هدایت شده از نویسندگان جریان
بعد مدتی نرفتن به دانشگاه امروز ساعت ده کلاس داشتم . در مسیر مشغول خواندنِ کتاب الکترونیک بودم. خسته شدم و سری به شبکههای مجازی زدم.
-اسرائیل ایران(تهران) رو زد!
چشمام دو تا شد.
- فلان کس و فلان شخص دولت را هم زدند!
نمیدانستم خبر حقیقت دارد یا بازیِ مجازی است. دلم لرزید نه برای اینکه جنگ شده، برایِ باز شدن راهِ سیلی محکم بر دهانِ اسرائیل. باید جوابِ این تعرضاش را ببیند. ناراحت بودم ایرانِ عزیزم را دیوصفتان خراب کردند و ابراز شادمانی میکنند. «اگر سر به سر تن به دشمن دهیم، از آن به که گیتی به دشمن دهیم!» حاضر نبودم با تمامِ مسائل و نقصهای کشورم قسمتی از آن را به دشمن بدهم. تماس گرفتم با خانواده. اولین نفری که خبر را فهمیده بود. با آرامش به مامان گفتم.کلاسِ بیوشیمیِ صنعتی برقرار بود و استاد تدریس میکرد. برخی دانشجویان سر در موبایل و اخبار را مرور میکردند و برخی توجه به صحبت استاد داشتند.
یکی از بچهها گفت:« کلاسا مجازی شده!» باقی کلاسها هم تَقلَق شد. در مسیر با دوستانم صحبت میکردیم که اگر مشهد را زدند چه کاری انجام دهیم؟ یکی از دوستانم که مادرش نگران بود، لیستی از دارو برایش فرستاد تا در راهِ برگشت بگیرد. آن یکی احساسِ غم داشت. « نکنه تو جنگ کشته بشیم؟ » با آنها شوخی میکردم :« خوبه دیگه تو پناهگاه کلی میتونیم به زندگیمون فکر کنیم، تازه بعدش شهید میشیم... اون دنیا خدا برامون جبران میکنه! خدا کنه که دستمون خالی نباشه برایِ اون دنیا! انشاءالله تو مسجد الاقصی نمازِ عید فطر بخونیم! انشاءالله»
قبل از پیاده شدن از اتوبوس از همدیگر حلالیت طلبیدیم که اگر شهید شدیم و نبودیم لحظاتِ شیرینِ دانشجویی را فراموش نکنیم.
✍ مائده اصغری
🌊 جریان، تربیت نویسنده جریان ساز 🌊
💠 @jaryaniha
🌱 در جریان باشید.
- عزیزِ مادر، الهی مادررر فدات بشه، پاشو پاشو، کولهات رو بده به من! عزیزکم، کوله سنگینی میکنه رو تنات! دخترم، دخترم ؟
صدامو میشنوی؟
بمبببب.
مادر بالایِ سر دخترکش ضجه میزند. مویه میکند و به سر و صورت میزند.
آیا دخترکش دوباره کوله به دوش، به مدرسه میرود؟
-مرگ به تو اسرائیل که همچین بلایی سر دخترم آوردی! منو بیدختر کردی! کودککُش سفّاک!
✍مائده اصغری
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
#کوله_صورتی
#اولین_شهدای_جنگ_سوم
رادیو مائده من السماء 🌱