احوالنا ¹²⁸ :)
از آدم بودن خستهم ، کاش نخلی بودم وسط بینالحرمین .
از آدم بودن خستهم ،
کاش سنگی بودم از سنگ های کنار ضریحت .
احوالنا ¹²⁸ :)
-
بعضی شبا دلم میخواد از خونه بزنم بیرون .
برم تو اتوبان تو خیابونااا یا هرجا ..
با صدای بلند داد بزنم ، بلند بلند گریه کنم و بعدش برگردم خونه و به زندگیه مزخرفم ادامه بدم ولی یادم میاد که من یه دخترم ..💔 : ) !
آوردن یه آدم جدید توی زندگیم ؟؟ .
نه ممنون ..
من هنوز زیر آوار ِکسیم که فکر میکردم قلبش خونمه .. 💔 :)
احوالنا ¹²⁸ :)
:)
خدایا .
ما چرا اینجوری شدیم ؟ .
بعضی ها عجیب
بوی خدا میدهند،
ولی من.!
چقدر به اشتباه.!
توهم خود خوب پنداری را
در خودم ، ریشه دواندم..!
زباله دانی قلبم را ..
خودت بیا و درستش کن ..