بسم الله الرحمن الرحیم
#چهل روز گذشت
ضمن عرض سپاس و تشکر از الطاف کلیه سروران عزیزوگرامی که در مراسم تشییع و تدفین و مجالس ترحیم مادرشهید محمد حسین صادقی
حاجیه خانم اخوان قمی
#والده حاج #جواد آقا و حاج علی #آقاصادقی شرکت نموده اند به اطلاع می رساند
مراسم #چهلمین روزدرگذشت آن مرحومه به شرح ذیل برگزار می گردد
#جمعه 1402/9/24
ساعت 15 الی 16/30در مسجد محمدیه
واقع در قم خیابان باجک برگزار می گردد
(السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ)
#غربت
علی که بی گل رویش، جهان قوام نداشت
بدون پرتو او ، روشنی دوام نداشت
اگر به حرمت این خانهزادِ کعبه نبود
سحاب رحمت حق، بارش مدام نداشت
سوادِ چشم علی را ، اگر نمیبوسید
بهراستی حَجَرُالاَسوَد اِستلام نداشت
قسم به عشق و محبّت، پس از رسول خدا
وجود هیچکس اینقدر فیض عام نداشت
علی ، مقیم حرمخانهی صبوری بود
که داشت منزلت و دَعوِی مقام نداشت
اگرچه دست کریمش پناه مردم بود
و هیچ روز نشد شب، که بار عام نداشت
چشیده بود علی ، طعم تنگدستی را
که غیر نان و نمک سفرهاش طعام نداشت
اگرچه بود زره ، بر تن علی بیپشت
اگرچه تیغهی شمشیر او ، نیام نداشت
به بردباری این بتشکن ، مدینه گریست
که داشت قدرت و تصمیم انتقام نداشت
اگرچه باز نکردند لب به پاسخ او
علی ، مضایقه از گفتن سلام نداشت
علی ، عدالتِ مظلوم بود و تنها ماند
دریغ، امّت او شرم از آن امام نداشت
به باغ وحی ، جسارت نمود گلچینی
که از مروّت و مردی نشان و نام نداشت
شکست حُرمت و گم شد قِداسَتِ حَرَمی
که قدر و قُرب، کم از مسجدالحرام نداشت
شدند آتش و پروانه آشنا ، روزی
که شمع سوخت ولی فرصت تمام نداشت
کسی وصیّت او را نخواند یا نشنید
که آفرین به بلندای آن پیام نداشت
تو آرزوی علی بودی ای گل یاسین!
دریغ و درد که این آرزو دوام نداشت
حضور فصل خزان را به چشم خود دیدی
که با تو فاصله بیش از سه چار گام نداشت
در آن فضای غمانگیز ، فضّه شاهد بود
که غنچه طاقت غوغا و ازدحام نداشت
چرا کنار تو ، نشکفته پرپرش کردند
مگر شکوفهی آن باغ احترام نداشت؟
(شفق) نشست به خون تا همیشه وقتی دید
«نماز نافله خواندی ، ولی قیام نداشت»
محمدجواد غفورزاده (شفق)
http://eitaa.com/gom121
به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را
که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را
مده در عالم پرشور دامان رضا از کف
که ساحل می کند تسلیم این دریای هایل را
مشو در خاکدان عالم از یاد خدا غافل
که نور ذکر، گوهر می کند این مهره گل را
تن بی معرفت نگذاشت دل را سر برون آرد
زمین شور در خود محو سازد تخم قابل را
نگردد باعث آسودگی نزدیکی دریا
زبان شکوه از خاشاک بسیارست ساحل را
بلا بر اهل غفلت از در و دیوار می بارد
ز هر خاری خطر چون تیر باشد صید غافل را
چه داند پیکر افسرده قدر روح را صائب؟
ز لیلی بهره ای غیر از گرانی نیست محمل را
صائب تبریزی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ)
#حضرت_زهرا
رفتنت ، بذر غم به دلها کاشت
لالهسان داغ روی سینه گذاشت
از غم سینهسوز و جانکاهت
کاسهی آسمان ترک برداشت
سیل غم شد ز هر کران جاری
شادمانی به سینهای نگذاشت
بود دشمن، به فکر خاموشیت!
خود ندانست، اشتباه اِنگاشت
عَلَمِ خیمهات ، اگر که شکست
دست حق پرچم تورا افراشت
یازده گل ، به باغ تو ، رویید
که جهان را شمیمشان برداشت
از چنین موهبت به عرش، رسول
نزد ایزد ، نماز شکر ، گزاشت
مرقدت هست اگر که پنهانی...
مِهر گیرد فروغ از آن هر چاشت
تو شدی جاودان و دشمن تو...
گشت نابود و این نمیپنداشت
از رذالت به دست خود، خود را
در صفِ آتش جحیم ، گماشت
ای خوش آنکس که فارغ از دنیا
عشق را ، در نهان ِ دل ، انباشت
وصف تو ، در قلم نمیگنجد
خامهام ، یک ز عالمی ننگاشت
(ساقیا) آن که کاشت بذر عناد
جز مذلت ، نمیکند ، برداشت
شد سقیفه اساس فتنه و کین
تا قیامت ، بر اهل آن ، نفرین .
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(اَللّٰهْمّ عَجـّـِـل لِوَلٖیّكَ الْفـَــرَج)
#از_چشمها
از چه پنهان گشتهای ای نازنین از چشمها
ای چراغ روشنی بخش زمین! از چشمها
سالها در انتظارت ندبهها سر دادهایم
آنچنانکه رفته نور ، ای مهجبین! از چشمها
جغد شوم جنگ و نخوت سایه افکنده به سر
اضطراب ملت ما را ببین ، از چشمها
چشم ما انگشتر و بینایی ما چون نگین
از گناه ماست ـ افتاده نگین از چشمها
پیش رو چیزی نمانده از دو روز عمر ما
میتوان بینی نگاه واپسین ، از چشمها
هم تو پنهانی و قبر بی ضریح مادرت
فاطمه ، آن زادهی حبل المتین از چشمها
ما گنهکاریم اگرچه از چه پنهان گشته است
بارگاه دخت ختم المرسلین از چشمها ؟
شرم دارم از خدا ، اما گمان دارم ـ چرا ؟
هست پنهان مرقد آن دلغمین از چشمها
تا مبادا رنگ بازد کعبهی حق در نظر...
هست پنهان مدفنش روی زمین از چشمها
کاش آیی لحظهی مرگم به بالینم؛ تو را ـ
تا ببینم ـ در نگاه آخرین ، از چشمها
چون نشسته دیدهها را گَرد عِصیان و گناه
پرده برگیر ای امام راستین! از چشمها
(ساقیا) خواهی اگر بینی رخ آن گلعذار
پاک کن گَرد ِ گناه ِ آتشین ، از چشمها...
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi