بال عروج
امشب دلم از هرشبی آماده ترشد
سوی خدا آمادۀ پرواز باشد
من از دل محراب خود معراج دارم
بال عروجم با شهادت باز باشد
عمری پی احقاق حق کوشیده ام من
تاکی زجهل مردمان آتش بگیرم
ای تیغ زهرآلوده امشب راحتم کن
من دیگر از این زندگانی سیرسیرم
یک هم نفس پیدا نکردم بین مردم
درد خودم را تا سحر با چاه گفتم
وقت نیایش با خدا از حال رفتم
راز دل خود را به اشک وآه گفتم
چیزی به جز خاکستر ی باقی نمانده
ازاین دلی کز شعله های درد وغم سوخت
خاری به چشم واستخوانی درگلو شد
میخ دری که همسرمن رابه در دوخت
رخسارۀ زهرای من از ضرب سیلی
گه چون فلک نیلی گهی مهتاب گون شد
پهلوی اورا مثل دست او شکستند
چشمان من پیمانۀ لبریز خون شد
گرچه طبیب عالمی هستم درعالم
سرباز کرده زخم من از بی طبیبی
یارم زدستم رفت ومن با حسرت وغم
کوبیده ام سررا به دیوار غریبی
ازبس گره از کار مردم باز کردم
دست علی چون سجده گاهش پینه دارد
فرقم جراحت یافت اما کس ندانست
این زخم را عمری علی درسینه دارد
این زخم را گویی که جایی دیده بودم
آری از آن درنیمه شب خوناب میرخت
وقتی که آهم شعله برهفت آسمان زد
اسما به روی زخم هایش آب میرخت
شق القمر کردند این جا ای دریغا
باید بگویم رازهای باورم را
دستی که زد شمشیر بر فرقم شکافد
درکربلا فرق علی اکبرم را
ازقول من برگو «وفایی»گرچه نیکوست
نقش غم من برهمه دل ها بیفتد
زیر بغل های مرا دیگر نگیرید
ترسم زحالم دخترم از پا بیفتد
حاج سید هاشم وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
واحــــدِ حماســــی
مدحِ حضرتِ علی علیه الاسلام
یار می گوید حیدر ، دِلدار می گوید حیدر
" میثـــمِ تمّــــار " رویِ دار می گوید حیدر
بـــاد میگوید حیدر ، آبــاد می گوید حیدر
تـــا ابــد هـــر بنـــده ی آزاد می گوید حیدر
خاک می گوید حیدر افــلاک می گوید حیدر
هرکسی که خورده شیرِ پاک می گوید حیدر
حال می گوید حیدر خوشحال می گوید حیدر
چون ندارد نطفه اش اشکــــال می گوید حیدر
نــاب میگوید حیدر ، نــــایـاب می گوید حیدر
مسجد و گلدستـــه و محـــراب می گوید حیدر
هوش می گوید حیدر مدهوش می گوید حیدر
کیسه ی خرمــــا به رویِ دوش می گوید حیدر
شیر می گوید حیدر ، شمشیر می گوید حیدر
کودکی با کاســـه ای از شیـــر می گوید حیدر
سنگ میگوید حیدر ، فرسنگ می گوید حیدر
" مالــــکِ اشتـــر " میانِ جنگ می گوید حیدر
یا علی حــــیدر مدد ، ای فــاتحِ خیبر مدد
یا علی حــــیدر مدد ، ای ساقیِ کوثر مدد
بیم می گوید حیدر تکریم می گوید حیدر
در طوافِ کعبـــه ابراهیــم می گوید حیدر
ایل می گوید حیدر هابیل می گوید حیدر
بینِ قربانگاه " اسماعیــل " می گوید حیدر
خوب می گوید حیدر محبوب می گوید حیدر
گریه هـــایِ حضــــرتِ یعقوب می گوید حیدر
آه می گوید حیدر ، جانکاه می گوید حیدر
حضرتِ یوسف میانِ چـــاه می گوید حیدر
راز می گوید حیدر ، ایجاز می گوید حیدر
حضرتِ عیسی دمِ اعجـــاز می گوید حیدر
تور می گوید حیدر مستور می گوید حیدر
حضرتِ موسی به کوهِ طور می گوید حیدر
تاج می گوید حیدر محتـاج می گوید حیدر
مصطفی هم در شبِ معراج می گوید حیدر
گاه میگوید حیدر ، آگـــاه می گوید حیدر
رو بـــه رویِ آینــــه " الله " می گوید حیدر
یا علی حــــیدر مدد ، ای فــاتحِ خیبر مدد
یا علی حــــیدر مدد ، ای ساقیِ کوثر مدد
خار میگوید حیدر غمخوار می گوید حیدر
" فاطمه " بینِ در و دیــــوار میگوید حیدر
زار می گوید حیدر ، گــلزار می گوید حیدر
ذوالفـــقـــارِ حیـــدرِ کـــرّار می گوید حیدر
مرد می گوید حیدر شبگَرد می گوید حیدر
بین حُجره مجتبــی با درد می گوید حیدر
دال می گوید حیدر گودال می گوید حیدر
زیرِ خنجر حنجری هر سال می گوید حیدر
دید می گوید حیدر توحید می گوید حیدر
روی نیزه حضرتِ خورشید می گوید حیدر
بند می گوید حیدر ، دلبنــد می گوید حیدر
" امِّ لــیلا " از غـــمِ فرزنــــد می گوید حیدر
مست می گوید حیدر سرمست می گوید حیدر
اصغــرِ شش ماهـــه رویِ دسـت میگوید حیدر
یاس میگوید حیدر احساس می گوید حیدر
با رجـزهایِ " انَاالعبّــــاس " می گوید حیدر
ذات می گوید حیدر ، ذرّات می گوید حیدر
خطبه های عمّــــه ی سـادات میگوید حیدر
تاب میگوید حیدر ، بیتاب می گوید حیدر
در خرابـــه دخـترِ اربـــاب میگــــوید حیدر
یا علی حــــیدر مدد ، ای فــاتحِ خیبر مدد
یا علی حــــیدر مدد ، ای ساقیِ کوثر مدد
یـاد می گـــوید حیدر ، فریـاد می گوید حیدر
زینـــتِ سجّـــاده ها ، سجّـــاد می گوید حیدر
قوس می گوید حیدر ناقـــوس می گوید حیدر
حضرتِ شمس الشموسِ طوس می گوید حیدر
شور می گوید حیدر ، منشور می گوید حیدر
حضرتِ معصومه بیت النـــور می گوید حیدر
بـــود میگوید حیدر معبـــود میگوید حیدر
انتـــظارِ مهـــدیِ موعـــود می گــــوید حیدر
سوز می گوید حیدر جانسوز می گوید حیدر
حجّت بنِ العسگـــری هر روز می گوید حیدر
یا علی حــــیدر مدد ، ای فــاتحِ خیبر مدد
یا علی حــــیدر مدد ، ای ساقیِ کوثر مدد
شعر ابراهیم زمانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر نفس خود دچارم، یابن الحسن اغثنی
عبدی خرابکارم، یابن الحسن اغثنی
در غفلت از قیامت، با شعله ی جهالت
آتش گرفته بارم، یابن الحسن اغثنی
تاریک و روسیاهم، افتاده قعر چاهم
ای شمس روزگارم یابن الحسن اغثنی
از شرم ناگزیرم، از شرم سر به زیرم
از شرم بی قرارم، یابن الحسن اغثنی
جز رحمت نگاهت، جز گرمی پناهت
آرامشی ندارم، یابن الحسن اغثنی
ای ذوالکرم می آیی؟ بالاسرم می آیی...
هنگام احتضارم؟ یابن الحسن اغثنی
هستم فقیر خوانت، بر لطف بی کرانت
خیلی امیدوارم، یابن الحسن اغثنی
مانند والدینم، گریه کن حسینم
این است اعتبارم، یابن الحسن اغثنی
عقده گشایی ام کن، کرب و بلایی ام کن
دلتنگ آن دیارم، یابن الحسن اغثنی
شاعر : محمود ژولیده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوحه امیرالمومنین ع
سبک حاج ناظم ره
فرق علی ازتیغ کین دوتاشد
مظلوم عالم حاجتش روا شد
امیرالمومنین شده نقش زمین
رخسار مولا غرق خون شد
محراب مسجد لاله گون شد
علی علی علی علی جان 4بار
عدل مجسم کشته شدبه محراب
مظلوم عالم کشته شدبه محراب
به کعبه ولادت به مسجدشهادت
خون دلش ازدیده میسفت
فزت وورب الکعبه میگفت
علی علی علی علی جان
کس ازعلی مظلوم ترندیده
که فرقش اشق الشقیادریده
زد منادی ندا قدقتل مرتضی
وقت عزای مرتضی شد
کوفه زغم ماتمسرا شد
علی علی علی علی جان
زینب ببیندگرکه خونین سرش
یاد آورد از سینه مادرش
ز غصه زینبش شودجان بر لبش
بر فرق او ماتم بگیرد
ترسم زغم زینب بمیرد
علی علی علی علی جان
شعر (عبدالحسین محبی)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسم الله الرحمن الرحیم
برگزیده
"مجموعهای از رباعیات علوی"
رباعی۱
ای در پی گنج، گنج و گنجینه علیست
ای اهل عمل، دست پر از پینه علیست
ای آن که به دنبال خدا میگردی
دنبال علی باش که آئینه علیست
رباعی۲
هرکس که در این جهان گرفتار علیست
با قیمت جان و دل خریدار علیست
عمریست جهان ریزهخور سفرهی اوست
هرچند که نانونمک افطار علیست
رباعی۳
هر دل که شناختهست راهی بهعلی
پس رو زده با کوه گناهی بهعلی
پیغمبر ما که "مُستَجابُ الدَّعوة" است
در سجده چنین گفت؛ "الهی بِعلی"
رباعی۴
بر پای تو کوه درد و غم سجده کند
نامت که نوشته شد، قلم سجده کند
از بس که به سجده رفته ای در دل شب
حق است که برتوسجده هم سجده کند
رباعی۵
بار غم اگر به شانه برداشت علی
در کوفه نهال عشق را کاشت علی
هر شب در اوج خلوت نخلستان
باچاه قرار درددل داشت علی
رباعی۶
یکعمر به فکر دیگران بود علی
با دشمن و دوست مهربان بود علی
تاریخ گواه است که تا روز ابد
مظلومترین مرد جهان بود علی
رباعی۷
شبهای زمین بدون او بیبدر است
حتی شب قدر بیعلی بیقدر است
در زمرهی خوبان جهان در تاریخ
تا روز حساب نام او در صدر است
رباعی۸
بودند اگرچه دورش افراد دورو
هرگز دو خورش نبود بر سفرهی او
از جهلِ زمانه با علی عمری بود؛
خاری در چشم و استخوانی به گلو
رباعی۹
امشب خبری نشد از آن مرد کریم
خالی ماندهست ظرف طفلان یتیم
اینبار به دست کافری معجزه شد
در مسجد کوفه ماه گردید دونیم
رباعی۱۰
شب شاهد چشمهای بیدار علیست
تاریخ در انتظار تکرار علیست
خوشبخت کسی که مُهر پروندهی او
امضای "براءَةٌ مِنَ النّارِ" علیست
شعر مجتبی خرسندی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ماه_خدا
#شهادت
#رمضان_المبارک
#شب_قدر
#شهادت_امیرالمؤمنین
(شب قدر)
شب قـدر است و من قـدری ندارم
چـه سـازم؟ تـوشـهی قبــری ندارم
شب عفـو است و محتـاج دعــایـم
ز عمــق دل ، دعــایی کــن بــرایــم
اگـر امشب به محبــوبـت رســیدی
خـــدا را در میـــان اشــک ، دیــدی
کمی هــم نــزد او یـــادی ز مــا کـن
کمی هـم جــای مـا او را صــدا کـن
بگـو یارب! فــلانـی روســیاه است
دو دستش خالی و غرق گناه است
بگـو یارب! تـویی دریــای جـوشان
درین شـب رحمتت بر وی بنـوشان
بـه حـق (سـاقی) کــوثــر خــدایــا
بـه حـق پهلـــوی مجـــروح زهـــرا
قلــم زن بـر معـــاصی مـن امشـب
مبــادا در "جـــزا" بــاشــم معــذّب
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1374
http://eitaa.com/shamssaghi
(السّلامُ عَلَيْكَ يٰا عَلِیّ بْنِ اَبیطٰالِب)
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#ماه_خدا
#شهادت
#رمضان_المبارک
#شب_قدر
#شهادت_امیرالمؤمنین
« فزتُ و رَبّ الکعبه »
پور بوسفیان چو از بیداد و کین
داد حکم قتل ِ میر مؤمنین
ابن ملجم جانی رذل و شریر
یافت مأموریت قتل امیر
گرگ دون از حیله ی روباه پیر
گشت اندر بیشهٔ حق شیر گیر
هیجده شب چون که بگذشت از صیام
شد به سوی کوفه بن ملجم ز شام
دل به قتل مرتضی بی تاب داشت
چونکه طرح قتل در محراب داشت
تیره شب زین ماجرا ناشاد شد
روز هم غمگین ازین بیداد شد
شب ازین وحشت به کندی میگذشت
روز هم شد کُند ، اندر بازگشت
شب نبُد راضی به قتل مرتضیٰ
پس به پیمودی به حِدّت راه را
روز هم از این جنایت ، بیم داشت
زین سبب پا را به کُندی میگذاشت
عاقبت شب شد به روز از خدعه زور
وانگهی ، ظلمت مسلّط شد به نور
زاغِ شب سوی جنایت پر کشید
تا که قویِ روز را در بر کشید
چون سیاهی در سپیدی جا گرفت
دزدِ جان ، در این زمان مأوا گرفت
روز و شب چون رنگِ ضدین آمدی
دزدِ جان ، بین الطلوعین آمدی
عاقبت ، بین الطلوعین از درنگ
دامنش آلوده شد بر قتل و ننگ
سارقِ جان امیرالمؤمنین
این زمان بنمود در مسجد کمین
داشت ننگ از قتل مولی گرچه شب
لاجرم شب شد به قتل وی سبب
روز را زین قتل اگر عار آمدی
با شب اندر جُرم، همکار آمدی
هر دو در قتلِ علی ، گشته شریک
همعنان شد در جنایت زشت و نیک
زشتی شب گر شهادت آفرید
نیکی روزش ، سعادت آفرید
آنکه شد مولود، در کعبه به ناز
شد شهید حق، به محراب نماز
از ولادت تا شهادت ، مرتضیٰ
از قضای حضرت حق بُد رضا
زین سبب وقت شهادت آن امیر
گفت: راحت گشتم از دنیای پیر
"فزت"ُ فرمود آن شهید راه دین
پس "و رَبّ الکعبه" گفت آن شاه دین
آری ، آری از ستم ، آسوده شد
از شکنج و رنج و غم آسوده شد
رفت و قدرش بر بشر معلوم گشت
گیتی از عدل علی ، محروم گشت
عدل رفت و عادل غمخوار رفت
شیر یزدان ، حیدر کرّار رفت
زین مصیبت ، خلق گریان علی ست
(شمس قم) دایم نواخوان علی ست
شادروان سید علیرضا شمس قمی
https://eitaa.com/shamseqomi
(السلام عليك يا علی بن ابیطالب)
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#ماه_خدا
#شهادت
#رمضان_المبارک
#شب_قدر
#شهادت_امیرالمؤمنین
(شاہ ملک لافتی)
خدا تا آفرینش را به پا کرد
علی را شاهِ مُلک اتقیا کرد
جهان، دیوانه ی روی علی بود
خدا هم مستِ گُلروی علی بود
علی اسطورۀ خلقِ خدا شد
تجلّی گاهِ ذاتِ کبریا شد
پس از حج در غدیر خم پیمبر
جِهازِ اُشتران را کرد منبر
سپس دستِ علی را بُرد بالا
یگانه شاهِ مُلکِ لافتیٰ را
بگفتا : بعد من مولای تان اوست
بداریدش چو جان خویشتن دوست
عدو در جمع ، بَخّن یا علی گفت
ز مکر و حیله های ممتلی گفت
اگرچه تهنیت_گو گشت آن دم
کمر بر دشمنی میبست محکم
که با دنیاپرستان دغل کار
شدند از کینه هم پیمان و همکار
ا***
چو از حکم نبی بیتاب گشتند
نقاب جهل ، بر مهتاب گشتند
ولایت را ، ز مولا غصب کردند
خزف را جای گوهر نصب کردند
علی در انزوا ، گردید تنها
ز مکر و کینه و تزویرِ شورا
چه شورایی که قَطّاع الطّریقاند
شریکِ دزد و با مردم رفیقاند
سقیفه نام آن شورای پَست است
همه آشوب ها از آن نشست است
چو خفاشند با خورشید، دشمن
سیه کارند در هر کوی و برزن
کز انسانیت و مردی به دورند
به دور از فکر و تدبیر و شعورند
چه گویم زین عناد بی نهایت ...
ز غصب و اینهمه بغض و جنایت
غریبانی که خود را خویش خواندند
شغالانی که خود را میش خواندند
سفیهانی که در جوش و خروشند
همه گندم نما و جو فروشند
نمیبینی درین قومِ سیه دل
اگر عمری رَوی منزل به منزل
که در راہ خدا کاری نمایند
ز محنتدیدگان یاری نمایند
ا***
خلافت بود چون بر غاصبان گنج
به پایان گشت آن دوران بغرنج
خلافت، باز - از آنِ علی شد
اگرچه در غدیر خم ولی شد
ولایت مَسندِ آن مَه جبین بود
ولی بود و امیرالمؤمنین بود
علی ، یار و مددکارِ فقیران
یگانه یار و غمخوارِ عسیران
علی شیرِ خدا خیبرگشا بود
ولی اللہ و صِهرِ مصطفا بود
زمین غَرّہ زِ زیب فرّو جاهش
قمر خیرہ ، به اشراقِ نگاهش
علی ، نان آور خوانِ ضعیفان
یتیمان را پدر بودی ز احسان
چو دشمن تشنهٔ خون علی بود
دلش از زهر کینه ، ممتلی بود
به قتل وی ز جهل و مکر و افسون
بشد مأمور ، ابنِ ملجم دون
به مسجد شد چو آن رذلِ بداختر
بخفت اندر کمینِ قتلِ حیدر
علی در خواب خوش تا دید او را
بخواندش بر نماز آن زشتخو را
به دست خویش وی را کرد بیدار
اگرچه بود خود ، واقف بر اسرار
به سجدہ رفت تا شاہ ولایت
مهین خورشید رخشان هدایت
همانگاهی که همراز خدا شد
ز ضرب تیغِ کین فرقش دوتا شد
چو فرقِ شاہ مردان غرق خون گشت
شفق در خون نشست و لالهگون گشت
قلم بی تاب شد از ظلم گردون
که شد محرابِ کوفه دجلهٔ خون
نگو مسجد که مسجد بیستون شد
نگو کوفه ، که کوفه واژگون شد
نوای فُزتُ رَبِّ الکعبه از فرش
به همراہ علی میرفت بر عرش
نیستان در نیستان، ناله سر شد
درختِ معدلت را ، خم کمر شد
شکست آیینه ی عدل الهی
به سنگ جهل، با تیغ تباهی
هزار اُف بر تو ای چرخ نگونسار
که گشتی با اجل اینگونه همکار
عدالت رفت و مولا رفت و ما را
نماندہ جز غم و رنج و مدارا
علی را کِی شناسد کس به عالم
به جز ذاتِ خداوندِ معظم
اَبرمردی که مانندش محال است
چو ذات حضرت حق بیمثال است
اگر خورشید ، از مغرب در آید
دگربارہ جهان چون او بزاید
جهان دونپرور است و بی مروّت
نبندد با کسی عقد اُخوّت
نفاق و فتنهها پیوسته باقیست
تبر در کینه ی سرو و اقاقیست
چو رفت از این جهان (ساقی) مستان
خماری شد حدیث مِی پرستان
خوشا روزی که مهدی باز آید
جهان با عدل او دمساز آید
زمستان طی شود آید بهاران
به پاس دیدهٔ چشم انتظاران
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1384
http://eitaa.com/shamssaghi
(علی و شب)
نیمه شب زمزمهای هست بلند
که مرا میگسلد بند از بند
هست جانسوزتر از نالهی نی
کرده صد ناله به یک زمزمه طی
چه روانبخش صدایی دارد
شور عشق است و نوایی دارد
نغمه هایی که ز سازش خیزد
شور در چنگ دوعالم ریزد
بس که با شور و نوا دمساز است
به سماوات طنین انداز است
آسمانها همه با آن عظمت
رفته زین حال فرو در حیرت
چرخ سرگشته و آوارهی او
چشم پروین پی نظارهی او
خیره گردیده ازین جلوه سپهر
پرتو زهره و نور مه و مهر
دشت و صحرا همه در بهت و سکوت
که بلند است نوای ملکوت
این نوای ابدیت، از کیست
شاید آهنگ مناجات علیست
بنهادم قدم آهسته به راه
تا مگر گردم از این راز آگاه
دیدم آنسوی که نخلستانیست
اثر از ظلمت شب پیدا نیست
همه از جلوهی حق مستور است
جلوات است و سراسر نور است
دیدم آن سر ځلق الافلاك
روی اخلاص نهادهست به خاک
نیمه شب خلوت، رازی داری
با خدا راز و نیازی داری
"کای خدا باز شب تار آمد"
شب تاریک پدیدار آمد
همه در بستر راحت خفتند
روی در پردهی شب بنهفتند
هرکسی رفته به خواب ناز است
ليك درهای تو هر سو باز است
ای خدایی که نوازنده تویی
بگشا در که گشاینده تویی
تا تویی پادشه بندہ نواز
نبرم هیچ کجا روی نیاز نیست
غیر از تو نیست مرا ملجایی
جز سر کوی توام مأوایی
شادروان غلامحسین جواهری (وجدی)
http://shaeranqom.blogfa.com