌ . سید محمدرضا شمس (ساقی)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسّلٰامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاعَبدِاللّٰهِ الْحُسَیْن» عالَمی روشن شود امشب، ز انوار حسین ماه گیرد جلوه از خورشید رخسار حسین چشم نرگس می‌شود مبهوت و بیمار حسین خوش نگاهی که شود لایق به دیدار حسین باغ و بستان و چمن، امشب مُصفّا می‌شود غرقِ شادی، خانه‌ی مولا و زهرا می‌شود می‌شود مولود، امشب سبط ختم الانبیا نور چشم فاطمه ، آرام قلب مرتضا سومین خورشید عالمتاب رخشان ولا او که نامش می‌دهد بر سینه‌ها نور و صفا از قدومش هلهله برپاست از شوق و شعف بار دیگر چون پدر گردد شهنشاه نجف بس‌‌که این مولود دارد عزّت و قدر و جلال فطرس غمگین‌دلِ درمانده‌ی بشکسته‌ بال از پَر قنداقه‌ی این گلرخِ نیکو خصال هم مداوا می‌شود هم فارغ از رنج و ملال آنچنان که می‌دهد تضمین به نزد آن امام تا که گردد حامِل و مأمورِ ابلاغ سلام شیعیان شادی کنید و شادمانه کَف زنید از سر شوق و شعف تا صبح، امشب دَف زنید بوسه‌‌ی شکرانه‌ای با عشق، بر مُصحَف زنید دسته دسته گل به دیوار و در و بَر رَف زنید ماه شعبان است، ماه شادی و عیش و صفا ماه میلاد حسین _ آن زاده‌ی شیر خدا اوست آقای جوانانِ بهشت سرمدی اوست آن احیاگر آیین و دین احمدی اوست معیارِ جداییّ ِ درستی، از بَدی اوست آنکه گر نداری حُبّ او در دل، رَدی او حسین بن علی، خون خدای داور است او که مافوقِ تصوّر تا به روز محشر است مصطفی خندان‌لب است آیا چرا ؟ تر چشم اوست خیره بر روی حسین و، با خدا در گفت و گوست مات و مبهوت آن رسول حق، میانِ های‌ و‌ هوست گوییا آگاه، از پایان این فرخنده خوست چون به کف دارد ز سوی حضرت ایزد بَرات آمده تا دین جدّش را دهد روزی نجات زاده‌ی (ساقی) کوثر ، پادشاه نینوا! ای که هستی شافع مخلوق در روز جزا در شب میلادت ای نور دوچشم مرتضا کن نصیب عاشقانِ خود، برات کربلا... بس‌که از شوق زیارت سینه‌ها گردیده تنگ می‌زند در سینه پرپر، مرغ دل‌ها بی‌درنگ . سید محمدرضا شمس (ساقی) 1404/11/01 eitaa.com/shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(اَلسّلامُ عَلَیكَ یٰا بٰابُ‌الحَوائـج) ا࿐❈❁࿐✿࿐❈❁࿐ا مـاه شعبـــان آمد و قرص قمــر در سمــاوات ولا شـد جــلوه‌گــر اين قمــر، باشد ابوالفضــل عـلی کز فروغش شد جهــانی منجـلی زاده‌ی امّ البــنـــین و مـــرتـضـــا ســبط پیغمبــــر امیــــــر انبــــیا یــاور و يــار و علمــــدار حسـين دلبـر و دلـدار و غمخـوار حسـين سـاقـی و سـالار دشـت کـــربـــلا مظهــر ایمـان و اخـلاص و وفـــا گــوهـــر دریـــای ایثـــار و شرف ثــانـی حیـــــدر شـهنـشـاه نجـف قلــزم فضـل و کمــال و مَعـرفت هست ابوفاضل به معنا و صفت در سخاوت داشت دستِ حیـدری حسرت خورشید و ماه و مشتری بـاب حـاجـات و امیـــد شیعیــان چون مسیحا می‌هد بر مُرده جان از وفــا هــرگــاه می‌گويی سخـن نـام عبــاس است شمــع انجمــن هرچه ميخواهم ز غـم دوری کنم تا که از شـادی بگويم بيش و کم بــاز آيـد کــربـــلا، در ذهــن مــن می‌کنم يـادی ز هفتــاد و دو تــن بـاغـی از احساس را ‌بيـنم عيـان گلــرخ عبـــاس را ، در آن میـــان نـام عبـــاسِ علـی، با کـربـلاست زآنکه (ساقی) رشـيد نيــنواست. سید محمدرضا شمس (ساقی) 1378 eitaa.com/shamssaghi
( دلاور ) شرمنده‌ام دلاور! گر دست و پا نداری اما تو ای برادر ! معناى اقتداری رفتی به جنگ دشمن، با عشقِ دین و میهن من هرچه دارم از توست از من بگو چه داری؟ جز یک دل شکسته، با دست و پای خسته گرچه شدی فراموش، اما تو ماندگاری کردی حماسه در خون، در جنگ دشمن دون در کوه و دشت و هامون، الحق که افتخاری تو يادگار جنگی، فارغ ز نام و ننگی رزم‌آوری زرنگی، هر چند پا نداری پایت اگرچه روزی در راه دین شد از کف هستی نماد عشق و، معنای پایداری دشمن گرفت اگرچه آرامش و قرارت... آرامشی که داریم، از توست یادگاری از دل نرفته‌ای تو گر دل‌شکسته‌ای تو با آنکه خسته‌ای تو چون کوه استواری گویم من از زبانت از نای نیمه‌جانت بر مَردم زمانت، بی هیچ انتظاری : ماییم و قلب پُرخون، افسانه‌ایم و افسون لیلای گشته مجنون، ما را نبین به خواری من (ساقی) غمین‌ام، با عشق همنشین‌ام با جام آتشین‌ام، از سر برم خماری . سید محمدرضا شمس (ساقی) 1383 eitaa.com/shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(السّلامُ عَلیكَ یا قمر بنی هاشم) آبرویت بُرد از آب ـ آبرو ، ای ماه عشق! ای‌که بودی از ازل استاد دانشگاه عشق مَشک را پُر کردی اما خود ننوشیدی از آب تا گدای عزتت گردید آب، ای شاه عشق! سر سپردی چون به نزد شاه دشت کربلا لحظه‌ای غافل نگشتی از مسیر راه عشق سرفراز از ورطه‌ی دریای غم فارغ شود آنکه باشد وقت طوفان بلا ، آگاه عشق چونکه کشتی نجات خلق می‌باشد حسین باز بیند ساحل امن آنکه شد همراه عشق ناخدایان جهان، در پیش او زانو زنند چون خدا دارد نظر بر کشتی اِسپاه عشق نوح اگرچه بود کشتی‌بان، ولی فرزند او غرق در بحر فنا گردید و شد گمراه عشق گمرهان را می‌شود شیطان همیشه مقتدا آگهان را نیست استادی به جز الله عشق یوسف کنعان اگر افتاد در چاه ستم سربلند آمد برون از لطف حق از چاه عشق میدهد جان در صراط مستیقم آنکو که هست آگه از دیوان و قاضی عدالتخواه عشق ای علمدار حسین، ای ساقی دشت بلا...! ای‌که نامت هست زیبا واژه‌ی دلخواه عشق بارگاهت می‌زند طعنه به فردوس برین مدفنت در کربلا شد قبله و درگاه عشق گر گدای عشقِ معشوق‌اند خیل عاشقان بر سریر عشق، هستی خسرو جمجاه عشق (ساقی) عشاق حق گشتی چو از عشق حسین ذکر نامت می‌کند سرمست در افواه عشق ‌. سید محمدرضا شمس (ساقی) eitaa.com/shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(السلامُ عَلَیكَ يا عَلی بِن الحُسَيِن السَجّاد) شـب میـــلاد زيــن العــابــديــن است که اعطا از سوی جــان آفــريــن است گلـی روييــده در بســتان احمـد (ص) کــه رشـکِ گــل‌عِـــذاران زميــن است ز مــاهِ طـلعـتـش ، بنگـــر کــه امشـب زمين، تابنده چون عرش بــريـن است مَهــی رخشــان‌‌تــر از مــاه سمـــاوات که مـاه از ماهِ رويش شرمگيـن است بخـــوان بلبـــل! بهــــاری ديگـــر آمـد زمسـتان گرچـه مـا را در كميـن است بــزن مطـــرب! بــه آهنــگِ حجـــازت كه غم عمری‌ست با ما همنشين است بـــزن بـــر دف، نمـــا اعجـــاز امشـب که نـای و نغمه‌‌ات سِحـرآفـریـن است بـــزن پــا بر زميــن امشب كـه گیــتی مصفـــــا از يســار و از يـمـیـــن است چه خـوش تــابیـــده‌ای مــاه چهــارم! که انــوار سجــودت بــر جبــین است ولایــت پــایــدار از هســتی تــوســت ولایــت بـرتـریـن حصن حصـین است الا (ساقی) قــدح ‌نـوشـم کـن امشـب که میـــلاد امــام السّــاجــديــن است مبــارک بــاشـد ایــن مــولــود فــــرّخ که شـادی‌‌بخش دل‌هـای حـزیـن است سيد محمدرضا شمس (ساقی) 1378 eitaa.com/shamssaghi