رادیو مائدةٌ مِن السـماء
سلام، این روزا که هوا سرده اگه میرید تجمعات حتما با خودتون پتو و لباس گرم بردارید 👌 این شبا یه سری
نکاتِ مهم جهت یادآوری:
✅حواستون به صدایِ باند و گاز دادن موتور و ماشین باشه تا برای همسایهها مزاحمت ایجاد نشه!
✅لازمه بازم بگم، وحدت؟
✅مراقب باشید میله پرچمتون به سر و صورت کسی نخوره! تجربه داشتیم تا نزدیکی چشم طرف خورده. حسابی مراقب باشید!
✅این شبا حسابی سرده! لباس گرم همراهِ خودتون بیارید.
✅خلوتی خیابونا رو دریابید.
شما بگید....
@maedeh_banoo11
این شبا که ما مشهدیها بیرونیم و وسطِ خیابون، خیلی از شهرها وسطِ بمباران هستن.
قرارمو فراموش نکردم «به خاطر امنیت و زخم خوردن کشورم، نمیخوام عکسای خرابیها رو پخش کنم!»
اما حرفم الان یه چیز دیگهاس.
دعا میکنم خدا بهشون صبر بده و کمک کنه...
حتما کیف اضطراری رو برایِ خودتون آماده داشته باشین عزیزانم🌱
این روزا یادمون بمونه و کنارِ هم باشیم...
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#نبرد_اخر
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio
رادیو مائدةٌ مِن السـماء
این راهنما رو برایِ خودمون ذخیره داشته باشیم❤️🤝 ✅کیفِ اضطراری ✅اگر تصمیم دارید در خانه بمانید ✅اگر ت
روایتِی از مردم کرمان/ دهم اسفندماه
✍نویسنده: زهرا سادات
#سید_علی_خامنه_ای
#فتح_خیبر
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio
رادیو مائدةٌ مِن السـماء
روایتِی از مردم کرمان/ دهم اسفندماه ✍نویسنده: زهرا سادات #سید_علی_خامنه_ای #فتح_خیبر #مرگ_بر_اسرا
دو سالِ پیش در دیدار مردم کرمان و خوزستان به بیت رهبری رفتم، از آن دیدار به ما یک سربند قرمز رنگ با نوشتهی "ما ملت امام حسینیم" و یک شال گردن ساتن با طرح چهارخانهی سیاه و سفیدِ چفیه که یک طرف آن عکس آقا و طرف دیگر عکس حاج قاسم چاپ شده بود، هدیه دادند. امروز صبح که به خیابان رفتم شال گردن را دور گردنم انداختم و سربند را هم به دستم. با خودم فکر کرده بودم که شاید این یادگاریها، کمی از دردِ قلبِ تکه تکه شدهام را کم کند. در میان جمعیت دخترک ۱۳_۱۴ سالهای با پوششی متفاوت از خودم را دیدم که بی تابانه گریه میکرد و آقا را صدا میزد، انگار که پدر از دست داده بود و اینها اشکهای یتیمی و بی پناهیاش بود. نزدیکش رفتم، در آغوشش کشیدم و برای او از آقا گفتم، از آنچه که او الان از ما انتظار دارد، که او بارها از ما خواسته بود قوی باشیم و به پیروزی امیدوار. که امیدمان باید به خدای آقا باشد و صاحب اصلیِ این جهان، امام حی و زندهمان. دخترک کمی آرام شد، اشکهایش را با پشت دست پاک کرد، در چشمانم خیره شد و مظلومانه گفت؛ "من خیلی آقا رو دوست داشتم، دلم براش تنگ میشه" و گریه را از سر گرفت. اینجا دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و اشکهایم سرازیر شد، بی تابی دخترک را که دیدم شال گردن را از دور گردنم برداشتم، ماجرایش را برای او تعریف کردم و گفتم این شال از این به بعد هدیهی آقا برای توست، با این اشکهای پاک و زلالت برای ظهور صاحب اصلیمان دعا کن. مطمئن باش که پیروزی از آن ملت ایران است، همانطور که آقا بارها فرمودند. لبخند زد، آرام شد و با صلابت! همانطور که آقا از او خواسته بود. دستهایش را برایم باز کرد، در آغوش کشیدمش، او را بوسیدم و خداحافظی کردم. دوباره بین جمعیت رفتم به دنبال زنان و دخترانی که بی تابی میکردند و شاید آغوش کمی آرامشان میکرد. چنددقیقه بعد به آنجا که آن دخترک ۱۳_۱۴ ساله را دیده بودم برگشتم، شال گردن را دور گردنش انداخته بود، آن دستهی شال که عکس آقا بر روی آن چاپ شده بود را بالا آورده بود، پشت سر هم عکس را میبوسید، اشک میریخت و با آقای شهیدش حرف میزد...
_کرمان؛ ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
_زهرا سادات
#قسمت_اول
#سید_علی_خامنه_ای
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio
رادیو مائدةٌ مِن السـماء
دو سالِ پیش در دیدار مردم کرمان و خوزستان به بیت رهبری رفتم، از آن دیدار به ما یک سربند قرمز رنگ با
در میان جمعیت ایستاده بودم. سعی داشتم قلبِ پاره پاره و اشک های بی اختیارم را جمع و جور کنم و سرم را بالا بگیرم که دشمن خیال نکند با شهادت آقایمان ما را شکسته و ضعیف کرده است. اشکهایم را به محض سرازیر شدن تند و سریع پاک میکردم تا دیده نشوند. صدای گریهی ریز و ضعیفی از پشت سرم میآمد که با خود میگفت:"آقا کجا رفتی، آقا دلم تنگ شده برات". برگشتم پشت سرم و پسربچهی ۹_۱۰ سالهای را دیدم که عکس آقا را در بغل گرفته بود و سرش کمی خم شده بود و گریه میکرد. به سمتش رفتم و در آغوش کشیدمش. سعی کردم کودکانه و ساده چیزی که آقا همیشه در چنین شرایطی از ما انتظار داشت را برایش بازگو کنم. همانطور که آرام اشک میریخت در چشمهایم خیره شده بود و حرف هایم را گوش میداد. به دو دقیقه هم نرسید که کمر صاف کرد و سرش را بالا گرفت. همان لحظه مجری برنامه شعار مرگ بر آمریکا را از سر گرفت. پسربچه قد بلند کرد و همراه با جمعیت، بلند و کوبنده شعار داد. میدانید به چه فکر میکنم؟ به اینکه ما مظلومیم اما قوی. مثل مولایمان امیرالمومنین ع، مثل رهبر شهیدمان سیدعلی..
_کرمان؛ ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
_زهراسادات
#قسمت_دوم
#سید_علی_خامنه_ای
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio
24.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرینها غم رو تو دل آدم پر و بال میدن،
خوش به حالِ اون درختی که با دستِ شما کاشته شده!
#سید_علی_خامنه_ای
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio
رادیو مائدةٌ مِن السـماء
سلام، این روزا که هوا سرده اگه میرید تجمعات حتما با خودتون پتو و لباس گرم بردارید 👌 این شبا یه سری
این روزا، مردمِ مشهد تو خیابون های شهر حماسه آفریدند و می آفرینند!
💌در گوشی با مردمِ مشهد
از طرفی خبرِ ۲۴ ساعته کردن اتوبوس و مترو خوشحالم میکنه! اینکه دیگه کسی نگرانِ دیر رسیدن نیست... حالا که بهانهها برداشته شده چرا بنشینیم تو خونه ؟ مگه ما خونمون رنگینتر از مردمِ بقیه شهرهاست؟
#فتح_خیبر
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
خداقوت وطنم!
ممنونم از مسجد الزهرایِ احمدآباد که آهنگهای حماسی محسن چاووشی را برای #اتحاد_مقدس گذاشتند!
#فتح_خیبر
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio
امشب حاج خانمی را دیدم که روی ویلچر نشسته و به خیابان آمده بود. راستش در ذهنم گذشت:« تو هنوز جوونی و انرژی داری... بعد این حاج خانم کلی بهانه داره برای نیومدن. پاش درد میکنه، پیر شده و خیلی چیزایِ دیگه، تو چی؟» حرفی برای گفتن نداشتم. باید انتخاب میکردم که من کجایِ این اتفاقات هستم؟ از روی جو آمدم ؟ باشد حتی اگر به خاطر جو است انتخاب کردم پایِ کشورم بمانم. فضا را خالی نکنم و ادامه دهم. پاینده باد ایران🇮🇷
شبهای انقلاب/ شب ششم/ مسجد الزهرا/ مشهد
#فتح_خیبر
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio
امشب در هوایِ سرد، ماشینهایی دیدم که با بچههای کوچک آمده بودند به میدان.
با وجود تمامِ سختیها، میدانِ جهادِ مردمی را خالی نکرده بودند!
آنها معتقد بودند رژیم سفاک و کودککش رحم و مروتی ندارد؛ باید با شهدایِ دانش آموز میناب! شهدای دانش آموز قزوین و دیگر شهدا همسو شد!
خیابان وکیل آباد/ زیر پل نمایشگاه/ شبهای انقلاب/ مشهد مقدس
#رهبر_شهید
#فتح_خیبر
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio
خسته شدم و کنار خیابان نشستم. همان طور علامتِ پیروزی را نشان میدادم و به ماشینهای سواری خدا قوت میگفتم.
اگر کسی بپرسد، خسته شدی میگویم:« تا خون تو بدنمه خستگی معنا نداره... مردمم تو بمبارون بازم خیابونا رو خالی نکردند، سهم من هم همینقدره. تا حدی که میتونم میدونو خالی نمیکنم...»
خیابان احمدآباد/ شبهای انقلاب/ مشهد مقدس
#فتح_خیبر
#رهبر_شهید
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
رادیو مائده من السماء 🌱/ @gomnamradio