هدایت شده از گذرگاه زمان
ساعت از نیمه شب گذشته بود و باران نمنم میبارید. صدای شرشر باران در کوچههای خلوت شهر پیچیده بود. کارآگاه سارا محمدی، با چهرهای خسته و بارانی، بالای جسد ذ-۲۵۴ایستاده بود. ذ_۲۵۴، دختری میانسال با چهرهای آرام، روی زمین افتاده بود و خون، فرش کهنه را رنگین کرده بود.سارا با دقت به صحنه جرم نگاه کرد. هیچ نشانهای از درگیری وجود نداشت. تنها یک چاقوی میوهخوری در کنار جسد افتاده بود. سارا به چهره ذ_۲۵۴خیره شد. “چه کسی ممکن است بخواهد تو را بکشد؟” او با همسایهها و آشنایان ذ_۲۵۴صحبت کرد. همه از ذ_۲۵۴ به نیکی یاد میکردند. “دختری آرام و مهربان بود، با کسی دشمنی نداشت.” این جملهای بود که بارها از زبان مردم شنید.اما سارا میدانست که همیشه یک روی پنهانی وجود دارد.ذ_۲۵۴یک حسابدار بود و در یک شرکت بزرگ کار میکرد. سارا به سراغ شرکت رفت و با همکاران اوصحبت کرد.یکی از همکاران او، با تردید گفت: “چند وقت پیش، ذ_۲۵۴ خیلی نگران بود. میگفت که متوجه تخلفاتی در حسابهای شرکت شده است.” سارا با شنیدن این حرف، قلبش تندتر زد. آیا وی به خاطر این تخلفات کشته شده بود؟سارا به بررسی حسابهای شرکت پرداخت. او متوجه شد که مبلغ زیادی پول ناپدید شده است. سارا به رئیس شرکت مشکوک شد. او با رئیس شرکت، آقای کریمی، ملاقات کرد. کریمی مردی ثروتمند و مغرور بود. او سعی میکرد با خونسردی به سوالات سارا پاسخ دهد، اما سارا متوجه لرزش دستانش شد.
سارا کریمی را بازداشت کرد. در بازجوییها، کریمی اعتراف کرد که ذ-۲۵۴ متوجه تخلفات او شده و او برای ساکت کردن بلخ، او را به قتل رسانده است.
تقدیم به :ناکجا اباد(ذ-۲۵۴)
ناکجا آباد
جالب بود
ولی خیلی وایب مُردن منو نمیده
من اینجوری نمیمیرم😂✋🏻
ولی عجب تقدیمی متفاوتی بود خسته نباشی نیکا دستتون دردنکنه
هدایت شده از چنل آرت سیب زمینی خانم
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
براتون پخت و پز کردم(رندر از گروه شب گرد ها داستان استارتیل)
#استارتیل
#کلیپ
https://eitaa.com/NaiasGuarden
هدایت شده از چنل آرت سیب زمینی خانم
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا