eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
334 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را مده در عالم پرشور دامان رضا از کف که ساحل می کند تسلیم این دریای هایل را مشو در خاکدان عالم از یاد خدا غافل که نور ذکر، گوهر می کند این مهره گل را تن بی معرفت نگذاشت دل را سر برون آرد زمین شور در خود محو سازد بذر قابل را نگردد باعث آسودگی نزدیکی دریا زبان شکوه از خاشاک بسیارست ساحل را بلا بر اهل غفلت از در و دیوار می بارد ز هر خاری خطر چون تیر باشد صید غافل را چه داند پیکر افسرده قدر روح را صائب؟ ز لیلی بهره ای غیر از گرانی نیست محمل را صائب تبریزی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
جان سپاری به ره غمزهٔ جانان باید تیرباران قضا را سپر از جان باید بگذر از هر دو جهان گر سر وحدت داری دامن کفر رها کن گرت ایمان باید از پریشانی اگر جمع نگردد غم نیست هر که را بویی از آن زلف پریشان باید گریه چون ابر بهاری چه کند گر نکند هر که را کامی از آن غنچهٔ خندان باید آن که منع دلم از چاک گریبان تو کرد خاکش اندر لب و چاکش به گریبان باید چشم من قامت دل‌جوی تو را می‌جوید زان که بر دامن جو سرو خرامان باید عاشقان جز دهنت هیچ نخواهند آری تشنه‌کامان تو را چشمهٔ حیوان باید عکس رخسار تو در چشم من افتاد آری شمع افروخته را رو به شبستان باید از سر کوی تو حیف است فروغی برود که گلستان تو را مرغ غزلخوان باید  فروغی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ) "دل سنگ آب شد" کوه بودم ، بلند و باعظمت روی دامان دشت جایم بود قد کشیدم ز خاک تا افلاک ابرها ، فرش زیر پایم بود شب که چشم ستاره روشن بود نور مهتاب ، دل ز من می‌برد صبح ، چون آفتاب سر می‌زد اولین پرتوش به من می‌خورد دفتر وحی حق که روز به روز جلوه‌اش سبز و سبزتر بادا در بیان شکوه من، دارد آیه‌ی «والجبال اوتادا» سینه‌ام را اگر که بشکافند لعل و الماس دیدنی دارم از گذشت زمان و «دحو الارض» خاطراتی شنیدنی دارم... صبح یک روز ، چشم وا کردم ضربه‌ی تیشه بود گوش خراش تخته سنگی شدم جدا از کوه اوفتادم به دست سنگ تراش پتک سنگین و تیشه‌ی پولاد سهم من از تمام هستی شد حکم تقدیر و سرنوشت این بود نام من «آسیای دستی» شد گرچه از بازگشت خویش به کوه پس از آن روزگار نهی شدم این سعادت ولی نصیبم شد که جهیز عروس وحی شدم گوشه‌ی خانه‌ای مرا بردند که حضور بهشت آن‌جا بود برترین سرپناه روی زمین بهترین سرنوشت آن‌جا بود دستی از جنس یاس و نیلوفر شد در آن خانه آسیاگردان گرچه سنگم، ولی دلم می‌خواست جان او را شوم بلاگردان هر زمان گرد خویش چرخیدم می‌شنیدم ، تلاوت قرآن روح سنگین و سخت من کم‌کم تازه شد از طراوت قرآن راز خوشبختی مرا چه کسی جز خداوند دادگر داند کی گمان داشتم مرا روزی جبرئیل امین بگرداند به مقامی رسیده‌ام که چنین بوسه‌گاه فرشتگان شده‌ام مثل رکن و مقام کعبه عزیز در نگاه فرشتگان شده‌ام بارها شد که با خودم گفتم: ای که داری به کار نان دستی! کاش هرگز ز خاطرت نرود وام‌دار چه خانه‌ای هستی؟ خانه‌ی آسمانی خورشید خانه‌ی روشن ستاره و ماه خانه‌ی وحی ، خانه‌ی قرآن خانه‌ی «انّما یُریدُ الله» از همین خانه تا ابد جاری‌ست چشمه‌ی فیض، چشمه‌ی احسان سایه‌بانِ معطّرِ این جاست سوره‌ی «هل أتی علی الانسان» آسیابم ، ولی یقین دارم که پناهنده‌ام به سایه‌ی نور سرنوشت مرا ، دگرگون کرد اشک زهرا و ذکر آیه‌ی نور یاس یاسین که با دعای پدر آیه‌ی نور بود تن‌پوشش داشت دستی به دسته‌ی دستاس دست دیگر گلی در آغوشش در محیطی که هر وجب خاکش فخر بر آفتاب و ماه کند آرزو می‌کنم که گاه به من دختر کوچکی نگاه کند گرچه از بازتاب گردش من نان این خانه برقرار شده‌ست شرمسارم از این‌که می‌بینم دست زهرا جریحه‌دار شده‌ست رفت خورشید وحی و آمد شب سر نزد از ستاره سوسویی صبح از کوچه‌ی بنی‌هاشم شد بلند آتش و هیاهویی تا بدانم چه اتّفاق افتاد تا ببینم هر آنچه بوده درست دل به دریا زدم به خود گفتم: «چشم‌ها را دوباره باید شست» دیدم آن روز صبح منظره‌ای که به خود مثل بید لرزیدم آتشم زد شرار دل ، وقتی شعله‌ها را به چشم خود دیدم در همان آستانه‌ای کز عرش قدسیان را به آن نظرها بود اشک چشم ستارگان می‌ریخت بین دیوار و در خبرها بود من به حسرت نگاه می‌کردم باغ گل را میان آتش و دود جز خدا هیچ‌کس نمی‌داند که چه آمد به روز یاس کبود با همان دست عافیت‌پرور که پرستاری پدر می‌کرد از امام زمان خود یاری در هیاهوی پشت در می‌کرد هیزم آوردن ، آتش افروزی سهم هر رهگذر نبود ای کاش خبر ناشنیده بسیار است خبر میخ در نبود ای کاش دست خورشید را که می‌بستند شرح این ماجرا کبابم کرد آنچه پشت در اتّفاق افتاد سنگم امّا ز غصّه آبم کرد. محمدجواد غفورزاده (شفق) http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بسم الله الرحمن الرحیم روز گذشت ضمن عرض سپاس و تشکر از الطاف کلیه سروران عزیزوگرامی که در مراسم تشییع و تدفین و مجالس ترحیم مادرشهید محمد حسین صادقی حاجیه خانم اخوان قمی حاج آقا و حاج علی شرکت نموده اند به اطلاع می رساند مراسم روزدرگذشت آن مرحومه به شرح ذیل برگزار می گردد 1402/9/24 ساعت 15 الی 16/30در مسجد محمدیه واقع در قم خیابان باجک برگزار می گردد
(السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ) علی که بی گل رویش، جهان قوام نداشت بدون پرتو او ، روشنی دوام نداشت اگر به حرمت این خانه‌زادِ کعبه نبود سحاب رحمت حق، بارش مدام نداشت سوادِ چشم علی را ، اگر نمی‌بوسید به‌راستی حَجَرُالاَسوَد اِستلام نداشت قسم به عشق و محبّت، پس از رسول خدا وجود هیچ‌کس این‌قدر فیض عام نداشت علی ، مقیم حرم‌خانه‌ی صبوری بود که داشت منزلت و دَعوِی مقام نداشت اگرچه دست کریمش پناه مردم بود و هیچ روز نشد شب، که بار عام نداشت چشیده بود علی ، طعم تنگدستی را که غیر نان و نمک سفره‌اش طعام نداشت اگرچه بود زره ، بر تن علی بی‌پشت اگرچه تیغه‌ی شمشیر او ، نیام نداشت به بردباری این بت‌شکن ، مدینه گریست که داشت قدرت و تصمیم انتقام نداشت اگرچه باز نکردند لب به پاسخ او علی ، مضایقه از گفتن سلام نداشت علی ، عدالتِ مظلوم بود و تنها ماند دریغ، امّت او شرم از آن امام نداشت به باغ وحی ، جسارت نمود گلچینی که از مروّت و مردی نشان و نام نداشت شکست حُرمت و گم شد قِداسَتِ حَرَمی که قدر و قُرب، کم از مسجدالحرام نداشت شدند آتش و پروانه آشنا ، روزی که شمع سوخت ولی فرصت تمام نداشت کسی وصیّت او را نخواند یا نشنید که آفرین به بلندای آن پیام نداشت تو آرزوی علی بودی ای گل یاسین! دریغ و درد که این آرزو دوام نداشت حضور فصل خزان را به چشم خود دیدی که با تو فاصله بیش از سه چار گام نداشت در آن فضای غم‌انگیز ، فضّه شاهد بود که غنچه طاقت غوغا و ازدحام نداشت چرا کنار تو ، نشکفته پرپرش کردند مگر شکوفه‌ی آن باغ احترام نداشت؟ (شفق) نشست به خون تا همیشه وقتی دید «نماز نافله خواندی ، ولی قیام نداشت» محمدجواد غفورزاده (شفق) http://eitaa.com/gom121
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را مده در عالم پرشور دامان رضا از کف که ساحل می کند تسلیم این دریای هایل را مشو در خاکدان عالم از یاد خدا غافل که نور ذکر، گوهر می کند این مهره گل را تن بی معرفت نگذاشت دل را سر برون آرد زمین شور در خود محو سازد تخم قابل را نگردد باعث آسودگی نزدیکی دریا زبان شکوه از خاشاک بسیارست ساحل را بلا بر اهل غفلت از در و دیوار می بارد ز هر خاری خطر چون تیر باشد صید غافل را چه داند پیکر افسرده قدر روح را صائب؟ ز لیلی بهره ای غیر از گرانی نیست محمل را صائب تبریزی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ) رفتنت ، بذر غم به دل‌ها کاشت لاله‌سان داغ روی سینه گذاشت از غم سینه‌سوز و جانکاهت کاسه‌ی آسمان ترک برداشت سیل غم شد ز هر کران جاری شادمانی به سینه‌ای نگذاشت بود دشمن، به فکر خاموشیت! خود ندانست، اشتباه اِنگاشت عَلَمِ خیمه‌ات ، اگر که شکست دست حق پرچم تورا افراشت یازده گل ، به باغ تو ، رویید که جهان را شمیم‌شان برداشت از چنین موهبت به عرش، رسول نزد ایزد ، نماز شکر ، گزاشت مرقدت هست اگر که پنهانی... مِهر گیرد فروغ از آن هر چاشت تو شدی جاودان و دشمن تو... گشت نابود و این نمی‌پنداشت از رذالت به دست خود، خود را در صفِ آتش جحیم ، گماشت ای خوش آنکس که فارغ از دنیا عشق را ، در نهان ِ دل ، انباشت وصف تو ، در قلم نمی‌گنجد خامه‌ام ، یک ز عالمی ننگاشت (ساقیا) آن که کاشت بذر عناد جز مذلت ، نمی‌کند ، برداشت شد سقیفه اساس فتنه و کین تا قیامت ، بر اهل آن ، نفرین . سید محمدرضا شمس (ساقی) http://eitaa.com/shamssaghi