هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(بزرگان)
هر چه داریم ، از بزرگان است
از بزرگان به جسم ما جان است
عزت و اعتبار انسانها
همه از برْکتِ بزرگان است
در دل ظلمت و شبی شبگیر
رویشان مثل ماهِ تابان است
گر که یوسف عزیز شد در مصر
از کرامات پیرِ کَنعان است
چون بزرگان ستون زندگیاند
زندگی برقرار از ایشان است
گر نباشد ستون ، بدون گمان
"خانه از پایبست ویران است"
آدمی در جهان ، بدون بزرگ
چون درختی همیشه عریان است
قدر ایشان اگر نداند کس
دایماً نادم و پریشان است
پدر و مادر و معلم و یار
جایشان بر فراز مژگان است
بر تن دردمند و خستهدلان
یادشان تا همیشه، درمان است
هر که دستت گرفت در عالم
لایق احترام و احسان است
ابر رحمت بوَد کسی که به دهر
بر سر خلق ، مثل باران است
از بزرگان ، نکو سخن گفتن
طبق آیات و نصّ قرآن است
حقشناسی و قدردانی نیز
خصلتِ بارز مسلمان است
قدر پیران بدان و نیکی کن!
کز تو راضی خدای منان است
شعر (ساقی) اگر بوَد دلکش
رمز آن حرمت بزرگان است.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1402
http://eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(نیت خیر)
میشود انسان ز کار خیر ، نامش جاودان
گر بگیرد با خلوص و صدق ، دست ناتوان
ایکه گیری دست، از افتادهای آگاه باش!
که نباشد در سَرت ، جز نیت خیری درآن
آنکه از روی ریاکاری بگیرد دست خلق
هست غافل ، از کرامات خدای مهربان
تا بشوق نام و شهرت میکنی خدمت به خلق
خویش را ای بیخبر از خویشتن! خَیّر مدان
غافلی از عزت و ذلت که در دست خداست
با ریاکاری شوی بازنده در این امتحان
کار نیکو کن بدون کسب شهرت با خلوص
گرچه میباشد نهانی ، عاقبت گردد عیان
قدر نیکوکار ، باشد نزد ایزد بیشمار
البته با نیت خیری ، که دارد بیگمان
آنکه گیرد باری از دوش کسی با قصد خیر
هست در روز جزا ، پاداش اعمالش ، جِنان
ای خوش آن دستی که گیرد دست خلق از بهر حق
میکند بی مزد و منت ، کارهای رایگان
(ساقیا) هر چند باشی دستگیر عالمی...
چون نداری نیّت خیری ، نبینی جز زیان
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1402/02/12
http://eitaa.com/shamssaghi
السلام علیک یااباعبدالله الحسین علیه السلام
مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند
در همان گوشۀ گودال فدایم کردند
دوستانم که نبودند بگریند به من
دشمنانم همگی گریه برایم کردند
من که خود راهنمای همه عالم بودم
سرخونین تو را راهنمایم کردند
هر کجا خواستم از پای درافتم دیدم
کودکان دست گشودند و دعایم کردند
خجلم از تو که گم گشته امانت هایت
بر سر خار دویدند و صدایم کردند
گریه ها داشتم از دوری روی تو ولی
خنده ها بود که بر اشک عزایم کردند
همرهانم که گرفتند غبار از محمل
همه در خاک فتادند و رهایم کردند
تا دم مرگ طرفدار تو بودم ای دوست
دشمنان یکسره تحسین به وفایم کردند
این اسارت همه جا عزّت من بود حسین (ع)
که پیام آور خون شهدایم کردند
(میثمم) کوس شهی بر همه عالم زده ام
سرفرازم که در این کوی گدایم کردند
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#شکر_نعمت
شکر نعمت کن که نعمت را فراوان میکند
خاک را حاصل ، فراوان ، آبِ باران میکند
نور اگر تابد درون آینه ، آیینه هم ـ
بازتابش ، کار خورشید درخشان میکند
رشتهی الفت شود محکم چو دانی لطف یار
قدردانی ، مهربانی را ، دوچندان میکند
پاس باید داشت نعمت را و باید شکر گفت
ناسپاسی ، اهل احسان را ، پشیمان میکند
میدهد رونق خدا بر روزی آن بندهای
که نماز شکر ، بر درگاه ِ یزدان میکند
بندهای که کفر نعمت میکند ؛ پروردگار
عاقبت او را دچار رنج و حرمان میکند
حق شناسی ، خصلت نیکوی انسانی بوَد ـ
که محبت را ، به هر تقدیر ، جبران میکند
(ساقیا) کن سجده بر درگاه رحمانی که او
مشکلات زندگی را ، بر تو آسان میکند .
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1402/02/03
http://eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#رفیق_شفیق
نه هر که دم ز صداقت زند ، بوَد صادق
نه هر که دم زند از عاشقی ، بوَد عاشق
نه هرکه با تو نشیند شود برایت دوست
که گه حکایت این دوستی چو سنگ و سبوست
نیازموده مده دست خود به هر دستی
وگرنه در همه ـ عمرت ، دچار بن بستی
اگر که طالب فیضی ، ره سعادت پوی
کن اجتناب ز یاران جاهل و بدخوی
که "همنشین تو باید که از تو بهْ باشد"
وگرنه منزلت و عزتت ز هم پاشد
بجو "رفیق شفیق و درست پیمان باش"
ز یکدلی شود او پیکر و تواش جان باش
که آدمی به جهان ، باید آبرو یابد
رفیق یکدل و یکرنگ و نکتهگو یابد
کسی که صحبت او عزت و وقار آرد
برای دوست ، در این عالم اعتبار آرد
که گر به کوی امیران رَوَد شهش خوانند
میان ظلمت شب ، پرتو ِ مَهش دانند
ولی کسی که شود با سیه دلان همراه
بهدست خویش کند گوهر وجود، تباه
نه عزتی به جهان بیند و نه عافیتی
نه ابتدایی دارد ، نه نیز عاقبتی
شود مَلول ، ز عمر گران ، ز ناکامی
به شعله پخته نگردد سرشت ، از خامی
زمانه زرگر ایام و... آدمی زر ِ ناب!
به شرط آنکه بپوید همیشه راه صواب
بهگوشِ جان شنو از (ساقی) این سخن ای دوست!
که حُسن عاقبت آدمی ، به خوی نکوست.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1402/04/21
http://eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(اندوهِ مسلمان)
چو دریایی که خشکی بیابان را نمیفهمد
کویر تشنهلب ، معنای باران را نمیفهمد
کسیکه سفرهاش رنگین شده از خون محرومان
گرسنهحالیِ درماندهی نان را نمیفهمد
نگر بر چهرهی محتاجِ قوتِ لایموتی که
ز رنج زندگانی، خوانِ الوان را نمیفهمد
دلی که نیست پابند صداقت از ریاکاری
خلوص باطن و ایمان و ایقان را نمیفهمد
همیشهسرخوش ِ آسوده از رنج و گرفتاری
غم درماندگان و چشم گریان را نمیفهمد
تنآسانی که لم داده به زیر سقف آسایش
تب و تاب اسیر سقف ویران را نمیفهمد
تبهکار ستمپیشه ز خلق و خوی حیوانی
هراسِ بیگناهان ِ پریشان را نمیفهمد
ز کاخِ خود بزن بیرون و بر بیچارگان بنگر
که مستغنی، غم بیسرپناهان را نمیفهمد
اگر که قافیه شد شایگان هرگز مکن عیبم
که مضمون سخن، اینگونه عنوان را نمیفهمد
زمستاناست و گرگ و گوسپند و راهِ ناهموار
کسی هم حالِ چوپان در زمستان را نمیفهمد
مزن داد از رهِ مردمفریبی ، از مسلمانی...
که کافِر ، درد و اندوهِ مسلمان را نمیفهمد
دلیکه روشن از نور خدا شد در تمام عمر
ندای باطل و فریادِ شیطان را نمیفهمد
چو یوسف آنکه بر عشق حقیقی مبتلا گردد
دگر عشق ِ زلیخای هوسران را نمیفهمد
بظاهر چون ابوسفیان مسلمان شد بناچاری
ز خبثِ ذاتِ خود اسلام و قرآن را نمیفهمد
مخوان بر گوش محتاجان احادیث کذایی را
دلِ خالی ز نان، حرفِ سخنران را نمیفهمد
به چشم مستِ مِیخواران، بیابان هم گلستان است
خمارآلوده ، عیش باغ و بستان را نمیفهمد
مکن وا سفرهی دل را به نزد هر کسی زیرا
دل بی ݟم ، ݟمِ در سینه پنهان را نمیفهمد
مخواه از اهرمن همدردی و همخویی و رأفت
که رنج و محنت و خواری انسان را نمیفهمد
به شعرِ (ساقی) دلخون نگر با دیدهی مجنون
که لیلی ، بینوایی در بیابان را نمیفهمد.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1396
http://eitaa.com/shamssaghi