غزل مصیبت حضرت عبدالله (علیه السلام)
می رسد از گوشهٔ مقتل صدای مادرش
ای زنا زاده بیا و دست بردار از سرش
گیسوان مادر ما را پریشان می کنی
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش
تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او
پای خود بردار از روی لبان اطهرش
دل مسوزان بی حیا عمه تماشا می کند
با نوک نیزه مکن پهلو به پهلو پیکرش
دست من از پوست آویزان به زیر تیغ تو
تا سپر باشد برای ناله های آخرش
نیزه بازی با تن بی سر ز من آغاز کن
طعمه نیزه مگردانید جسم اصغرش
از ضریح سینه اش برخیز ای چکمه به پا
پای خود مگذار روی بوسه پیغمبرش
دیر اگر برخیزی از جای خودت یابن الدعی
عمه نفرین کرده دست خود برد بر معجرش
#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
عبدالله بن الحسن(ع)
در کوی عشق زنده مرام پدر کنم
با یاد غربت تو جهان خون جگر کنم
عمریست روی دامن پر مهرت ای عمو
صبحم به شام و شام وصالم سحر کنم
شمشیر می کشد سَر یار مرا زند
من فاطمه نژادم و دستم سپر کنم
برخیز، عمه گر برسد بنگرد تو را
افتاده ای به خاک، چه خاکی به سر کنم
رفته عمو به علقمه اما نیامده
کن صبر تا عموی رشیدم خبر کنم
راهِ فرات بسته شده! آه می کشی؟
با خون حنجرم لب خشک تو تر کنم
با قتل صبر و نحر گلو عاقبت عمو
در احتزاز پرچم سبز پدر کنم
پهلوی پاره روی سنان یادگاری است
بر روی نیزه صحبتی از میخِ در کنم
بازیچه شد به روی سنان جسم بی سرم
در راه غربت تو دگرترک سر کنم
#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع
نالۀ غربتی از کرببلا می آید
حاجی عشق به میعاد منا می آید
راه را باز نموده همه تعظیم کنید
پسر شیرِ جمل عبدخدا می آید
محک عشق کجا بر سرسن و سال است
کودک اما یلی انگشت نما می آید
کرسی عرش خدا گوشۀ گودال شده
پا برهنه به ملاقات خدا می آید
نه زره دارد و نه خوود و نه شمشیر عجب
چه کریمانه به معراج دعا می آید
می دود عمۀ ما سوی مسیری ای وای
درحرم بی ادبی چکمه به پا می آید
خیره شد برق نگاهم به نوک شمشیری
بی هوا این لبۀ تیغ کجا می آید
دست خود را سپر حنجر یارم کردم
ته گودال سرم باز چه ها می آید
بین آغوش عمو بودم و کندند سرم
ناله و شیون ام النجبا می آید
آنقدر روی ضریح بدنش راه مرو
جان ندادست و زحلقوم صدا می آید
جگر خواهر او ریخت بهم بس کن شمر
گیسوان سر او ریخت بهم بس کن شمر
آمدی سر ببری تیز بکن خنجر را
از قفا حنجر او ریخت بهم بس کن شمر
بی حیا دست که داری به نوک چکمه چرا
گیسوی مادر او ریخت بهم بس کن شمر
این چه رسمیست عرب نیزۀ خود میشکند
همۀ پیکر او ریخت بهم بس کن شمر
#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
کیستم من سائلی در پای دیوار شما
با همه فقر و تهیدستی خریدار شما
دیده ام را شسته ام یک عمر از خون جگر
در هوای لحظه ای از فیض دیدار شما
چون درخت خشک دارم برفلک دست نیاز
بلکه یابم حاصلی از نخل پُربار شما
سربرون آورده ام چون رشته از شمع خموش
تا مگر نوری نصیبم گردد از نارشما
پیشتر از آنکه بگذارند نامی روی من
بوده نامم با خط خوانا به طومار شما
پای تا سردردم و باشد دوایم یک نگاه
ای شفای عالمی در چشم بیمار شما
فخر بر بلبل فروشم ناز برگُل آورم
گر چو خاری سر برون آرم زگلزار شما
کس مرا نشناخت خود خوب دانم کیستم
سائلی در مَسلک تجّار بازار شما
چون شود روزی از این زنجیر آزادم کنید ؟
ای نجات خلق از روز ازل کار شما
دست میثم را بگیرید از ره لطف و کرم
تا که آرد سر به خاک پای عمار شما
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
0912553215612- بنداني - آموختن ادبيات.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
بسم الله الرحمن الرحیم
💠 آموختن ادبیات عرب و فارسی
🎤 حجت الاسلام والمسلمین بندانی نیشابوری
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
حضرت_قاسم_علیه_السلام
🩸عمو به فدایت شود! تو را بعد از آنکه به «بلایعظیم» گرفتار شدی، به قتل میرسانند …
در روایتی امام زینالعابدین علیهالسلام فرمودند:
🥀 در شب عاشورا وقتی که پدرم سیدالشهداء صلواتاللهعلیه وعده شهادت را به اصحاب باوفایش داد، قاسم بن الحسن علیهماالسلام به پیش آمد و عرضه داشت: ای عموجان! من هم به شهادت میرسم؟! پدرم با دست عطوفت بر سر او کشید و سپس فرمود:
📋 يَا ابْنَ أَخِي كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ!؟
▪️ای پسر برادرم! مرگ (در راه یاری من) را چگونه میبینی؟!
🥀 قاسم علیهالسلام عرضه داشت:
📋 يَا عَمِّ! أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ
▪️ای عموجان! به خدا قسم اینگونه مرگی از عسل برایم شیرینتر است.
🥀 پدرم فرمود: آری به خدا؛ این مرگ خیلی شیرین است!
📋 إی واللّه فِداکَ عَمِّک! إنّک لأَحَدُ مَنْ يُقْتَلُ مِنَ الرِّجَالِ مَعِي بَعدَ أَنْ تَبْلُوَ بِبَلَاءٍ عَظِيم
▪️آری … عمویت به فدایت شود! تو هم با کسانی که همراه من کشته میشوند، به شهادت میرسی! اما بعد از آنکه تو را به «بلای عظیم» گرفتار کنند …
📚الهداية الكبرى،ص۲۰۴ (با اندکی تفاوت)
📚مدينة المعاجز، ج۴ ص۲۱۴
📚نفس المهموم، ص۲۳۰
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
🩸ای عموجان! من چگونه شما را یکّه و تنها بین دشمنان ببینم؟!
در نقلها آمده است:
سیدالشهداء صلواتاللهعلیه به وقت وداع قاسم علیهالسلام، با دلی پر حسرت به او فرمود:
📋 يَا وَلَدِي أَتَمْشِي بِرِجْلِكَ إِلَى الْمَوْتِ؟
▪️ای پسرم! آیا با پای خودت داری به سمت مرگ میروی ؟!
🥀 قاسم علیهالسلام عرض کرد:
📋 رُوحِي لِرُوحِكَ الْفِدَاءُ وَ نَفْسِي لِنَفْسِكَ الْوِقَاءُ وَكَيْفَ يَا عَمِّ وَأَنْتَ بَيْنَ الْأَعْدَاءِ وَحِيداً فَرِيداً؟
▪️جان و دلم به فدای شما! تمام وجودم سپر بلایتان گردد! عموجان! من چگونه شما را بین دشمنان، یکّه و تنها ببینم؟!
📋 فَلَمْ يَزَلِ الْغُلَامُ يُقَبِّلُ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ؛
▪️پس در آن حال، به روی پای سیدالشهداء افتاد و دست عمو را بوسید .
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
🩸نوعروسان شامی، جمع شدند و سر مطهر قاسم علیهالسلام را سنگباران کردند …
در نقلی آمده است:
🥀 وقتی که سر های مطهر شهدای کربلا را وارد شهر شام کردند، هر یک از سرها که از دروازه شهر میگذشت، معلونی بر در دروازه ایستاده بود و نام صاحب آن سر را میپرسید.
🥀 تا نوبت به سر مطهر قاسم علیهالسلام رسید، آن حرامزاده امر کرد که عروسها هر یک سنگی را برداند و سر قاسم علیهالسلام را سنگ باران کنند.
📚سرور المؤمنین،نائینی، ص ۱۰۵، بازنویسی شده (نسخه خطی)
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
🩸حضرت قاسم علیهالسلام، محبوبترین اولاد امام حسن علیهالسلام در نزد پدر و عمویش …
در نقلی آمده است که زینب کبری سلاماللهعلیها فرمودند:
🥀 در وقت شهادت برادرم امام حسن «صلواتاللهعلیه» بود که ما را یک به یک در آغوش میگرفت و میبوسید و وداع میکرد؛ چون نوبت به قاسم علیهالسلام رسید، دیدم که برادرم او را در برگرفت و بر روی سینه خود چسبانید و رو بر رویش نهاد و آهی کشید و او را از همه بیشتر بوسید.
🥀 من عرض کردم: برادر جان! گویا قاسم علیهالسلام را از همه بیشتر دوست داری!؟ برادرم فرمود: آری. عرض کردم: چرا؟ فرمود:
📋 لِأنَّهُ يُفدِي نَفسَهُ لِلحُسين علیهالسلام في يَومِ عاشورا
▪️چرا که او جان خودش را در روز عاشورا فدای سیدالشهداء صلواتاللهعلیه میکند.
🧷(اولاد دیگر از امام مجتبی علیهالسلام هم در کربلا به شهادت رسیدهاند؛ لکن چه بسا از آن جهت که حضرت قاسم علیهالسلام طبق روایت امام سجاد صلواتاللهعلیه به «بلای عظیم» به شهادت رسید، وجه قربانیشدنش متمایز از دیگر برادرانش شده است)
📋 ... و أخَذَ بِيَدِ القاسم و وَضَع في يَدِ أخيه الحُسين فَقال: هٰذا أمانَتي عِندك!
▪️و در آن حال دست قاسم علیهالسلام را گرفت و در دست سیدالشهداء علیهالسلام گذاشت و فرمود: ای برادر! این پسر امانت من است در نزد تو.
📚بحرالمصائب ج۴ ص۱۸۵
📚مقتل ملّا نقی بروجردی، ص۸۴ (نسخه خطی)
🔖 عالم ربانی مرحوم واعظ قزوینی در مقتل شریف «ریاض القدس» مینویسد:
📝 اهل خبره در روایات و مقاتل نقل کردهاند:
📜 أنّ قاسمَ بن حسن علیهماالسلام كان أحبَّ أولادِ الحَسن علیهالسلام إلى عَمِّه الحُسين علیهالسلام كما يُستَفاد من المَنقولات؛
🔻همانگونه که از نقل ها استفاده میشود،محبوبترین اولاد امام حسن علیهالسلام در نزد سیدالشهداء علیهالسلام، بدون شک قاسم بن الحسن علیهماالسلام بود.
🗯 و شاهد این مطلب، همان نقل مرحوم علامه مجلسی است که به وقت وداع قاسم علیهالسلام با سیدالشهداء صلواتاللهعلیه آورده است:
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
نجوا با امام زمان(عج)
بیا تا کی نهادی سر به صحرا یا ابا صالح
بتاب ای آفتاب عالم آرا یا ابا صالح
بیا ای مهدی زهرا
صدای غربت مولا ز چاه کوفه میآید
علی تنهاست ای تنهای تنها یا ابا صالح
بیا ای وارث حیدر که زخم سینهی زهرا
به شمشیر تو میگردد مداوا یا ابا صالح
در و دیوار بیت وحی گوید با تو پیوسته
که اینجا مادرت افتاد از پا یا ابا صالح
بیا از قنفذ کافر غلاف تیغ را بستان
که جایش مانده بر بازوی زهرا یا ابا صالح
دو قبر از شیعه گم گشته یکی زهرا یکی محسن
شود روز ظهورت هر دو پیدا یا ابا صالح
میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا
بگو آندم چه حالی داشت مولا یا ابا صالح
چرا مخفیست قبر فاطمه در شهر پیغمبر
بیا و پرده از این راز بگشا یا ابا صالح
سر خونین جدّت در تنور و طشت و نوک نی
تو را خواند ز سوز سینهی ما یا ابا صالح
هزاران درد از عترت بود در سینهی «میثم»
قلم را بر نوشتن نیست یارا یا ابا صالح
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
"چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله
زائر کرببلا حق شفاعت دارد
قطره در کوی تو دریاست اباعبدالله
دستگیری ز گدا گردن هر ارباب است
کار ما دست تو آقاست اباعبدالله
مستجاب است دعا گوشه ی شش گوشه ی تو
حرمت عرش معلی ست اباعبدالله
هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت
او نظر کرده ی زهراست اباعبدالله
بارها گفت اگر من ز حسینم، دیدم
جلوه اش اکبر لیلاست اباعبدالله
چشم ما روز قیامت به پر قنداقه ست
پسرت مالک فرداست اباعبدالله
روزی گریه ی ما دست رباب افتاده
روضه خوان در دل صحراست اباعبدالله
باب بین الحرمین از حرم عباس است
همه جا سفره ی سقاست اباعبدالله
ما که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم
سینه زن زینب کبری ست اباعبدالله
مادرت گفت "بنیَّ" دل ما ریخت به هم
بردن نام تو غوغاست اباعبدالله
مادرت گوشه ی گودال تماشا می کرد
بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله
قاسم نعمتی"
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
غزل مصیبت حضرت قاسم (علیه السلام)
با نقاب بسته هم محشر کند ابروی تو
یک حرم دل دلربا سرگشته ی گیسوی تو
تا صدای ناله آمد که عمو مردم بیا
همچنان باز شکاری تاختم رو سوی تو
از سر زین گو چگونه بر زمین افتاده ای
جای نیزه از دو سو پیداست بر پهلوی تو
از سر مرکب زدم دست عدوی بی حیا
تاکه دیدم بین مشتش کاکل گیسوی تو
جنگ مغلوبه شده مادر نگهدارت بود
میرسد تنها ز زیر سم مرکب بوی تو
پا مکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من
میزنی پرپر خجالت میکشم از روی تو
تا نریزد جسمت از لای کفن بنگر زنم
یک گره آرام بین ساق پا تا زانوی تو
#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
زبان حال حضرت نجمه(سلام الله علیها)
سینه ات را مادرانه هر نفس بوسیده ام
گیسوان عنبرین را به هم تابیده ام
سیزده سال است پای هر مناجات سحر
عطر و بوی مجتبی را از لبت بوئیده ام
با نیابت از پدر همراه عمه زینبت
من به دست خود کفن بر پیکرت پوشیده ام
در پی آن آبرو ریزی تشییع حسن
با صدای هلهله عمری به خود لرزیده ام
استخوان های تنت با خاک صحرا شد یکی
ای گل یاس میان خاک و خون غلطیده ام!
تا که دیدم جای نعل اسب روی صورتت
دست بر گیسو به دور پیکرت چرخیده
از قیاس تکه های پیکر تو با حسین
فرق نعل کهنه را با نعل تازه دیده ام
تار می بینم ز بس منزل به منزل در پیت
دست های پینه دارم را به سر کوبیده ام
هر دمی شد راس تو با محمل من رو به رو
خون تازه از سرم می ریخت روی دیده ام
#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
غزل مصیبت حضرت قاسم (علیه السلام)
ای حسن زاده حسن در حسنت می بینم
روح توحید میان سخنت می بینم
گفته بودم که بپوشان سر گیسویت را
چون به هم ریخته وضع چمنت می بینم
روی لب های تو با نیزه نوشتند حسن
خط کوفی به عقیق یمنت می بینم
پدری کرده ام و بوسه ز تو حق من است
اثر نعل به روی دهنت می بینم
پسرم! یوسف نجمه چه سرت آوردند؟!
پنجه ی گرگ بر این پیرهنت می بینم
ماندم از اسب چگونه به زمین افتادی
جای نیزه ز دو سو بر بدنت می بینم
زیر پای تو زمین گود شد قاسم بس کن
مرگ خود لحظه ی پر پر زدنت میبینم
هر چه بالا بکشم شانه پیچیده به هم
باز بر خاک بیابان بدنت می بینم
قدری آرام بگیری، بغلت می گیرم
این چه وضعی ست که بر حال تنت می بینم
#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث