eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
340 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
(میلاد امام هادی (ع) مبارک باد) (گُل ِ ماه) به گلستان ولایت ، گل ِ ماه آمده است روشنی بخش شبستان سیاه آمده است آسمان غرق تماشاست چو افواج مَلک دهمین اختر دین ، هادی راه آمده است سید محمدرضا شمس (ساقی) 1392 http://eitaa.com/shamssaghi
(میلاد امام هادی (ع) مبارک باد) دهمین اختر تابان ولا ، جلوه نما شد آسمان گشت درخشان و زمین غرق صفا شد گشت روشن همه آفاق ، از آن مِهر جهانتاب ماه شد مشتری و محو درآن نور و ضیا شد حضرت هادی امام دهمین، یافت ولادت گلی از باغ ولا ، هدیه به بستان رضا شد باغ و بستان و چمن گشت مصفا و دل‌آرا بلبل غمزده از شادی و عشرت به نوا شد عرشیان هلهله سر داده ز فرخنده قدومش فرشیان را شعفی خاسته تا عرش عُلا شد عقل، حیران شده از قدر و مقامات وی اما دانم آنقدر که او مَفخر هر شاه و گدا شد بود آگاه ز سرچشمه ی اسرار الهی... که هدایت‌گر مخلوق، به دریای بقا شد جام جمشید بوَد قطره‌ای از جام نگاهش آری از لطف خدا ، آینه ی غیب نما شد کودکی بود که بعد از نهمین ماه ولایت از خداوند، امامت به وی از عرش عطا شد راه پر پیچ جهان را که کند مات ، بشر را نیک پیمود و ز حکمت، همه را راهنما شد با کرامات و عطوفت که بوَد مقصد خلقت سینه‌ها را ز غم و بغض نهان عقده‌گشا شد متوکّل ، شد اگر دشمن بِالفطره‌اش امّا فارغ از دشمنی وی، متوکّل به خدا شد دست‌گیر فقَرا بود و مددکار یتیمان گرچه محدود از آن کافر بی‌شرم و حیا شد (ساقی) عشق بوَد حضرت هادی که ز جامش هرکه نوشید ، ز مستی و طرب نغمه سرا شد. سید محمدرضا شمس (ساقی) 1392 http://eitaa.com/shamssaghi
"اَلسّلامُ علیكَ یا اَمیرالمؤمنین" ا࿐❈❁࿐✿࿐❈❁࿐ا علـى ای فــدایـی عشـق حــق! سر و جـان فــدای تو یـا علـی! کـــه بقـــای عـــالمـیـــان بُـــوَد همـه از بـقـــــای تــو یـا علــى! دو جهــان و خِلقـت مــاخَلَـــق بـــوَد از ولای تــــو یــا علـــی! نه عجـب اگـر که بـه مــدح تو زده دم خـــدای تـو یــا علــی! کـه مــدیـــح ذات خـــدا بــوَد بخــــدا ســزای تــو یــا علــی! بشر از مدیـح تو عـاجـز است اگــرش خــدا ، نــدهــد مـَــدد خـِـرد از ثنــای تو قـاصر است اگــرش کمــک ، نکنـــد صمـَــد سخـــن از بیـــان ِ مقــــام تــو شده غـــرق حیـــرتِ لا تُعـَـــد که به شـأن ذات تو گفته حـق حـَسَــنـات و مِـدحـت لایـُـــرَد بخــــدا روا بـــــوَد ار خـــــدا بـکـنـــد ثنــــای تــو یـا علــى! ز مـدیــح ذات و صفـــات تــو شده عقــل خلـق زمـانـه مـات کـه بیــان وصف صفـــات تــو نبـــوَد قـــریـــن ِ مقــــام ذات ز علـــوّ ِ فضــل و کمــــال تــو متـحیــــر آمــــده کــائـنـــــات چو ثنـــای قــدر و جــلال تــو دو جهـان ز فتـنه دهد نجــات بجــز آن کسی‌ که نسـوده سر بــه در ِ ســرای تـــو یـا علــی! تــویــی آن ولــی جهـــان‌‌گشـا که جهــان بـوَد به تو پــایــدار تـویـی آن یگانه‌ ی حــق ســتا کـه حقــایـق از تو شد آشکــار تــویـی آن وحیــد مـوحــدیـن تــویـی آن موحــد حق شعــار تــویـی آن امیـــر سریــر دیـن تـویی آن مُسبّب هشت و چـار کــه فـــــراز دوش نبــی بـــوَد اثـــــر دو پــــای تـو یــا علــی! تــویـی آنکه زهـــد و دیـانتـت شـده رهنمــــای مـــوحــــدیـن تـویـی آنکه منطق و حکمتـت شده مَشی و سرخط اهل دین تـویـی آنکــه نهــــج بــلاغتـت شــده نهــــج طــاعـت متّقیـن تـویـی آنکــه پنــــد حقیـقتـت شـده درس مکتـب نــاصحیـن تــویـی آنکـــه لایـــق تـو بــوَد سخــن خــــدای تــو یـا علــی! چو بخواست خـالـق لـم یــزل نظری به خــود کنــد از کمــال بـه عیــان چو آینــــه بـایـدش علی‌اش شد آینـــه‌ ی خصــال به علـى نظـر کن و حــق ببـین ز کمـــال و مــرتبـت و جـــلال کــه علــی‌ست آینـــه ‌ی خـــدا به خـــدای خـالـق ذوالجـــلال بخــدا که صـورت حـق عیــان بـــوَد از لقــــای تــو یـا علــی! على ای خلاصه ‌ی کاف و نون کــه فلـک بــوَد بـه اطــاعـتـت علــى ای عصــاره‌ ی مـایکــون کــه ملـک متـــابـــع طــاعـتـت علــى ای حقـیــقـت بنـــدگــی کـه جهـــان رهیــن عبـــادتــت علــى ای نتـیجـــه‌ ی مـاخَلــق کــه بشــر ، طفیـــلی حکمتـت علــى ای کــه خـِلقــت مـاسَـوا نـبــــوَد ســوای تـــو یـا علــی! به خــدا قسـم کـه به غیـر تـو نکـنــــم بــه نقطــــه‌ای اتکــــا کـه منـــم به لطـف تــو متّکـی تـــو ز رأفـتـــم شــده متـّکــــا نــــزنـــم دم از دگــــری مگـــر کـه به مـِدحـت ِ تـو کنــد ثنـــا نکنـــم نظـــر بـه کسـی مگـــر که تــو اش نظــر کنی از وفــا به خــدا قسم کـه همیـشه دم زنــــم از ولای تـــو یــا علــی! منـــم آن کهـیــنه غــــلام تـــو کـــه بــه آرزوی تــو زنــــده‌ام بـــه در ِ ســـرای تـــو خســروا ز خلـوص، چــاکــر و بنـــده‌ام بــه ره ِ وصــــال تــو تــا ابـــد ز ازل ـ شهــــا ، گـــروَنــــده‌ام کــلـمــــات کـــاملـــه ‌ی تــو را به سمـــاع جـــان شـنونــده‌ام کـه کـــلام کــامـل حـــق بــوَد سخـــن رســای تــو یــا علــی! به امیــد لطــف تـــو زنـــده‌ام که رسم به وصــل جمــال تــو به هــوای عشق تو سرخـوشم بــه امـیـــد درک کـمـــــال تــو نـه من از قصــور کمــال خـود شده محـو عــزّ و جـــلال تــو کـه خــلایــق دو جهـــان شده همه مـات خُلق و خصــال تــو همگان به طـاعـت و بنـــدگـی شـده در قفـــای تـو یـا علــی! چه خوش‌است اگر ز ره کــرم قــدمـی بــه دیــده‌ ی ما نهـی تـــو شـهـنـشــهـی و روا بـــوَد کـه قــدم به کــوی گـــدا نهـی نظـــرِ عطـــوفــت و رحمـتـت بــه جهــــانیـــان ز وفـــا نهـی ز بــــلاد شـیعــــه و مسـلمیـن همه جـور و کیــنه جــدا نهـی کـه کسی بـه دفــع معــانـدیـن نـرسد بـه پــای تــو یــا علــی! ملکــا به (شمس قمی) کنــون نظـــری ز مهــــر و وفـــا نمـــا چـو تــو شــاه مُلـک کــرامتـی نظـــری بــه ســوی گـــدا نمــا ز خــــزانــه ‌ی حسـنات خــود درمـی بــه بنــــده عطـــا نمــا ز عطــــای عـــالیـــه‌ات شهـــا دل مــا ، غـــریــق صفـــا نمـــا کـه دوچشـم ما شده منـــتظر بـه ره عطــــای تــو یــا علــی! شادروان سید عليرضا شمس قمی https://eitaa.com/shamseqomi
(مهر حیدر) آرام قلب و راحت جان مهر حیدر است نور یقین و روح روان مهر حیدر است بی‌مهر حیدرت به جنان ره نمی‌دهند بالله کلید باب جِنان مهر حیدر است گر ایمنی ز آتش دوزخ طلب کنی ـ غافل مشو که حصن امان مهر حیدر است گر باید از حقیقت ایمانت آگهی ایمان بدون شکّ و گمان مهر حیدر است یکدانه گوهری که خریدار آن به حشر باشد خدای هر دوجهان مهر حیدر است بهر حرامزاده محک بغض مرتضاست بهر حلال‌زاده نشان، مهر حیدر است بی‌مهر او مجوی به کون و مکان نجات اصل نجات کون و مکان مهر حیدر است آن اختر سپهر شرافت که تابش‌اش گردد به روز حشر عیان مهر حیدر است دانی (صغیر) از چه همی مدح او کند او را سبب به نطق و بیان مهر حیدر است "صغیر اصفهانی" http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(دنیا) آنچه می‌دانیش دنیا ، خورد و خوابی بیش نیست وآنچه می‌خوانیش گردون، پیچ و تابی بیش نیست هیچ‌کس کام مراد از بحر امکان تر نکرد راستی چون بنگری، عالم سرابی بیش نیست مُکنت و ثروت عیال و مال و ایوان و سرا روی هم چون جمع سازی اضطرابی بیش نیست هست هستی بحر ژرفی موج‌خیز و بی‌کران واندرآن دریا، وجود ما حبابی بیش نیست عمر نوح و گنج قارون، مُلک اسکندر تو را گر مُیسّر شد به وقت مرگ، خوابی بیش نیست اهل دنیا عمر خود را صرف دنیا می‌کنند گر حیات این است خود سوءالعذابی بیش نیست از حلال و از حرام مال، مال اندوز را عاید و واصل حسابی یا عقابی بیش نیست در جهان آمد (صغیرم و چند روزی ماند و رفت یادگار از وی در این عالم کتابی بیش نیست «صغیر اصفهانی» http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(بحر وجود) آدمی را ز شرف تاج کرامت به سر است حیف و صد حیف که بیچاره ز خود بی‌خبر است بنگر انسان و مقامش که بوَد محرم راز خلوتی را که فلک، حلقه‌ی بیرون در است هست انسان به مثل، آینه‌‌ای در برِ دوست او به خود ناظر ازین آینه پا تا به سر است مَطلع طلعت صانع شده مصنوع، بلی اندر آیینه عیان طلعت آیینه‌گر است همه ذرات به خورشید وجود آینه‌اند روشن این آینه‌سان در برِ هر با بصر است اختلاف صوَر افکنده جدایی ورنه متحّد معنی اشیا همه با یکدیگر است گو چو نرگس به چمن دیده‌ گشایی بینی زآب بی‌رنگ، دوصد رنگ گل اندر نظر است خار و گل هر دو ز یک شاخ برآیند ولی این یکی مرهم جان وآن دگری نیشتر است ره به خلوتگه وحدت برو معنی دریاب بگذر از عالم صورت که نزاع صوَر است هر بد و نیک، به نسبت بوَد البته (صغیر) باشد از بحر وجود آنچه خزف یا گهر است «صغیر اصفهانی» http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(امام هادی علیه‌السلام) خدیو مُلک دوعالم، امیر فرّخ‌فال یگانه نیّر اعظم ، بر آسمان کمال مکینِ مسندِ عزّ و عُلا، علی نقی سلیلِ حضرت خیرالوریٰ، جهان جلال شه سریر ولایت که آستانه‌ی او در آسمان و زمین است، کعبه‌ی آمال مَه سپهر هدایت که رأی روشن او فکنده بر سر خورشید، سایه‌ی اقبال صفای زمزم دین، مقتدای اهل یقین یسار اهل یمین، افتخار احمد و آل امیر یثرب و بطحا که از علّو مقام نموده سامره را،‌ قبله‌ی نساء و رجال رموز علم الهی، کُنوز حکمت حق هم از طریقه‌ی اشراق، هم ز استدلال ولیّ بار خدا، لطف کردگار ودود قوام ارض و سما، عون ایزد متعال به بارگاه جلالش، به نام عبد ذلیل ستاده‌اند قضا و قدر،‌ به صفّ نعال گدای درگه او را ز گنج استغنا به لوح دل، نبوَد آرزوی مال و منال شها! تویی که فلک، در صف غلامانت نموده حلقه‌ی سیمین، به گوش خود ز هلال بقای قدر و مقام تو تا رسد چو هما ز حدّ حیّز امکان، گذشته مرغ خیال به پیش طبع کریم تو، گاه جود و سخا تفاوتی نکند سنگ و سیم و لعل و سفال بر آستان سخایت، ز عین عون و عطا برای شاه و گدا نیست، جای سین سؤال ز خوان نعمت عام تو، خاص و عام، تمام خورند روزی خود، بالغدوِّ و الاصال به اهتمام تو افزود، قدر دین مبین ز احتشام تو کاهید، فرّ کفر و ضلال خدای عالمیان را ز راه لطف و عطا تویی به هر دو جهان، مظهر جلال و جمال یه‌ یُمن‌ مدح‌ تو، شاها! سزد ز شعر، (شکیب) زند به مُلک فصاحت، لوای استقلال "شکیب اصفهانی" http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
قصیده در منقبت امام علی علیه‌السلام (السابقون السابقون) تو را تا دیده‌ام محو جمال کبریا دیدم تو را غرق مناجات خدا، از خود رها دیدم تو را در سجدهٔ باران و بر سجّادهٔ صحرا به هنگام قنوت برگ‌ها، در «ربّنا» دیدم تو در هفت آسمان سیر و سفر می‌کردی امّا من تو را در سرزمین وحی، سرگرم دعا دیدم کنار «حجر اسماعیل» در سرچشمه‌ی زمزم صفا و مروه را گرد تو در سعی و صفا دیدم «تو را دیدم که می‌چرخید گرد خانه‌ات کعبه خدا را در حرم گم کرده بودم در شما دیدم» تو را در دامن مادر، تو را در دست پیغمبر تو را مولود کعبه، قبله‌ی اهل ولا دیدم تو را فرمان برِ «یا ایها المدثر» از اول تو را «السابقون‌السابقون» از ابتدا دیدم تو را پابند پیمان الست از مطلع هستی تو را عاشق‌ترین دلداده‌ی «قالو بلی» دیدم تو افکندی حجاب از روی «کَرّمنا بنی‌آدم» که سیمای تو را آیینه‌ی ایزدنما دیدم تو آدم را فراخواندی به علم «عَلَّمَ الأسماء» تو را در کشتی نوح پیمبر ناخدا دیدم اگر اعجاز موسایی عصا بود و ید بیضا سرانگشت تو را پرگار تقدیر و قضا دیدم نه تنها از تو شد عیسی مسیحادم، که از اوّل تو را هم عهد و پیمان با تمام انبیا دیدم سلیمان از تو حشمت یافت هنگام نگین‌بخشی تو را روح قناعت، اسوه‌ی فقر و غنا دیدم زدی خود را به آب و آتش ای شمس جهان‌آرا تو را پروانه‌ی پیغمبر از غارحرا دیدم به جولانگاه احزاب و نبرد خندق و خیبر به دستت تیغ «لا سیف» و به شأنت «لا فتی» دیدم به یک ضربت که در خندق زدی، در برق شمشیرت جهانی را به لب «اَهلاً و سَهلاً مَرحَبا» دیدم تلاوت کردی «آیات برائت» را به زیبایی تو را خورشید بام کعبه در «اُمُ القُریٰ» دیدم تو را در مسجد و محراب، در میدان و بر منبر تو را در بی‌نهایت ، در کجا در ناکجا دیدم چه می‌دیدم خدایا روز فتح مکّه با حیرت خلیل بت‌شکن را روی دوش مصطفی دیدم «و سُبحانَ الّذی أسری بِعَبدِه» را که می‌خواندم تو را در لیلةُ المعراج ، با بدرُالدُّجا دیدم سراغ آیه‌ی «اَلیَوم اَکملتُ لکُم» رفتم تمام آیه را وصف علی مرتضی دیدم شکوه و عزّت هستی! کمال عشق و سرمستی! چه گویم من که روی دست پیغمبر چه‌ها دیدم تو را در سایه‌ی باغ «اَلَم نَشرح لَکَ صَدرَک» شکوفا یافتم، مصداق «مِصباحُ الهُدی» دیدم گل روی تو را در «سَبِّح اسم ربَّکَ الاعلی» تَجَسُّم کردم آری ، تا جمال کبریا دیدم تو را در سوره‌ی «حامیم تنزیلٌ منَ الرَّحمن» تو را در آیه‌ی تطهیر و در «قُل اِنَّما» دیدم تو را در نون «اَلرَّحمن» و عین «عَلَّمَ القُرآن» تو را در یای «یاسین»، ترجمان طا و ها دیدم تو را در «قُل کَفی بِاالله» در «وَالتّین وَالزَّیتون» تو را در «لیسَ لِلانسانَ اِلّا ما سَعی» دیدم نه تنها هست اوج رفعتت در قافِ «وَالقرآن» تو را در سوره‌ی «وَالشَّمس» و «طور» و «وَالضُّحی» دیدم تو را با چهره‌ی پوشیده و خرما و نان بر دوش کنار زاغه‌های شهر کوفه بارها دیدم نوازش از تو می‌دیدند فرزندان شاهد هم تو را با گوهر اشک یتیمان آشنا دیدم به مسکین و یتیم از بس محبت کردی و احسان تو را در سوره‌ی انسان و متن «هل أتیٰ» دیدم چه می‌دیدم خدا را در سکوت محض نخلستان تو را هر نیمه‌شب ، در گریه‌های بی‌صدا دیدم شبی که شمع بیت‌المال را خاموش می‌کردی تو را با بی‌ریایی، خفته روی بوریا دیدم چو راز غربت خود را به گوش چاه می‌گفتی چو نیلوفر کشیدم قد، تو را ای ماه تا دیدم تو را پشت در آتش زده، با زهرةُالزّهرا صبور و مهربان، در تیرباران بلا دیدم اگر نامردمان دست تو را بستند، آن‌ها را اسیر پنجه‌ی تقدیر، در «تَبَّت یَدا» دیدم در ایوان نجف، در کوفه، در محراب مسجد هم شهادت‌نامه‌ی «فُزتُ وَ رَبِّ الکَعبه» را دیدم پس از آن لیلة القدری، که شد شقُّ القَمَر، هرشب تو را در جوهر خون شهیدان خدا دیدم تو را یاری‌گر خون خدا، با عترت یاسین تو را دلجوی یاس ارغوان، در نینوا دیدم تو را در آسمان نیلگون ظهر عاشورا تو را در سایه‌روشن‌های شام و کربلا دیدم شب شام غریبان و پرستوهای سرگردان تو را دل‌سوخته در شعله‌زار خیمه‌ها دیدم اگر خورشید دشت کربلا از نوک نی سر زد تو را در موجی از آیات تسلیم و رضا دیدم تو را با کاروان اهل‌بیت وحی در غربت تو را در حیرت از خورشید در تشت طلا دیدم کسی از آستانت دست خالی برنمی‌گردد که در آیینه‌ی آیین تو ، مهر و وفا دیدم محمدجواد غفورزاده (شفق) http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث